سال 85 - مهرماه

 

پست آخر ناراحتافسوس - ۱ / ۸ / ۸۵ :

سلام .

عید سعید فطر مبارک . امشب بی شک بهترین شب سال از نظر رحمته و باب دندون مثه منی که محتاجم و غریب و تنها.

اول اینکه دو تا هدیه از سایت :

۱ -  پخش مستقیم مراسم از طریق جدید :

http://www.rahpouyan.com/onlinetv/

۲ - دفتر نهم لخته های دل رو زحمت کشیدن زدن تو سایت . البته دفتر دهم هم قراره بزنن بزودی خجالت . ببینید :

http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=207

و اما عزیز من . اگه از فردا ریل حرکتت به سمت خدا کم گیر تر از قبل نباشه امشبو برو با تموم شدت در خونه خدا . اگه سی روز رو فقط روزه گرفته باشی حتی روزه عوامانه باید از فردا بهتر حرکت کنی به بالا . اگه نه حتما یه جایی گیری هست که تو هم نمی دونی چیه و خدا فقط منتظره بخوای رفع گیر بشه .

چن تا کار هم برای بقیه روزا داشته باش . تو رو خدا دقت کن تا بالا بری :

۱ - اگه گناه پیش اومد قبل از اینکه ۶ ساعت بگذره توبه کن .

۲ - آخر هر روز و قبل از خواب ۵ دقیقه محاسبه کن و اگه زشتی دیدی پیشونیتو بذار رو خاک کرمش و اگه خوبی دیدی بازم پیشونی بذار بر خاک و این بار بر خاک شکرش .

۳ - رفیقات و محیطت خیلی مهمن . یه نگاه دوباره به دور و برت بکن . بخدا نمی ارزه که اونو رها کنی و مخلوق بد بختشو بچسبی ..... بخدا نمی ارزه . بخدا .افسوس

۴- منم دعا کنیا و خب !!!!!!!!!!!؟

همین !!! 

 

**________________________**

 

پست هفتم :۲۴ / ۷ / ۸۵:

سلام .

فقط یه شب مونده به خوشبختی یه عده و بیچارگی یه عده ؟ استرس

اول از همه بگم خدا لعنتم کنه اگه همه رو از دوست و غیر دوست و حتی ...... رو دعا نکرده و نکنم . این دعوای اول . خود دانید !!!؟

و اما مهم ترین لحظه سال داره می رسه . چه کنیم ؟

پاکی جسم با وضو و غسل  - پاکی روح با توبه -  پاکی دل با حلال کردن همه و همه - پاکی نیت با اعتقاد راسخ به اینکه فقط و فقط یه در مونده که باید باز بشه و حتما باز میشه

چه بخواهیم ؟

کم نخواه که به آن وجود عظیم بر می خورد . همه چی بخواه . خودش را -قدرتش را - حکمتش را - عافیتش را - سلامتش را  - رحمانیتش را - غفاریتش را - ستاریتش را .

تا صفات خدایی نداشته باشی نمی توانی از دریای عظمتش بهره ببری . تو ستار باش و غفار و رحمان تا قادر شوی .

قدرت الهی برای من و تو ممکن است بشرطی که ظرفیتشو ایجاد کنیم . خدا قدرت نمی ده مگر تو صفاتی را خودت بدست بیاری .

آبرو ها رو حفظ کنی . مردم رو ببخشی . خوبیا رو ببینی . بدیا رو فراموش کنی . اون وقته که می تونی قادر بشی . به عالم فرمان بدی . و جالب اینه که قدرت نشون نمی دی . چون ظرفیت داری .

سریال آخرین گناه که نیست !!!!!؟

عزیز من ..... امشبو دست کم نگیریا .... می تونی قادر بشی ..... نری قلک طلب کنی . خزائنو ول کن .... غنا رو بچسب ...... شاید فرصت آخر ..... شاید !!!!!!؟

همین !

 

**_______________________**

 

 

پست ششم : ۲۲/۷/۸۵ :

 شب قدر اول گذشت و امشب در آستانه شب قدر دومیم . مهم ترین موضوع در شب قدر - قدر دانیست .

۱ -  بنشینی و از اول خلقت خودت تمامی نعمت هایی را که خدا مفت مفت در اخیارت گذاشته بشمری و یکی یکی آنها را شکر بگذاری .... و آخر شکر بفهمی که نمی توانی تشکر کنی .... و اینجاست که موسی بخدا گفت عاجزم و خدا گفت حالا شاکر شدی .

پس اولین قدر دانی عجز است !!!!؟

۲ - بازم بنشینی - اگه می خوای هم بخواب یا بایست - موضوع فکر کردنشه ! و ببین با این همه نعمت چکار کردی و قدر خودت را در مقابل خالقت بفهم که خدایا مثل اینکه بد معامله کردیم .

خودتم همینو می گی : عبدی : خیری الیک نازل و شرک الی صاعد .... بنده من فعلا من و تو معامله مون اینجوریه که من برای تو از آسمون خیر می فرستم و تو هم بجاش برام گناه می فرستی بالا !!!!

هر آدمی بیشتر نعمت داره بیشتر گناه می کنه . پولدارا . ماشین دارا . ویلا دارا ...... !!!؟

۳ - بعد ببین چه بدی - مثه من - و چه خوبه اون بالائیه و بعد حرفش یادت بیاد که : بنده من اگه تو بندگی بلد نیستی ... من خدایی بلدم .

۴ - حالا دیگه به پر رویی خودت بستگی داره ....... هر چی می خوای بعدش بگی یا علی .....

یه مشت حرف دیگه هم دارم باشه برا شب قدر اصلی . ۲۳ رمضون .

همین !

 

**______________________**

 

 

اوهپست پنجم : ۱۷ / ۷ / ۸۵ :

 سحر میلاد کریم بن کریمست . قلب

وقتی مردم پاک و با صفا و کودکان بی گناه را می بینم ... وقتی صفای شبهای سالکین را می نگرم ....... وقتی وفای وفا نچشیدگان را نظاره می کنم ..... و وقتی خودم را نمی بینم ..... تازه در میابم که درین سحر باید اگر آهی می کشم برای آنان باشد . افسوس

مرا همین که تو دادی نه کافیست .... و نه مکفیست .... که فضل است و زیادیست . خجالت

کریم مدینه ..... مرا رها کن که انچه در حق من می بایست انجام داده ای .... بنگر بر خیل ضعیفانی که امروز بامید عیدی از کریم بر در خانه ات نشسته اند . سبز

هر وقت مرا نگریستی به وفا .... جفا دیدی ! پس دیگر بر من حجتی نیست . گویا دیگر یار هم مرا نمی طلبد که اینگونه خسته رهایم کرده . گریه

/ 0 نظر / 32 بازدید