بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

اتحدوا !  استقامت !!!؟ نیشخندعصبانی


سلام . نمی دونم چی بنویسم . هر حرفی تکرار مکررات چند ساله است . ناراحتزمانه دردناکیست . ناراحتخیلی دردناک . گریهمگر نه امیر المومنین علیه السلام از خلخال کشی پای زن یهودیه فریاد کشید . ما را چه میشود ؟ شیعه مسلمان علوی چگونه می تواند تحمل کند . اما حرف من چیز دیگریست . سوال

رسما با پر رویی تمام هنوز هم دم از دمکراسی می زنند . عصبانیاین همه وقاحت فقط به این بر می گردد که زور و پول در دست آنهاست و گرچه ما صب تا شب محکوم کنیم و اونا رو وقیح بشماریم اما غافلیم که قدرتمند همیشه زور می گوید و همین حرف زور را هم به کرسی می نشاند و ما ضعفا محکومیم به پذیرش و این داد و قال های ما هم هیچ تاثیری ندارد و فقط مایه استهزا و خنده آنها میشود . عصبانی

وقتی یک زن خبرنگار در ایران البته به ناحق کشته میشود چه غوغایی راه میندازند و چقدر تحریم  و ... و دسته دسته زن و مرد و کودک و جوان را در عراق  و فلسطین تکه تکه میکنند و آب هم از آب تکان نمی خورد ! عصبانی

میدونید ؟ آیا ادعای دمکراسی و حقوق بشر و وقاحت و پر رویی اونا خنده دارست و مسخره ؟؟؟ نه !!!! ادعای دشمنی ما و فریاد های ما خنده دارست و مسخره . خیلی مسخره . عصبانی

شیعه های تنوری بخونن :

بیکاری و علافی - نخوندن ۴ ورق درس و مدرک گرایی - در وادی صنعت هیچ بودن - صب تا شب همدیگر رو چاپیدن - غصه غذا و لباس را همه درد خود دانستن - صب تا شب زیر آب همدیگرو زدن- حسادت و کینه رو فقط برای خودیا داشتن - برای کوچکترین مشکل عاطفی از همه چی بریدن - استقامت نداشتن - و هزار تا زهر مار دیگه همه و همه دست بدست هم داده تا من و تو حراف ترین و بی عرضه ترین موجودات خدا باشیم و هر سگی مثل آب خوردن تو سرمون بزنه و به داد و قال هامون هم بخنده . عصبانی

بس نیست ؟ علم و عمل و اراده . گمشده ما ها اینه و صهیونیستا بجای اینکه مثل ما تا فلانی گفت دوست دارم یا ندارم برن تو کما یه عمره دارن کار می کنن .

حالا هی جناح ها بیفتن بجون هم برا صندلی های قرمز . عصبانی

حالا هی من و تو نتونیم ۴ روز این شهوت مرده شوری رو خفه کنیم . عصبانی

حالا هی بجای کار کردن بشینیم و نق بزنیم  و یکی یکی بریم تو لاک خودمون . عصبانی

چت کن . فکر کن خیلی مهمی . مسخره ...... عصبانی

حالا درس نخون - غصه بخور - شعر بنویس - گریه کن - غیبت کن

  تهمت بزن - خاله زنک باش 

جهان رو داره آب می بره و شیعیان علوی کودک بچه های خوابند .

بسه . حرف فایده نداره . گوش اگر گوش تو و ناله ......

پس حقمونه و این هم روز خوشمونه .

الهی بمیرم برای غربت امام زمان ( ع ) .

همین !!   عصبانیعصبانیعصبانیعصبانیناراحتگریه

 

۱۳۸۳/٢/۳۱ساعت ۴:٠٧ ‎ق.ظ

 


**__________________________**

 

عید شما مبارک .

 

 

 

وقتی عید میاید شادی و خنده و تبریک تبعات معمولی و عادیشه . اما من نمی دونم چرا برای من یه غمی رو هم به همراه داره . مثه شاگرد تنبلی می مونم که تو عیدا اوستام بهم زورکی میخنده و من می مونم و عیدی که زهر مارم میشه .

عید ما روزیست که :

گناه نکنیم - البته اینو علی علیه السلام فرموده ـ .

روزیست که ناله ای در گوشه ای در گلو خفه نشود .

روزیست که دردی در خانه ای تقسیم نشود .

روزیست که دخترک ۵ ساله ای آه حسرت نکشد .

روزیست که پسرک در خیابان از گرسنگی نلرزد .

روزیست که مادری آهی نکشد و فرزندی در انتظار پدر با لبخند بیگا نه نباشد .

روزیست که یا بهتر بگویم شبی ست که آرام و بدون درد بخوابم .

