بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


سلطان سریر ارتضا


 

 

ضامن - آهو - رضا . سه کلمه ای که هرکسیو امیدوار می کنه که این اقا یه کمی متفاوته . اونایی که اومدن کربلا یادشونه چقدر دلمون برا امام رضا تنگ شده بود . خب دوباره توفیق شد بریم مشهد و تا ۴ / ۱ / ۸۳ اگر زنده بودم نمی تونم بیام نت . بچه ها عزمو جزم کردن بهترین کاروانو ترتیب بدن تا هم شکر جواز کربلا باشه و هم گرفتن جواز دوباره .

اما ......  سال تحویل میشه  تا به ما اثبات کنه که آدم هم میتونه تحویل بشه . نمی دونم چرا اینقدر دنیا گیرایی داره اما اینو میدونم که اگه مزه پرواز رو بچشیم دیگه هیچی نمی تونه ما رو بند کنه .

در مناجات شعبانیه داریم ( و انر ابصار قلوبنا بضیا نظرها الیک . حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور و تصل الی معدن العظمه و تسیر ارواحنا معلقه بعز قدسک ) یعنی وقتی عادت کنیم با چشم دل ببینیم و رنگها جای خود رو به نورها بده و بجای صورت بینی سیرت بین باشیم اونوقت در حالی که مثل بقیه زنده ایم و نفس میکشیم میتونیم مزه پروازو بچشیم .

چقدر خوبه در کنار خواستن تموم حاجات مادی یه کمی هم از آقا این مزه رو بخوایم . نمیشه ؟؟!؟ نمی دونم ولی شاید بشه . اونا خیلی دستشون بازه . البته می دونم درین دنیای تاریکیا این حرفا یه کمی غریبه . ولی خب نمیشه به جرم غریب بودن سکوت کرد که .

البته شاید هم وبلاگ جای این حرفا نباشه . خب دیدار ما چهارم فروردین ایشالله با دلهای متحول و قلبهای منقلب و فکرهای مدبر .

سال خوبی داشته باشید .

۱۳۸٢/۱٢/٢۵ساعت ۱:۴۱ ‎ب.ظ

 

**_________________________**

 

گریهگریهالسلام علیک یا ابا عبداللهگریهگریه

جمعه ۲۲ / ۱۲ / ۸۲ - ۲۰ محرم : 

سلام . بادعای خیر شما ۴ تا عمل با موفقیت انجام شد و خب قسمت من هم ماندن بود . دکتر ها از سرعت بهبودی من متعجبن ابله ولی من اصلا تعجبی نمی کنم . دعای شما ها قلباگر اثر نمی کرد تعجب داشت .

اما بالا غیرتا حالا که دعا می کنید دعا کنید خسر الدنیا والاخره نشم . بعد عمل و تحمل این درد ها طبق روایات آدم خیلی پاک میشه . منم باور می کنم و سعی می کنم کمتر بد باشم .

آخرین مطلبو برای محرم قبل از حرکت کاروان مشهد می گم . الان حال ندارم . شرمنده .

همین !

 

**________________________**

 

 

سه شنبه ۱۹ / ۱۲ / ۸۲ :

الان ساعت ۳ بعد از ظهره و ساعت ۴ دارم می رم اتاق عمل .

اتاقی که اگه بی عمل بری توش شاید تا ابد باید سوره والعصر بخونی .

منم رضایت . راضی راضی . دعا کنید هر چی صلاح دنیا و آخرتمه پیش بیاد .

منم و دست خالی و ترس دیدار    بار گناه و شرم دیدار

تنهائی و آینده ای که نمی دونم چی میشه .

دلم خیلی خیلی گرفته .

خلاصه حلالم کنید و دعام کنید . خواهشا .

منم و دنیایی که زیاد دوستش ندارم .

اگر دوستش دارم فقط بخاطر شماست .

باور کنید . فقط بخاطر شما

همین !

 

**_________________________**

 

 

شب  پانزدهم محرم ۱۳۸۲ ::

۱ -

خب  . دهه اول گذشت و محرم برای اونایی که عاشورا رو دهم محرم میدونن تموم شد . اما برای بعضیا نه ....

بگذریم . حسین دوباره متجلی شد تا ما :

دنیا رو فقط محل گذر بدونیم و برای پائین و بالاش و همچنین پائین و بالای بقیه اینقدر ازو جز نزنیم .

عمر رو قدر بدونیم و خاک شدن و حسرتو فراموش نکنیم .

روز ده بار سوره والعصرو تو قلبمون هک کنیم .

روزی صد بار سرخ بشیم و سبز بمونیم .

روزی صد بار چشم در آفتاب بدوزیم تا غیر افتاب نی دیگه هیچ نور کاذبی ما رو بخودش نگیره .

روزی صد بار تمرین بیابون نوردی کنیم و گرچه خسته اما باز هم دلبسته بمونیم .

از جواب دادن به اونایی که درگیر دنیای بیخودی ها و پرداختن به دیگرونن پرهیز کنیم .

