بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


محرمنامه !

 

 

محرم نامه  ۲

آری و باز هم آری . محرم  مثل محرمای قبلی میره و نمی دونم احرامی در کاره و محرمی یا نه . دیشب تو مجلس احساس رفتن کردم و چقدر برام جالب بود . خیلی جالب ...... یاد قدیما افتادم . اون وقتایی که احساس رفتن لذت داشت نه ترس و نگرانی و چقدر خوشحالم که فهمیدم کجا میشه دوباره اون احساسو مزه کرد .

آره رفتن از تو دامن حسین . برخی اوقات دلم میخواد خودمو به زمینای حسینیه بمالم . کفش بچه ها رو ببوسم . برم دستشویی ها رو بشورم و خلاصه ....... و ناگهان ارگ می سوزد ناراحتگریهو مثل چنین بچه هایی با سوختن زینب هم نوا میشوند و من می مانم که خدا چرا دست از چیدن گل ها و رها کردن چو منی بر نمی دارد . خوفم اینه که مرا جزو اون قسمت انسان هایی که علی میفرماید - کالبهیمه المرهوته - مثل حیوان هایی که برای چریدن رها شده اند - قرار داده باشه .

خدا یا : محرمه . محرمم کن . ادم . مورد توجه . از چشم نیفتاده . انیس و حبیب خودت . ببخشینا پررو شدم . تقصیر رحمت متجلی در حسین ته .

نمی خوام بچرم . نمی خوام بخورم . نمی خوام بخوام . نمی خوام ول بشم .

می حوام بپرم .

همین دوم !!

---------------------------

 

**_______________________**

 

محرم نامه ۱

السلام علیک یا قتیل العبرات

بوی حسین با بوی رحمت آمیخته و آموخته ست . حسین که می آید هل من ناصرش همه و همه را می یابد حتی بدترین بدها را .

سماوری که به بزم حسین می جوشد     بخار رحمت او عیب خلق می پوشد

این حسین کیست که هر چه منتسب به اوست آبرو می یابد ؟

این چه وجودی شریفیست که تمامی بی شرافتی ها به لحظه ای ازو اعتبار می گیرند ؟

این کیست که خدا او را خون خود یعنی مایه زنده بودن نام خود و جریان دادن حیات الهی میداند ؟

و این همه فقط برای چیست ؟ مگر چه کرده که حتی پیمبران و معصومین باو متوسل می شوند ؟

و ....... اینها همه و همه برای یک مطلب است :

ایثار و گذشتن از خود .

بیائین تمرین کنیم ........ داری منو !!!!؟

تمرین ......... هستی ؟ ...... یا علی

همین اول !!

 

۱۳۸۳/۱۱/٢۳ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ

 

**_______________________**

 


آخرین مطلب ؟!؟

سلام بر همه . عیدتون مبارک .

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین

و اما ......  :

۱ - عیدی فرا رسید تا عودی باشد . بررسی مجدد . نگاه تازه . و فکری دوباره . باز هم من و مائیم و این همه رنگ و بزک و این همه غفلت و مرصادی آگاه با کمین کننده ای بصیر . بویی که دوستش نداریم می آید و راهی که خواب آلوده در آنیم به آخر می رسد و نمی دانم چقدر طول میکشد تاکوزه و کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش همه و همه به او برسیم ؟ 

و او ..... می آید ! چه بخواهیم چه نخواهیم و او .... می آید چه بدانیم چه ندانیم . واو ... می بیند چه ....... !!؟ و ما ... ؟ چیه !؟ خوب منم دیگه !! بعضی وقتا یه کمی چیز میشم . ببخشین مثلا عیده . بی خیال ..... اما میشه بی خیال بود !؟

انا من المجرمین منتقمون !!!! ناراحتگریه

ساکتخنثیخنثیخنثیخنثیخنثیخنثیخنثیساکت

۲ - غدیر شادی کوتاهی دارد چرا که تولد محرمست و خیانت و نیرنگ و دنیا پرستی و فریب از همین عید بخود می آیند . برادران نا برادر و رفیقان نا رفیق همین جا متولد شدند .

گفتید لب ببند که با هم برادریم     من یوسفم که هست که با من برادر ست

۳ - و اما آخرین قضیه اش چی چیه ؟

استاد عارفی برای سخنرانی طبق روال رفت بر کرسی و گفت : این آخرین صحبت منو خوب گوش کنین و بعد از بهت همه گفت : خب آخرینه دیگه برای اینکه اولا ضمانتی برای تکرار نیست و ثانیا خب این آخریه دیگه .

پس این آخرین مطلب منه . البته آخری تا اینکه مطلب بعد رو بنویسم . نیشخند

اون وقت اون میشه آخرین !!!!؟ از خود راضیزبان

و اما چه خوب بود هر نفسی را و هر نمازی را و هر فرصتی را آخرین میپنداشتم . چرا که اولا شاید واقعا آخرین باشد و ثانیا این طوری قدر دان تریم و هم خودمون هم مردم و هم خدا راضی تر .

پس فعلا این آخرین همین !!!!!!

 

۱۳۸۳/۱۱/۱٠ساعت ۴:٢٧ ‎ق.ظ

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱۱ | ۳:۱٧ ‎ق.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()