بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


رضایم به رضا !


 

سلام .

امشب شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع) قلب بود .

ما هم زیارت کردیم . البته از دور . اما با اعتقاد به اینکه اینا دور و نزدیک ندارن .

ما بودیم و رضا و بی رضایتی های روز افزون ما .ما بودیم و رضا و توبه های شکست خورده ما .

ا بودیم و رضا و بریدن ها و ناامیدی های ما .

ما بودیم و رضا و غربت کمر شکن ما .

ما بودیم و رضا و دستان به سویش بلند شده ای که کم کمک داره پائین میاد .

ما بودیم و رضا و دلی تنگ به تنگی غربتش و به تنگی ناله های نیمه شبش .

ما بودیم . رضا بود . خدا بود و دیگر هیچ نبود .

شنیده ای می گویند :: من فکر می کنم پس هستم .

و من هم غم می خورم پس هستم . می برم پس هستم .

گریه می کنم پس هستم . ناامید میشوم پس هستم . آه می کشم پس هستم .

عاشق می شوم پس هستم . به معشوقم نمی رسم پس هستم .

جوانی را به باد میدهم پس هستم . فراموش می کنم پس هستم .

از شکر بهره ای نمی برم پس هستم . و خلاصه کلام من هستم .

اما !!!!

تونیستی . ناراحتگریه

صدایم نمی کنی . جوابم نمی دهی . راه را بسته ای .

تازه توقع داری آدم شوم . آدم بمانم . آدم بسازم و آدم بمیرم .

ولی فکر نکن من می روم . نه . نه اینکه ایمانی یا معرفتی دارم . نه .

آخه کجا بروم ؟؟!!؟ خمیازه

فقط یه جمله دیگر و یا علی .

رضا جان .

 با دیگران نشستی        راه وصال بستی 

  رو کن به هر که خواهی        گل پشت و رو ندارد

--------

یه چن روزی میرم شمال بازم مثلا برا تبلیغ .

اگه نبودم منو ببخشین .

البته اگه کافی نتی چیزی گیرم بیاد میام .

همین !!

http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir/

 

۱۳۸٢/۱٠/٢۸ساعت ۶:۳۵ ‎ق.ظ


** ____________________________**

 

 

 

 

خستگی امانم را بریده !!

باز هم سخن همیشگی !! ناراحت


ببخشید تقصیر من نیست . تقصیراین دنیایی است که نمیشه ازش در رفت .عصبانی

میخوام بگم : خسته ام ! گریهناراحت

و با متن زیبایی از برادر عزیزم سعیدی راد آرام می گیرم :

اینبار سعی میکنم کمتر از پاییزهای بی غروب برایت بنویسم و حرفی از شنبه های ملال آور به

میان نیاورم. دیگر نمی خواهم از کلاغهایی که واژه ها را از روی زبانم می ربایند حرفی به میان آورم. حتی دوست ندارم از خیابانهای فاصله و پنجره های دم کرده بی خیالی چیزی برایت بگویم.

تنها دوست دارم از چمدان لبخندی که انتظار دیدنت را می کشد برایت بنویسم و از آهوی مضطرب

دلم که جنگل نگاه تو را جستجو می کند.

... و دوست دارم از برکه خیالم و ماهیانی که نام تو را می برند حرف بزنم و از چکاوکهایی که

آمدنت را جشن گرفته اند.

حتی دوست دارم برایت بگویم که شاعر شده ام و با واژگانی از جنس ابر غزلی با ردیف دل تو

سروده ام.

حالا هر شب خواب می بینم که آمده ای و من چمدان لبخند را گشوده ام و برایت شعر می
خوانم.... و هر صبح می بینم که چقدر خوشبو شده ام!... همین!

همیشه آمدنی هست. من به سوی آرامش دلپذیر تو می آیم و تو به سوی دغدغه های بی پایان من!

خوب می دانم هیچ کس تا حالا به این سادگی با تو حرفی از پیراهن صبح و ستاره و خواب رنگین کمان نزده است.

اما من تشنه ام ... تشنه!... و یک شب به اشتیاق جرعه ای از نوازش نگاه معصوم تو قدم به پلی گذاشتم که پل نبود... گردابی بود پل گونه که مرا از تو می ربود.

 

حالا خسته ام!... نه از راهی که آمده ام یا از انتظاری که گاه امانم را می بُرد. نه!... خسته از تکرار

ندیدن تو! می ترسم عادت کنم به این ندیدن و این نگاه های دور!

... کم کم دارد صبح می شود. بروم دو رکعت اشک بخوانم!... خدا حافظ!

