بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


شب اربعین


سلام .

یه سری هم به لینک زیر بزنید حرفای قشنگی می بینید . ازشون ممنونم . کمند کسانی که از روی درد و دلسوزی بیان جلو . بازم ممنونم :

http://www.shamsozoha.com/weblog/archives/000022.php

در وبلاگستان کانون رقابت زیباییست که برای زیباتر کردنش من جایزه ای را قرار میدم . سفرمشهد مقدس برای نفر اول از نظر امتیاز داده شده به وبلاگ ها . تاریخ ۱۰ / ۳ / ۸۳ لغایت  ۱۶ / ۳ / ۸۳  با کاروان خانواده ها . روز بررسی نتایج و اعلام برنده : شنبه شب ۳ / ۳ / ۸۳ مصادف با سالگرد آزاد سازی خرمشهر .

ضمنا نتیجه تا جالا اینجوریه : در ساعت ۴۵ / ۴  با مداد یکشنبه ۳۰ . ۱ /  :

۱- بازمانده تنها    ۲-  پروتکل دانشوران یهود   ۳ - باصر  ۴- سایت رهپویان   ۵ - یادگاری    ۶ - دلشاد دلتنگ   ۷ - زلزله    ۹ - دلتنگ یار    ۱۰ - عطر نماز

ببینم کی میاد مشهد . البته اولویت با بچه های غیر آروی و یاسه !!!!

کنون در هیاهوی این شهر گاه       دلم سخت می گیرد از زیستن

بابا سخته . نمیشه . غیر قابل تحمله . ولم کنید . نمی تونم . منو با خیلیا مناسبتی نیست . تا کی الکی بخندم و تو تصدیق و تکذیبا کیف و کوکم بالا پائین بره . من نمیتون این جوری باشم . دلت میگیره وقتی میای تو وبلاگم ؟ خب چیکار کنم . نیا . بذار این ۴ روزه باقی حداقل اینجا خودم باشم . همش توقع شما ؟ پس من چی ؟  دنیای دلگیریه . میلیاردها انسان مشغول خوردن و بندگی نکردن . دلم نگیره ؟ خدا برام مهم نباشه ؟ بخندم ؟ شادی کنم ؟

چیه ؟ ۵۷ ام ؟ نسلم ور افتاده ؟ دمده شدم ؟ تمدن ندارم ؟ تو رویاهای قدیمیم موندم . تو جامعه و رو منبر که به دلخواه شما دارم رقص مرگ می کنم . بذارین اینجا یه کم راحت باشم . این هیاهوهای بر سر هیچ حالمو بهم می زنه . بابا والله بالله دنیا اصلا چیزی نیست که بخوایم بهش بپردازیم و برا بالا و پائینش مثه اسپند بالا پائین بپریم . یادمون نره : و ما یلفظ من قول الا  لدیه رقیب عتید . واو به واو حرفامون حسابرسی داره . حالا دلم میخواد برگردم میون بامرامای دهه ۶۰ خودم . به هیچکی هم مربوط نیست . دلم از امروزیا گرفته . بریم ؟؟

به پسرم دروغ نگوئید !!!؟

نگوئید من به سفر رفته ام       به پسرم واقعیت را بگوئید        بگوئید بخاطر آزادی تو        هزار خمپاره استعمار        سینه پدرت را نشانه رفتند       بگوئید موشکها     انگشتان پدرت را در سومار      دستهای پدرت را در دشت عباس      پاهای پدرت را در موسیان       سینه پدرت را در شلمچه         چشمان پدرت را در هویزه       حنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر       خون پدرت را در رودخانه بهمنشیر        و قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کردند  .

بگذارید قلب کوچک دخترم      ترک بردارد       و بداند چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند           و چرا مادرش        دیگر نخواهد خندید    چرا گونه های مادر همیشه خیس است     بگذارید پسرم عمق یابد       متلاطم شود        تنها به دریا بیندیشد        و رکود رخوت مرداب رویاهای دروغینش بمیرد 

محمد رضا عبد الملکیان     

بازم سلام . قبل از مطلب خوبه یه اطلاع رسانی راجع به برخی لینکای سمت چپ داشته باشم تا یه وقت غافل نشین . منظورم اوناییست که یه تغییر اساسی جدیدا کردن .

