بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


رؤیای نیمه شب !؟

 

 


خسته از طوفانی روزانه ‚


آرام آرام در دل شب ‚ بامید ماوایی آرام بخش میروم .
نسیم آرام شب شبنم جاری بر گونه هایم را می نوازد .
غرق در رؤیای زیبای روز گذشته ‚ سرخوش و خرامان می پرم .
برادران باوفا ‚ رفیقان باصفا ‚
دوستیهای با دوام ‚ یاران با مرام ‚
کسی غبار غم را روایت نکرد ‚
کسی از روبرو سلام کرد و عجبا که از پشت خنجر نزد ‚
شهوتی ‚ محتی را به مسلخ نبرد ‚
و ریاستی ‚ معرفتی را قربانی نکرد .
مردم غرق در نور و صفا ‚ همه با لبهای مترنم به ذکر خدا ‚
روزگار سبز و هوا پر از محبت بود .
اینهمه صداقت به ارزنی فروخته نشد و ....!؟
عجب روز خوبی و عجب روزگار نجیبی .
و ناگهان !!!!!!؟

از خواب پریدم !!!؟؟؟
چشمکچشمکناراحت
همین !؟ سید - 20 / 3 / 82 - شیراز

------------------------


**__________________________**

چمران که بود و چه بود ؟
مثل تمام رفته ها از او هم چیزی نمی دانیم . اما در یک کلام ای کاش بود و به مسئولین ما مسئولیت ؛ 
به علمای و دانشجویان ما علم ؛ 
به متمولین ما زهد ؛
به متعهدین ما تخصص ؛ 
به متخصصین ما تعهد ؛
به بزمیهای ما رزم ؛
به رزمیهای ما مهر و محبت ؛ 
به حرافان ما عمل ؛ 
به عاملان ما حرف زدن ؛ 
به امرای ما امارت ؛ 
به آزادی خواهان ما کرامت و
به همه ما چمران شدن را می آموخت .
کاش بود .
ناراحتناراحت
کاش و ای کاش .
راستی یاد دکتر شریعتی هم بخیر

همین !

 

۱۳۸٢/۳/٢٠ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ

 

**_______________________**

 

امام رفت ! - از نخلستان تا خیابان !!؟

 

 

 

 

 

آری سالروز رفتن روح خدا می رسد .
ما ماندیم و یتیمی ابدی .
ما ماندیم و راه نیمه تمام .
ما ماندیم و بار بر زمین مانده .
ما ماندیم و وظیفه ای خطیر که اجازه روز مرگی و زندگی عادی را به ما نمی دهد .
ما ماندیم و قبیله ای سرگردان و حیران .
ما ماندیم و صلح حسن .
خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد - عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد 
خمینی جان :
قسم می خوریم :
ما راکد نمی مانیم .
ما به دنیا دل نمی سپاریم
ما آرام نمی گیریم .
ما هم می آئیم .
منتظر باش . چون خودت می آئیم . با دلی آرام و قلبی مطمئن .
چرا که سرخ و علوی ادامه می دهیم و سرنوشت مقلدان تو غیر شهادت نیست
 .
لبخندلبخند

بهشت اگر به شفاعت رسد نخواهم رفت
بزور گریه و طاعت رسد نخواهم رفت
شکست عبدودست آنچه طاعتست مرا
و کندن در خیبر شفاعتست مرا
بدون کشته شدن سرنوشت بیهوده ست
شهید اگر نتوان شد بهشت بیهوده ست

                                                   همین !!!

-------------------------

 

**_________________________**

از علیرضا قزوه
و تهمت صله شعرهای من شد - دلتنگ نیستم - و کفی بالله شهیدا .
شاعر باید مگسش را بپراند - شاعر باید چشمش کور باشد - ای دوست از من جان بخواه اما فریاد سهم من است - چنانکه سهم ابوذر بود .
دیشب در نهج البلاغه با کسی بودم - که مرا پا به پای خویش تا نخلستانهای کوفه برد .
از نخلستان صدای گریه می آمد - دیشب به مضامین مظلوم نهج البلاغه می اندیشیدم .
که ابوذر از راه رسید - این بار پا به پای ابوذر رفتم ::
از نخلستان تا خیابان !؟
از سه راه فریاد گذشتیم - در بالای شهر به نیت ۱۴ معصوم آپارتمانهای ۱۴ طبقه می ساختند !! - قاضی ئی در یک روز - از سه طرف سفارش شد !؟
من کلاهم را قاضی کردم ـ جهنمی شد !!؟
از برخی مجلات - بوی ادکلن شبهای پاریس متصاعد بود .
من اما به واقعیتی می اندیشم - که در تاریکی شب سطل زباله را می کاوید ! 
امشب به علی (ع) خواهم گفت : اینجا کسی انبان به دوش نمی گیرد - اینجا چقدر دروغ میگویند - اینجا عقیل درد فقیری نمی کشد - اینجا نهج البلاغه را در کتابخانه های چوبی زجر می دهند !!!؟
من خبر موثق دارم در بیمارستانهای بلوار کشاورز - هیچ کشاورزی پذیرش نمی شود - و با پول بیت المال - رپرتاژ تسلیت چاپ می کنند .
بیائید به دلارها - به چشم اجنبی نگاه کنیم .
بیائید مرزهای خونین مان را پاس داریم .
بیائید به کراواتها محل نگذاریم .
بیائید با ماشین بیت المال به خانه باجناقمان نرویم .
بیائید استقلال را در ورزشگاه آزادی جستجو نکنیم .
باور کنید حمام های سونا - ما را بی بخار بار می آورد .
ای کاش دنده اخلاصمان نمی شکست .
ای کاش سجاده ایمانمان نمی پوسید .
بیائید به گناهانمان اعتراف کنیم .
ما چقدر زود دچار فراموشی شدیم ؟؟؟!؟
باور کنید پیش تر - بهتر از این بودیم .
بیائید استغفار کنیم - خدا ما را می بخشد .
                                     ناراحتناراحتناراحت