آن زمانی که بار سیاهیها و دغل کاریهایم دیگر بر دوشم سنگینی نکند .

روزیست که خودم و خدا را فریب ندهم . روزیست که برای رفتن آماده یباشم .

آره این آخریه از همش بهتر بود .

عید من روزیست که برای رفتن آماده باشم .

و عید من روزی بود کان روی زیبا را ببینم .

----------------------

باز آمد این بهار و همه شهر جنب و جوش
فریاد شادی از همه جا می رسد به گوش

باز آمد این بهار و همه کودکان چه شاد
صورت به خنده و لبها چه پرسروش

اما چگونه عید کنم من که دختری 
کنج خرابه از فراق پدر می رود ز هوشگریه

آخر چگونه عید کنم من که یاد اوخنثی
در روح و جسم و جان و دلم می کند خروش

فریاد عید و شادی مستانه مرا
آن سوزِ آه زینب کبری کند خموش

دیگر چگونه از ته دل خنده سر کنم
وقتی که بار دوری مهدی (عج) کشم به دوش

باز آمد این بهار و دل بیقرار من 
همواره تشنه محبت آن پیر می فروش

                               عیدی من :

http://ebrahimi.ir/clips/lastbearth.swf

http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir/

                                                                                    همین !!  

 

۱۳۸۳/٢/۱٩ساعت ۵:۳٧ ‎ق.ظ

 

**________________________**

 

روز معلم .

عیدی موقتی تا فردا شب :

ببینید و لذت ببرید :

http://ebrahimi.ir/clips/lastbearth.swf

؛؛؛؛ سالگرد شهید مطهری گرامی باد ؛؛؛؛

همیشه یادمه در آرزوی یه معلمی - استادی - عالمی چیزی بودم بلکه بتونم این دلمو آروم کنم . دلی که با فرمانروایی نفس روز به روز حریص تر و دریده تر میشه و امون صاب بچه رو برده .

یه شبی من بودم و سیروس بود و دلی که له له می زد برای معلم . نگاهی به من کرد و گفت : نورت کو ؟ گفتم بله ؟؟!!؟ گفت هیچی سر منو که نمی تونی کلاه بذاری . هیچی . و من دلم گرفت . خیلی گرفت . نه سر سیروس و نه سر خودم و نه سر خدا کلاه نرفت و کلاغه به خونش نرسید .  ابله

معلم درد من نیست . درد من متعلم نبودنه . گوش میدم و میگم و می خونم اما نه برای بندگی و آدم شدن . بلکه برای اینکه فکر می کنم کار خوبیه . اینها هیچکدوم حسن ذاتی نداره .

ع  ل  م   بسه !!! ع  م  ل  لازمه . حالیته ؟؟  

دنیا به سرعت میگذره و من و شاید تو موندیم در اینکه چی شد و کی شد .

چیه گیج ویج شدی ؟ خب طبیعیه . منم گیج ویجم دیگه . ابلهابله آخه درد اینه . معلم زیاده اما بی عملی ها و دنیا پرستی ها و حرامی های حرامیان تعلیم و تعلم را حرام کرده . بقول حاجی :حروم خوری خوش مزه ست .

ببخشیدا من هر وقت از خودم بیزار میشم سر بقیه خراب می کنم . بریم تو. خط بدوبیراه ؟؟

یاعلی :

به جبهه ها رشادتم     به سالها اسارتم   خنده صبح و شامتان   حرامیان حرامتان !

هم نفسم آه که شد؟    یوسف صد چاه که شد؟   پله و نردباماتان  حرامیان حرامتان !

همسفران همنفس   پریده از کنج قفس   مرغ هوس به بامتان   حرامیان حرامتان

طبع شکمباره تان   مرکب راهوارتان    قرعه که زد بنامتان؟   حرامیان حرامتان

جبهه بخون کشیده شد    حنجره بس دریده شد   طراوت کلامتان   حرامیان حرامتان

راهی صد کمین که شد ؟   معبر روی مین که شد ؟   معبر زیر گامتان   حرامیان حرامتان

خا نه ام افروخته شد    بال و پرم سوخته شد    امنیت کنامتان   حرامیان حرامتان

برف من و بام شما    درد من و دام شما     وسعت بام و دامتان   حرامیان حرامتان

خنده به اشک مادرم    نمک به زخم همسرم    همسرتان و مامتان حرامیا ن حرامتان!