همین !!

http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir/

 

 

۱۳۸٢/۱٠/٢٢ساعت ۴:٠۴ ‎ق.ظ

 

**_______________________**

 


انسانیت ؟


این جا تهران است  
  قدم می‌زنم          تمام شب را قدم می‌زنم       در حسرت خواب      در اتاقی که مردی‌         تمام روزهایش را دم زده است 
در حسرت مرگ          حالم حالا حال شاعری است         که دنبال قافیه می‌گردد
برای سنگ قبر کودکشناراحت         بی‌صبرم، بی‌صبر        نگاهم کن 
همه‌ی سوال‌های دنیا در صورت من‌اند        عشق؟      زندگی؟     مرگ؟
که صدای بابا می‌غرد        < ساکت باش مرگ‌خورده ! برو دنبال نون ! >
می‌گریزند همه‌ی ابرهای دنیا     از آسمان کودکانه‌ام     می‌غرد صدا       باران میآید
فیوز می‌پرد و برق می‌رود      من می‌مانم با قبض‌های‌معوقه    و دفترچه‌های خالی‌
که شعر بنویسم در این فضای شاعرانه       کی آمدم این جا؟
                   < این جا تهران است، ساعت هشت بامداد ! >
تمام شب هیولای آهنی‌     می‌جوید مرا و می‌دوید        و صبح تفی بودم    انداخته بر سکوی ترمینال     تاکسی! دربست       مرا ببر تا نهایت حکایت‌های کودکی‌امخواب 
تا آخر دنیا        جایی که خورشیدها شروع می‌کنند    از پشت کوه آمده‌ام 
مثل خورشید       می‌تابم بر همه‌ی ساختمان‌ها و پل‌ها      می‌خندم با همه‌ی آدم‌هانیشخند
و آدم‌ها به من می‌خندند      چقدر شکل برادرم بود       مردی که شب را بر شانه‌هایش گریستمگریه    و صبح رفت         چون بقچه‌ی نانم نبود        یا بقچه‌ی نانم، نبود
چون...          چقدر شکل پدرم بود دربان اخموی بیمارستانعصبانی 
چقدر شکل خودم بود    سرطان آواره‌ی محمد ظاهر     چقدر...
چقدر گریستم بر شانه‌های بیهوده‌ی دیوارها     چقدر خاراندم پشت ترافیک سرم را
باید در کدام ایستگاه پیاده می‌شدم؟     قدم می‌زنم در خیابان‌های پارک 
و از روبه‌رویم میآیند     گله‌گله آدم‌هاسبز      چقدر کله! چقدر آدمابله     چقدر آدم بی‌کلهنگران 
مردند این‌ها، زن‌اند این‌ها       روسری‌اند این‌ها، روی‌اند این‌ها
سرند این‌ها      دست، پا، چشم، گرسنه، گرسنه    پس کو طراوت پیشانی‌هایی‌
که سحرگاهان بوسیدند آفتاب‌های دهکده‌ها         و روانه کردند
همان که به خاک افتاد در بدرقه‌اش آب        و قلیان‌ها چه حرف‌ها که نزدند پشت سرش 
از روبه‌رویم میآیند         پاترول‌ها و بنزها         و می‌گذرند از رویم 
قدم می‌زنم        در خیابان‌های رنگین پارک         لبانم آویزاننگران        چون جلیقه‌ای عتیقه 
بر جالباسی پالتوهای پوستی‌      زیر سایه‌ی بیدی مجنون می‌ایستم 
و لشکری لیلی‌های لب آلبالویی‌قهر      رژه می‌روند در برابرم 
و هورا می‌کشند برای سرگیجه‌ام آخ       نفس می‌کشم       و تیره می‌شود نقاشی سپید خدا
پلک‌هایم را برمی‌دارد و می‌گریزد جذام      نیمکت‌ها       با هیئت صلیبی‌شان 
رجز می‌خوانند برایم        به نیمکت کشیده می‌شوم      تهی از تنفس مژده‌های مهربانی‌
و در برابر مسیحای آزرده        می‌پژمرد خاتون معصوم‌ترین گل‌های جهان 

   حالا گذشته ها گذشته   

   حالا گذشته ها گذشته     و رفته ها رفته اندناراحت
و نام جمهوری کافی ست      وگرنه من می دانستم       در فرهنگ ما
همیشه دین بعد از دنیا می آید       گناه هیچ کسی نیست      گناه از کسی ست که آمد و گفت : اقرا          گناه از حسین (ع) بود در میان آن همه کوفه
گناه از نهج البلاغه ی علی ست       وگرنه من می دانستم
که یاوران علی (ع)       همین دیندارانند       که نام دخترانشان دنیاست قهر
وگرنه من می دانستم         اسلام فقط به درد کسانی خواهد خورد
که اسب بازی شان را می خواهند عصبانی      حالا گذشته ها گذشته     و رفته ها رفته اند
و پیرمرد ـ چشم و چراغ ما ـ           حالا فقط به دسته گل مقامات خارجی نگاه می کند با دردقهر         گناه از بچه های تخس نبود       که از ریش پدرانشان بالا رفتند
گناه از معاویه ها نبود       و از طلحه ها و زبیرها        گناه از ابوذر بود
و از کسی که در کتاب جغرافیا       به اشتباه نوشت: ربذه
حالا گذشته ها گذشته      و رفته ها رفته اند

 بی اختیار رفت گل بفروشد . ناراحت                             علیرضا قزوه    
http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir/
       همین !!