خودمون هم بجای نگاه به بقیه به آینه نگاه کنیم .

این دنیا چیزی نیست که حالا براش اینقدر خودمونو این ور اونور می زنیم .

و رفت تا بدانیم :

عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

بالاخره یه روز همه مون به هم می رسیم .

صدای بال جبرئیلو نمی شنوید ؟؟

شب هشتم محرم ۱۳۸۲  ::

شب هشتم و شب جوونا . شب درک شوق و اشتیاق و حرارت جوونا . شبی که باید از برخی دلزدگی ها و نا امیدی ها و روحیه شکنی ها عذر خواهی کرد . شبی که در خونه شهدا بودیم و بهشون گله کردیم و بجای تعریف و تمجید ازشون گله کردم که بابا مرام و معرفت هم چیز خوبیه ها . شوخی هم ندارم . بابا کم آوردم و اینو دارم نشر میدم . روحیه همه رو هم دارم خراب می کنم . یه کم کمکم کنید . خونه و مقام و شهرت و اینا مال خودتون . نفسم در خطره . دنیا و آخرتم داره بر باد میره . نکنه فرید راست گفته . اون شعره که میگه بمن نخندید . خنده داره ؟؟!!!؟آتیشی شدن من خنده داره !!؟؟     بگذریم .

شهدا !!!؟      هیچی !!!؟

راستی یه دو تا کامنت حالم رو جا اورده که کپی می کنم . این عزیزم یعنی سکرت - کامنت گذار مخفی - رو خیلی دوست دارم . نمی دونم باورش میشه یبا نه . ولی یه جوری منو یاد یه اشنایی میندازی که خیلی دوسش دارم . جون من تو قبلا اسمت وجدان نبود . وجدانی که دوست ندارم فراموشش کنم . وجدان جون بازم بگو . کیف می کنم .

شب ششم محرم ۱۳۸۲ ::

امشب شب تولد منه و این ضایعه رو شدیدا به خودم و همه اونایی که خود خود منو شناختن تسلیت میگم .

دو نکته :

۱ - فرمود امام صادق (ع) : کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم .

مردم را با عمل دعوت کنید . خطیب نمونه کشور اونه که عملش قشنگ باشه نه خطابه اش . خطیب نمونه اونه که یه گوشه ای با خداش خوب حرف می زنه . اونه که جونشو برا نمونه شدن دیگران کف دست میذاره . اونه  که با آرومی در زیر تانک بهترین خطابه رو از زبون کوچولوترین زرمنده جنگ با موزیک خون می خونه . اونه که می لرزه اما برای تن پوش مردم میدوه . اونه که نمی خوابه تا بقیه بخوابن و نمی خوره تا بقیه بخورن . اونه که نمی گه تا بقیه بگن . پا رو عشقش میذاره تا بقیه عاشق بمونن .

خلاصه اون من یکی که نیستم . یه روزی که نه منم و نه تو می بینیم که من نبودم . میبینیم . وای ی ی ی ی ی ی.

۲ - محرم داره میره . یه سال دیگه بزرگ شدم . تولدی که شاید اگر واقع نمیشد دنیا قشنگ تر بود . خدایا . چرا ؟ چرا منو تحمل می کنی ؟ نمی دونم .

خیلی چیزا میخواستم بگم . اما طبق معمول فقط یه حرف .

ای خدااااا :

هیچی !!؟

---------------------

 

**________________________**

 

 

شب اول محرم ۱۳۸۲  ::

بالاخره محرم اومد و من زنده بودم . تو هم زنده هستی . اما برای من چه سود . خدا کند برای تو سودی داشته باشه . محرم اومد و من هستم و باز هم دریای رحمت بی انتهای حسینی که نمی شناسمش . محرم اومد و من بالاخره شدم کربلائی . ولی باز هم چه سود ؟ محرم آمد و زینب و ما رایت الا جمیلای قشنگش و من و ناشکری ها و ارزوهای نفسانی و تو با فرصتی تازه . خجالتناراحت

بیائیم این محرمیه یه کم بخودمون بیایم . تو رو نمی گما . خودمو میگم . ببخشین نمی تونم بازم برا خودم نوشابه باز کنم . از خودم بدم میاد . باز من موندمو آینه و انزجار و غفلت . شیخ ضابط قلب هم رفت تا به امثال من ثابت کنه محرمیای واقعی نمی مونن . من می مونم با بازیچه های نفسانی و مستمسکای شهوانی خودم عصبانی و ضابط در راه کنگره شهدای ساری میره با دل پاکش و اشک های واقعیش . اون میره تا به من ثابت کنه که هنوز هم میشه رفت و به من ثابت کنه آه هام از جنس نفسه نه از جنس نیاز . ناراحت

خدایش بیامرزد و با شهدا محشورش کند .

همین اول ! 

 

۱۳۸٢/۱٢/۳ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱٢ توسط سید محمد انجوی نژاد