کشته صد پاره چه شد ؟  به خصم دون چاره که شد ؟  دوامتان دوامتان    حرامیان حرامتان

این شعرو با کمال احترام تقدیم می کنم به کسانی که مثه گربه مرتضی علی از هر جایی که  ولشون کنی چار دستو پا میان زمین و با تعویض خطوط و تغییر زمانه این دولت و اون دولت  کسی نمی تونه به حرا مکاریها و بی عملی هاشون پایان بده . عصبانیعصبانی

عصبانی حرا میان حرامتان حرامتان حرا ..........!!!؟؟ عصبانی

 

۱۳۸۳/٢/۱٢ساعت ۳:۵۵ ‎ق.ظ

 

**__________________________**

 

شهادت آقامه !

مسابقه ای با جایزه زیارت آقام . فراموش نکنید . شاید طلب با شما باشه :

http://www.etmff.com/vizhe/motahari/mo.asp

سلام . تسلیت عرض می کنم . دو ماه عزاداریتون قبول باشه . قبل از هر چیز دو سه تا خبر :

۱ - با تغییر سرور سایت مشکل باز نشدن رهپویان بر طرف شد . البته هنوز یه کم فونتاش نا مرتبه که دارن درستش می کنن . از زحمات شبانه روزی بچه ها ممنونقلب و شرمنده ام . خجالت

۲ - قسمت جدیدی تو سایت گذاشتن تحت عنوان گزارش تصویری . ببینید بد نیست :

http://www.rahpouyan.com/tasvir.asp

۳ - نماهنگ جدیدی هم برای شهادت آقامون قلب  زدن .خلاصه  ممنون . یه نماهنگ هم گروه یاس زده به همین مناسبت که بزودی می زنن تو سایت . خدا همه رو قبول کنه .

 

۴ - بچه های امداد کانون هم جدیدا فعالیتشون بیشتر شده و دو تا سایت و یه وبلاگ زدن . البته داشتن حالا فعال تر شده . باری اولین بار در ایران آموزش الکترونیکی امداد میدن . تو وبلاگشون از ماموریتی که از طرف کانون داشتن برای امداد زائرین پیاده ای که به سمت حرم امام رضا (ع) می رفتن هم نوشتن . نذارین وبلاگشون غریب بمونه . :

http://www.emdadvesal.persianblog.ir/

http://www.emdadgar.com/

http://iranredcrescent.com/

اما ؛ ...............؛  تموم شد . ماه های عزا رفت و نمی دونم سیاهی تن و دل هم با پیرن سیامبیرون رفت یا باز هم آش و کاسه همون قبلیاس؟ خدایا خیلی دلم گرفته . خاله ام هم ظهرشهادت رفت تا در دنیای عالی به ما ساکنان دنیای ادنی قهقهه مستونه بزنه .  ناراحت

سال ۶۶ بود . من در مهران بودم . بعد نماز صبح فرمانده گفت فلانی بپر تو ماشین برو کرمانشاه ساعت ۱۰ صبح با هواپیمای سی یکصد و سی برو مشهد یه سه روزی کارت ندارم یه سری به خونواده بزن . خیلی وقته نرفتی مشهد . گفتم مطمئنی ؟ آره برو . چرا ؟ خب مرخصی دیگه . برو .......

رسیدم خونه . خیلی شکه شدن. بدون خبر قبلی بود  و خیلی هم خوشحال شدن .

ظهر بعد ناهار رفتم حرم . بعد از ظهر که اومدم خونه دیدم چن تاماشین  دم در پارکه . چه خبره . تعجبسوال تادرو باز کردم دیدم خاله هام با خونوادشون از تهرون اومدن . تعجب کردم . مخصوصا وقتی ریختن سرم و شروع کردن بوسیدن و قربون صدقه رفتن . من مات و حیرون مونده بودم که چه خبره . بالاخره مامان مسئله رو حل کرد .

شب قبل یه منافقی زنگ می زنه به همه آشنایان و رفقای خونوادگی و میگه محمد شهید شده و جنازه اش فردا میاد . آخناراحتاز قول بابام میگه و طوری هم آشنایی میده که همه باور می کنن . اهالی مسجد با گل میان و همکارا و ... خب ما تلفن هم نداشتیم . خاله هام هم با ماشینشون میان و جالب اینه که فکر می کردن اونا باید به مامان خبر بدن و خلاصه وقتی می پرسن از محمد چه خبر و جواب میشنون که اتفاقا صبحی اومد ورفته حرم داشتن سکته می کردن . تعجبابله

خلاصه خاله ام منو کشید کنار و گفت محمد تموم راه گریه می کردم  گریه  حالا فقط از خدا یه حاجت دارم و اونم اینه که زودتر از تو بمیرم .  ناراحتناراحتگریهگریه

 گریهناراحتهمین ! ناراحتگریه

 

۱۳۸۳/٢/٢ساعت ۴:۱۴ ‎ق.ظ



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱۱ توسط سید محمد انجوی نژاد