                                        همین !

 

**___________________________**

 


به مناسبت سوم خرداد ۸۲ تقدیم به همه شما

 

 

شعری سپید از علیرضا قزوه

گفتم : چیزی بخوان .
گفت : شرمنده ام .
یک سال است چیزی نگفته ام
گفتم : برای عاطفه ای که در ما مرده است .
رحم الله لمن یقرا الفاتحه مع الصلوات !!؟
امسال شعرها چنگی به دل نزد . - رباعی ها مثل هم بود . - بعضی خودشان را کشف کردند .
بعضی خودشان را باور کردند . - بعضی خودشان را گم کردند . - و بعضی در مصاحبه هایشان خود کشی کردند !؟ - شاعران پروازی - هتل بازی - آدم های از خود راضی - دکه های سکه سازی - اصلا مردم حق دارند کاسه انوری را بر سرتان خورد کنند .
کارمندان هنر فقط گزارش کار پر می کنند . - وقتی تابوت عاطفه بر زمین مانده بود
جمعی به جیغ بنفش می اندیشیدند - وبرای کشف زوزه صورتی - هفت مرتبه الیوت و اکتاویوپاز را ورق می زدند . - چقدر وقت ما آدامسهای بادکنکی شد !؟
بعضی شعرهایشان را - به مینا و آیدا و سوزی تقدیم می کردند .
احمق تر ها برای گرفتن نوبل - به شبکه های بی بی سی و واشنگتن دخیل می بستند .
امروز هم بینش هنرمندان از سقف تالارها بالاتر نمی رود . 
بهار برای مردم آواز می خواند . - خدا برای مردم نقاشی می کشد .
نقاشها فکر می کنند زندگی یعنی فتح قله پیکاسو !؟
خطاطها برای خدا خط و نشان می کشند !؟
قصه نویسهای شنگول - در زمستان هم حبه انگور می خورند !؟
شاعران را میل جاودانه شدن کور کرده است - می ترسم روزی بنام تمدن - به گردن برخی زنگوله بیندازند - می تر سم شلوارهای جین و چارلی کار دستمان بدهد - و شکلات های انگلیسی دهانمان را ببندد - گاو ها ی چشم چران آزادانه در خیابان می چرند .
پسر خوانده های مایکل جکسون به دانشگاه می روند .
انیشتین بی خوابگاه می ماند !؟ دیوار مسافر خانه های ناصر خسرو - فرمول نسبیت را از بر می کند !؟
با این همه در دانشگاه ما - یک استاد ننر پاپیون می زند و فرانسه صحبت می کند .
شعرای سبک قصیده وعینک - برای اهل قبور شعر میخوانند .
بوفالوهای آمریکا خلیج را شخم می زنند .
برادرم با پوتینهای کهنه سربازیش - بسیج می شود - مادرم آب و قران می آورد - اما بعضی خاطرشان جمع است - که ناوگان آمریکا - به استخرهای سر پوشیدشان کار ندارد .
کامبیز خان دوست دارد پسرش را آلفرد صدا کند - آلفرد فکر می کند از دماغ فیل افتاده است .
برای همین می خواهد به هندوستان پناهنده شود !!!!؟
گیتی گیتار را تر جیح می دهد . سوزی بی آنکه خجالت بکشد - نامه های بوی فرندش را برای مادرش می خواند .
رادیو از ماووت می گوید - مادرم آماده می شود به بهشت زهرا می رود .
امروز پسر همسایه مان شهید شد - اما این باعث نمی شود که ساسان - دوستش را به قهوه و اسب سواری دعوت نکند !!!؟
و برای سگش بستنی نخرد . 
شاپور خان اما عاشق فیلم های سرخپوستی ست - و این را از افتخاراتش می داند - که در آمریکا همبرگر را درست تلفظ می کرده است !!؟
به خانه برمی گردم - تلویزیون دعای نامها و نشانه ها دارد !!؟ - بعضی اوقات خاموشی هم چیز بدی نیست !؟
امسال به ساعتهای کاسیو اعتماد کردیم - و نماز صبحمان قضا شد .
امسال متولی های امام زاده و مسجد - با هم مسابقه گذاشتند - و همه - از رساله امام یک جور سوال دادند .
شرکت های ثبت نشده - سیاست بازان لرد مستضعف - جیب برهای با جواز - غولهای پوشیده در لباس مذاهب - خجالت هم چیز نایابی است !!؟؟
باند ارتشا - باند زنا - اصلا گور پدر مال دنیا - ریاضت کش به ویلایی بسازد !!!؟؟؟
باری هر چه می کشیم - از دست مرغ و بنز و ویلاست .
ما هر چه می کشیم از اینهاست .
اصلا با این طرح چطورید ؟ - جان دادن از ما - طرح اقتصادی از شما ؟؟!!؟
بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم .
مولا ویلا نداشت .
معاویه کاخ سبز داشت - پیامبر سنگ به شکمش می بست .
امام سیب زمینی می خورد - البته به شما توهین نشود .
بعضی برای جنگ شعار میدهند - و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند ؟!؟
اردوگاه های فلسطینی را نگاه کن - ابوالفضل با مشک تشنه بر می گردد - صدای گریه رقیه را می شنوی ؟
راستی یاد شهیدان بیت المقدس بخیر - جهان آرا که بود ؟ حاج همت که بود ؟
حاج عباس از مال دنیا یک قران جیبی داشت - شهید خرازی - شهید نوری - شهیدان گمنام - بی یادنامه - بی سنگ قبر .
عاصمی پودر شد .
یوسف نوشته بود : خدایا یوسف هم شهید شد - اورا بیامرز .
اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسند :
پر کاهی تقدیم به آستان الهی !؟
امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل همصدا نشد - راستی شماره قطعه شهدا چند بود ؟؟!
مادرم دفترچه خدمات درمانی ندارد - و همیشه ابوالفضل به دادش می رسد .
او برای شهیدان اشک می ریزد - حلوا می پزد - و به ما یاد می دهد که چگونه شبهای جمعه - با چها رقاشق حلوای نذری سیر شویم !؟
او قبر شهیدان را با دست می شوید .
او نمی داند کادیلاک چه جانوریست - و داخل هواپیما چه شکلی است 
اما خوب می داند - که شمشیر امام حسین از طلا نبوده است .
و امام زمان در جزیره خضرا نیست .
او قلبش برای انقلاب می تپد - و هر شب دعا می کند که پیروزی با امام باشد .
و آقا بیاید .
والسلام .

