بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


این الرجبیون ؟!؟

یه مطلب جدید از ۱۱ سپتامبر :

شماره پرواز هواپیمایی که به برج اصابت کرد رو با حروف بزرگ در محیط ورد


 


تایپ کنید :؛

 

Q33NY

 

 

یعنی شماره پرواز و مخفف کلمه نیویورک !!!

حالا اونو سلکت کرده و فونتش را با فونت زیر عوض کنید :

 

ما حصل این شکل است که بدون شرح می زنم :


تعجب!!!!!!!!!!!!!!!تعجب

بد نیست عزیزان بخصوص عزیزان مقیم خارج از کشور این مطلبو بزنن برا همه جا

هک من ؟؟!!!؟نگرانسوال

عمرااااااااااا !!!؟از خود راضی

ماه رجب و ماه نزول برکاتست    پیوسته سرود رجبیون صلواتست

رجب دروازه ورود به مهمونیه و شعبان دالونش و رمضان خود مهمونی . خب این تابستون بچه ها خیلی زحمت کشیدن و در ادامه رسیدیم به رجب و اعتکاف و بعدشم مشهد و ....  و همه اینا برا آدم شدن بعضیا مثه من که نمی دونم بالاخره میشم یا نه . آدمو میگم دیگه . ای خدا چی میشه ......... این دلی که ریشه ......... با تو آشنا شه ؟!

 

 بچه های سایت ثبت نام اینترنتی راه انداختن برای شهرستانیا . یعنی میشه سه روز برید و دوباره مزه جبهه ها رو چشید ؟ نمی دونم . میشه ؟ مرداش بیان جلو و البته زناش  !!  این آدرسشه :

البته درین لینک وبلاگ اعتکاف پارسالو هم زده و میتونین با حال و هوای اعتکاف آشنا بشین .

چند تا لینک جدید زدم یه کمی تو ضیح داره :

 


مال واحد حراست کانونه ساکت - البته خیلی سعی کردن اخلاقیش کنن . اما جلو قاضی و ملق بازی !؟ چشمک

دومی عروسی خوبان که برای روم به دیوار - گلاب بروتون - مجردا خیلی مفیده !!

خدای رجب شکل عملیش با بقیه اوقات توفیری داره به چه بزرگی که بیا و ببین : یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه . خدایی که به کسانی که حتی اونو نمی شناسن هم تو این ماه اعطا می کنه اونم خیر الدنیا و الاخره . فکر کنم تو ماه رجب به منم حتی خیلی چیز میزا برسه . شما ها که دیگه تکلیفتون مشخصه . سرت کلاه نره ها . بی خیال اونایی که میگن بی خیال این حرفا . یه روز میاد میفهمی  ما که میگفتیم بی خیال راست می گفتیم یا اونا که می گفتن بی خیال !! معلومه چی چی میگی ؟


امروز من واقعا نمی دونم با تو چکار کنم ! خیلی بدی ! ببخشید . نه . خیلی خوبی . اما نامرد جدا نمی دونی چقدر بعضی دلا بهم گره خوردن . تو که دلخوری نمی دونی چقدر بعضیا از کار و زندگی می افتن ؟ من چکار کنم ؟ ها ؟

 

نصیحت کردمت نشنیدی از من    پریشان کرده خوبان روزگارت

 

۱۳۸۳/۵/٢۸ساعت ۶:۱۸ ‎ق.ظ

 

**_____________________________**

 


نمی دونم تیترش چیه !

ای یادگار غربت گلهای اطلسی        حتی تو هم به داد غزل ها نمی رسی ؟

با اینکه نیستی ولی آقا هنوز هم      در لابلای قافیه هایم مشخصی

آقا جسارتست ولی دوره کرده اند    نام ترا هزار خدا نامقدسی

نه - هیچکس هنوز نباید ببیندت        این بود راز پچ پچ گلهای اطلسی

یکروز جمعه اما تعطیل می شود       بازار این جماعت صورت مثلثی

-------------

پیامبر اکرم (ص) فرمودند که با باز شدن بازار پرچم شیطون بالا میره و تا پایان کار در اهتزازه . خب این بازار هم میتونه بازار کسب و کار باشه و هم میتونه بازار های دیگه باشه .

بازار ریاست  -  بازار مقام  -  بازار شهوت  -  بازار دین و ....... و مهم این است که بازاریا با شیطون همنفسن . بازاری بودن در زندگی یعنی با هر رنگی دل باختن و عمر قلیل خود را مصروف کثیر  کردن . بازاریا اونقدر در معاملات و بده بستان های خود غرقند که حتی بانگ رحیل رو هم نمی شنود .

روزی امیرالمومنین قلب رفت و داخل بازار داد زد که علیکم بالرحیل !!! والان هم این صدا بگوش میرسه .

و اما من و تو . برای این عبور یه کمی مراقب باشیم که رنگارنگی دنیا ما رو بازاری نکنه . بازار شیطون خیلی داغ شده و این حرارت همه رو گرفته . زبان های بی کنترل و آلوده - چشمان نا نجیب ـ دستهای .... و ....

