سال 82 - مهر ماه

 

در زما نه ای که ،

عالم و آدم میدانند که حقوق بشر و سازمان ملل و این چرت و پرتا فقط ابزاریست برای بهتر پایمال کردن حقوق بشر توسط امریکا ،

در زما نه ای که ،

تمام تظلم طلبی همة جهانیان از اسرائیل با پر رویی تمام وتو میشود ،

آنی که برای گرفتن چایزة حقوق بشر از بزرگترین ظالم جهان ،‌ غرق در شادی و سرمست از خاطرة‌ کف زدنهای عده ای بخواب زده ، امشب در بسترش با لبخندی شیرین بخواب می رود ، آری همو را باید فقط یک کلام گفت :

آرام بخواب شیرین من و خواب شیرین ببین . آه که چه خواب شیرینیست .

و ۳۰ سال دیگر ( آنهم حد اکثر) :

هیچکدام از ما و شما و آنها نیستیم تا خواب شیرین ببینیم .

راستی ؟

آیا اونوقتا هم کسی خواب شیرین می بیند ؟

و آخرین خبر اینست :

امریکا اجازة حمل کلاهک های هسته ای را به زیر دریائیهای اسرائیل صادر کرد !!

                            همین !

 

۱۳۸٢/٧/٢۶ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ

 

**______________________**

 


باز هم شعر و دل و حرف ؟ بهترین زبان


برای اونی که رهام کرده و اونایی که رهام میکنن . دنیای جا ماندن هام تمومی نداره :

ای نازنین تر از افسانه های ناگفته ,ای همیشه بودن, وقتی که نیستی لحظه لحظه عمرم را اینجا به یادت پونه میکارم و تنهاییم را با خاطره با تو بودن سر میکنم.وقتی باران مهربانیت عزم باریدن میکند, بر کویر احساسم نرم و آهسته ببار که من به تمنای بارش نگاه تو سالهاست بر جاده ای تنها ایستاده ام.

از وقتی رفتی بارها بی صدا گریستم و تو را بهانه کردم و فریاد سکوت سر داده ام.اما تو دیگر نیامدی حتی در شبهای تاریک و تنهاییم.ولی چشمانت هنوز مال من است و نگاهت آشناترین نگاه...

ای زیباترین رویای من...شبی بیا و سری به من بزن.

 

-----

 

 و برای با وفاهایی که منو تو دنیای فریب ها و مهر های موقتی تنهای تنها گذاشتند  :

خواستم برای از دست دادنش گریه کنم

ولی تمام اشکهایم را برای بدست آوردنش

   ریخته بودم  !!

   و رفت ....

وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتارو شکست شوق پروازو نداشت 
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو میدادن عشق آوازو نداشت

دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت 
واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت 
شوق پرواز توی ابرا توی جنگلای دور 
دیگه رفته از خیال آن پرنده صبور      اما لحظه ای رسید 
لحظه ی پریدن و رها شدن    میون بیم و امید 
لحظه ای که پنجره بغض دیوارو شکست 
نقش آسمون صاف    میون چشاش نشست 
مرغ خسته پرکشیدو افق روشنو دید 
تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید 
لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت 
با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت 

/ 0 نظر / 8 بازدید