در روزگار قحطی وجدان : 
و امسال سال قحطی عاطفه ها بود - سالی که با یک سماور برقی متمدن شدیم و یاد گرفتیم بگوئیم : مرسی عالیجناب !
جنگ که تمام شد عمو فرانک از فرانسه برگشت - هنرمندان برای گاو مشت حسن رمان نوشتند - و بر اساس یه قل دو قل - آخرین فیلمشان را ساختند .
وقتی دندان عقلمان عاریه ای باشد - باید هم عکس هنر پیشه ها را بزرگ کنند - و برای سردمداران یونسکو - برای حفظ پرستیژ حافظ - عکس شهیدان دانشگاه را جمع کنند - و روز نامه ها بنویسند : خانم ها برای تناسب اندام از یوگا استفاده کنند .
بیا بی خیال باشیم - در روز گار جوک و غیبت - روزگار آدمهای لاابالی - بیا به امام زاده داود برویم - کبابش معرکه است !!
بیا به فکر تمدن باشیم - وقتی تابوت شهید نمی آید .
این همه خون حجامت ملت بود - تا حاج آقا همچنان چلو کباب سلطانی کوفت کند - تا قلیان بکشد - به تسبیح شاه مقصودش بنازد - و با تلفن زیمنس معامله کند .
همسایه بغلی ما شخص شریفی است - با ۸۰۰ متر بنا - به دنیا اعتقاد ندارد - یک پایش این دنیاست - یک پایش آن دنیا - او از ولا الضالین همه ایراد می گیرد .
هر وقت جنگ جدی می شد - به جبهه می رفت - و یک تغار آب پرتقال تگری می خورد
او از خدا چند هزار رکعت طلبکار است - و خاطر خواه جیب های بر آمده است - بی خبر از همه جا - برای بنیاد نبوت صلوات می فرستد - و گاه مارکوس را محکوم می کند - تا سیاستش عین دیانتش باشد !!!!!
بگذار اندیشه های شاعری دق مرگ شود 
بگذار چانه شاعری درد بگیرد
قانون ماست مالی شود
بگذار حاج آقا برای امام حسین بوقلمون بکشد
بگذار صغری سر بچه هایش را 
با سیراب و شیردان گرم کند 
زینب همچنان پیه آب کند 
مادر سه شهید دق کند 
امام خون دل بخورد
حلیمه به خاک سیاه بشیند
و حاج آقا صیغه چهاردهمش را بخواند !!!!
خدایا به ما اسلام ناب آمریکائی عطا کن - تا از هر اتهامی مبرا باشیم !!!!!؟

علیرضا قزوه

 

  همین !؟

 

۱۳۸٢/۳/٧ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱۱ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()