نمی دونم این حرفا خریدار داره یا نه . ولی بهر حال من سبک میشم . ببینید . در میان راه ماندن یعنی بازاری شدن . ایستادن یعنی ضرر . لذا فرمودند کسی نباید امروزش مثل دیروز باشد و کاش کسی به آقا می گفت که امروزها مثل دیروز نیست که بدتر از دیروز است !!!! هر کس غصه قبلشو میخوره در بازار سقوطه . مگه میشه آدم پیشرفت کنه بعد دوست داشته باشه برگرده ؟!

-------------------

 امروز خندیدم . بابا این خدا کاراش خیلی خنده داره .نیشخند برخی اوقات که گمان می کنم الان یه صاعقه می فرسته رو سرم می بینم لطف می کنه . تعجب اینم یه جور شرمنده کردنه ! اونم چه جوری ی ی ی ی !!

----------------

دیشب که دیدمش دلم هری ریخت . چقدر چشماش قشنگ شده بود . پرسیدم چیه ناقلا . اشکی شدی ؟ خندید و رفت ....... خدایا : اینم ؟؟! قلب

-------------

نمی دونم بی هم نفس بودن بالاخره برای آدم عادت میشه یا نه ؟ خب خیلی وقته اما من هنوز عادت نکردم ! خدایا چکار کنم ؟ بقول دکتر : چه کنیم آقا !؟ چشم

----------------------

یکی بود اسمشو گذاشته بود بازمانده تنها ! چشمکطفلکی شده بود پناه گاه خیلیا . نگرانخنده ام گرفت . بعضیا بیرونشون مردمو کشته درونشون خودشونو . اسمشو نمیگم غیبتش نشه اما طفلی وقتی مشکل بعضیا رو حل می کنه بعدش یه نگاهی به چشای خستش تو آینه می کنه و ..... آه ! ناراحت

همین !!!!

 

**___________________**

 

 

وبلاگ آقای داود آبادی رو دیدم . راجع به سفری که اومدن شیراز و ما برای مراسم پرستوهای برباره ازشون استفاده کردیم و این که کلی منو و ما رو شرمنده کرده بودن . دیدم نامردیه فوری همین جا از بنده نوازیشون تشکر نکنم . لینک وبلاگ و عکسخانه شون رو هم اضافه کردم به لینکام که سعادتیه . برای این مرد جنگ هنوز بسیجی مونده آرزوی توفیق دارم . این آدرسشه :

http://davodabadi.persianblog.ir/

۱۳۸۳/۵/٢٠ساعت ۶:٠٠ ‎ق.ظ

 

**_____________________**

 

بازم !!؟؟......

سلااااام . شرمنده !!!!

می دونید مطلبو زدم و رفتم مشهد . اما مثل اینکه قسمت بود خودتون بفهمین بازم چی چی !!؟

اره . بازم امام منو طلب کرد و من حیرون .

دل من تنگه میدونی    کاشکی قابلم بدونی

همه عالم میدونن    تو آِقای مهربونی

بازم رفتم و دل تنگ بردم ناراحتو دلشاد شدم لبخندو دلتنگ برگشتم نگران

واسه اون حوض قشنگی             که پر از آب زلاله

واسه سنگ فرشای ایوون    که برام خواب و خیاله

و.اسه اون کفشا که مردم             روی پله در میارن  

واسه اون شمعی که روشن   توی صحن نو میذارن

بازم نائب الزیاره بودم از طرف همتون چون برای زیارت دیگه رویی ندارم و از نور در قلبم حتی سویی ناراحت

تو صدام کن تو صدام کن    زائر کوی تو باشم

تا برای کفترات من        سر ظهر دونه بپاشم

بازم رفتم و دیدم که اگر غریب و تنها شوی آن غریب غریب نواز قلبقلب تو را می نوازد آنقدر که گویی چیزی از تو نمی داند و حتی آنقدر که با حیرت تمام گمان میکنی دوستت دارد !!! تعجبخجالت

بازم فاطمیه تمام شد و من محکوم ابدی به این دنیا هنوز مانده ام با دنیا چگونه بسازم . عمرم می گذرد و من هنوز حیران ! آدم هم اینقده خنگ ؟!

بازم صبح هایم شب شد و شبهایم صبح و من نفهمیدم بالاخره باید سکوت کرد یا حرف زد یا قرآن خواند ... ان الله یدافع عن الذین امنوا .... نفهمیدم دیگه ! آدم اینقده نفهم ؟!

بازم خودمو پشت نورانیت بچه های راهنمایی قایم کردم و در شب وداعیه در حالیکه تا ۲ ساعت بعد مجلس اشک می ریختن نظاره گر حال زیباشون بودم و دو افسوس را تجربه کردم :

افسوس اول پاکی از دست داده خودم و نور کم سوی مانده

افسوس دوم که خدایا اینها می مانند یا می روند . ریشه و احساس و ادغامشون و همه اینا درست اما برای موندن تو باید بخوای ..... یهدی من یشا ... !

و خلاصه اینکه خوب شدن آسانست . خوب ماندن مهمه . شیطونه و هزار دام . ظواهر دیگه منو فریب نمیده . آخوند ؟‌رزمنده ؟ بچه شهید ؟ مداح ؟ حزب اللهی ؟ چادری ؟ جانباز ؟ و ....  نه . نه . هیچکدوم برای من ضمانتی نداره .

آدم م م م م !!!؟ نبود ؟؟!!!

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

همین !

 

۱۳۸۳/۵/۴ساعت ۱:٢۴ ‎ب.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱۱ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()