 

۱۳۸٢/۱٠/۱۸ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ

 

**_______________________**

 


بازگشت به خود ۲

ای قوم به حج رفته   کجائید؛ کجائید ؟ سوال

معشوق همین جاست   بیائید؛ بیائید ! قلب

همه میرن کربلا و بر میگردن کلی دیوونه میشن . اما من رفتم برگشتم تازه بلا نسبت شما روم به دیوار احساس می کنم داره یه کمی عقل میاد تو کله ام . ابلهاز خود راضی

 میدونید اونجا امام یه جورایی آدمو تکون میده . میخوام یه منبر درست حسابی درباره کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا برم که این حرفای امشب پیش زمینه شه .

آخه میدونین چی دیدم ؟ 

دیدم امامی که ما فقط روضه اش رو میشناسیم خیلی عالم و کریم و مهربون قلب و پر از احساس قیام و جهاده بر علیه هر چی بی عقلی و خرافه پرستی و بی عدالتی و ظلمه .

دیدم که از امام رضای خودمون هم غریب تره . اطرافشو اعراب بدوی - مسمی به اسم شیعه ! - عصبانی گرفتن و در زمانه ای که سربازای کفر با بازوبندای ممهور به آرم جنگای صلیبی دارن تو مملکتشون رژه می رن در اوهام باطل خودشون غرقن .

یه عده شون فقط تو فکر چاپیدن زائرای ایرانی عصبانی و متلک انداختن به زنای ایرانی اند . عصبانی

یه عده هم عده کشی کردن به جون هم افتادن که پولای تو ضریحا مال کی باشه و کارشونو به اونجا رسوندن که سربازای امریکایی میای جداشون میکنن که ای بابا نکنین حرم امام حرمت داره !! قهر

ملتی که حالا دارم می فهمم باید زور صدامی بالا سرشون باشه تا مثه آدم برن و بیان . شیطان

از ایرانی ها هم که خب دلخوری زیاده . بازار گردی - خرافه پرستی - بجای درس قیام و جهاد گرفتن خود زنی ها و قمه کشی های سرخپوستی بسیار عصر حجری که آدم رو یاد قبایل اینکای عهد توحش میندازه و کارایی که هم آبروی شیعه رو برده  عصبانی و هم ما رو از پیروان خدای قیام و شهادت به ملت احمق خود زن تبدیل کرده و خیال همه دشمنا رو هم راحت کرده .

اینا زمینه های منبر هفته دیگه مه .

اگه میخواید کمکم کنید تا بلکه بتونم از عهده این وظیفه حسینی بربیام با پیامها و ایمیلاتون تو این یه هفته با من همراه باشین . قلبقلب

یا علی - همین !

در ضمن قالب وبلاگ آرشیو رو هم آروی ۴۳ زحمت کشید طراحی کرده که ممنونشم . قلبخجالت

http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir/

 

۱۳۸٢/۱٠/۱۱ساعت ۱۱:٢۵ ‎ب.ظ

 

**___________________________**

 

سلامی به سرخی پرچم زیبای حسین

بالاخره رفتیم و اومدیم . با هم رفتیم و تنها برگشتیم .

خیلی نامردی بود اگر بجای شما نائب الزیاره نبودم . چون من همه چیمو و سفرمو مدیون شما بوده و هستم .

پس اصلا نیازی به یاداوری نیست .

 

و اما تو ...

 

از لحظه ای که حرکت کردم همیشه در مقابلم بودی.

وقتی برای اولین بار چشام به گنبد آقا افتاد فقط چشمای تر و قشنگ تو رو میدیدم .

وقتی وارد حرم شدم گویا پاهای تو بود که داشت می لرزید .

وقتی کفشامو تحویل دادم گویا کفشدار تو بودم .

وقتی به نزدیکی ضریح رسیدم قلب تو ، تو سینه ام می تپید .

وقتی دستامو گره زدم به حلقه های ضریحش دستای گرم و مهربون تو رو میدیدم.

 

این تو بودی.

 

آیا کسی می دونه این تو کیه ؟؟

شاید هیچکی . شایدم همگی .

اما تویی که من میگم یکیه .

شاید قیامت بتونم بگم کیه .

همین !

ولی حیفه فضای احساسی امشبو با حرفای جدی خراب کنم .

دست بوس همتونم . یا علی.قلب

 

۱۳۸٢/۱٠/۱۱ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱:٠۱ ‎ق.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()