الابرا ر و فاران با قالبای قشنگشون متعلق به واحد های قرانی برادران و خواهران کانونند . جدیدا هم خیلی خوب می نویسن . عطر نماز . مثل همیشه موقر باعطر و ایندفعه خیلی تکان دهنده . مطلب این سری عطر نماز- منظور مطلب قلبم به درد اومده  - جزو بهترین مطالب وبلاگ های مذهبی بود . بی رودر بایستی پته خیلی از مومن نما ها رو ریخته رو آب . برین نظر بدین بد نیست . قالب وبلاگ آروی ۰۳۹ . ۰۴۳ هم خیلی تغییر کرده . پروتکل یهود میتونه محل خوبی برای آموزش مبارزه و تقویت نفرت نسبت به صهیونیسم باشه . در رهپویان چه خبر و مشهد ۸۳ و کربلای ۸۲بسیار دیدنی و پر از عکس و خاطره است گر چه در رهپویان چه خبر یه کمی تنبل شده .آموزشگاه زبان واقعا قابل استفاده و در نوع خودش کم نظیره . حیفه عضو نشین و توانائیتونو بالا نبرین . داداش علیمونم با نی نی بازی داره مثلا حرف حق می زنه !!!! مربی هم میتونه گره گشای خیلی از شما ها باشه . دنیای غربت و استقامت دوستان خارج از کشور هم دیدنیه . من که به حالشون غبطه می خورم : محبوب من -- بسوی ظهور -- دختر غربتی -- غربت وحشی --چشم بینا -- و - مسلمون . خدا حفظشون کنه .  زلزله و ارور و دلشاد بهلولای ما هستن ضمن اینکه مطلب اخیر دلشاد راجع به امام زمان خیلی بدیعه و البته یه عده ای هم مطلبو نگرفتن .موعود هم یه قالب زده برو ببین معرکه . وبلاگ جمهوری دلقک ها هم بدیعه و هم یه کابینه بانمک معرفی کرده تماشائی . و بقیه هم هر کدوم یه عطر و بویی که بعدا میگم . فعلا همین بسه .

--------

اما در مورد شهید و شهادت ایشالله یه صفحه جدید باز می کنم .

شب اربعین هم گذشت . جای اونایی که نبودن خالی . یه مهمون داشتیم که ۲۱ سال بود ازش خبری نبود . شهید رشید کشاورز . عجب تشییعی شد وسط مجلس . جوونا مثل اینکه عقده تشیع اماما و مادرشون بد جوری به دلشون مونده بود زیر تابوت می رفتن . بعد از مجلس هم با عده ای از بچه ها رفتیم تو سنگر واحد شهدا یه مجلس خصوصی با شهید گرفتیم . یاد شبایی افتادم که تو سنگرا غریبونه دور جنازه دوستامون می نشستیم .

 گریه می کردیم و نوحه می خوندیم . گریه همون نوحه ها رو خوندیم :

نسیمی جان فزا می آید   ...  بوی کرب و بلا می آید گریهگریه

خلاصه شب اربعینمون بخیر شد .

می گریم های های های های های  ....  یا زینب وای وای وای وای وای .

فردا اگه عمری بود یه کم دیگه می زنم پشت این مطلب . فعلا مطلبی رو که یه فرزند شهید برای پدری که ۲۱ سال منتظرشه کپی می کنم .

یادمون نره که اگه ما یادمون بره عده ای هیچوقت یادشون نمی ره .

 هیچوقت !!!!

اینم درد دل اون :

روز ۱۴ روزی که بابا برای آخرین بار خدا حافظی کردبامن حرف نزننگران

شبی که گذشته بود نه مامان خوابیده بود نه بابا چشمخمیازه

مامان میگه :آخ

اون شب تا صبح سر جانماز نشسته بود و هی نماز می خوند و دعا می کردو گریه می کردهگریهگریه

اما بابا، فقط مامان رو نیگاه می کرده و می گفته اگه بگی نرو نمیرمسوال

و مامان گفته نمی تونم جلوتو بگیرم اما طاقت دوریتو هم ندارم ...آخنگران

بابا میگه زود بر میگردم ،برای تولد فرزندمون میام (اما ...)لبخندقلب

و عصر روز ۱۴ رفت و هنوز ...سوالچشمک

بد قولی اونم ۲۱ سال میبینی تو رو خدا عجب آدمایی پیدا میشنچشمکنیشخندخنده

همین !!

 

۱۳۸۳/۱/٢۵ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ

 

**______________________**

 


شنیدنی ها ؟

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

                           که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

پرده اول :

- مانیتورم رنگیه . پنتیومم هم فوره !

- وقتی خسته میشم نسکافه خیلی برای رفع خستگیام موثره . مخصوصا با شیر . امتحان کنید !

- مامانم میگه موزتو بخور . من باید خودمو تقویت کنم . اخه درسام خیلی سنگینه !

- من عاشقم . فکرم در پی معشوقمه . خیلی هم لطیفم . شعر کوچه رو خیلی دوست دارم !

- من گریه می کنم . مخصوصا وقتی .... دلمو میشکنه . تازه پای سریال های تلویزیون هم گریه می کنم !

- درد مندم . درد دارم ! غمهای دنیا مال منه . اینو به ... هم گفتم . اون منو درک می کنه . درد عشق . کمبود محبت . بابام درکم نمی کنه . دارم افسرده میشم . مامان میگه یه روانکاو خوب سراغ داره .

- من عاشق خدام . تازه نماز هم می خونم . شب قدر هم می رم مسجد . شب قدر کلی هم گریه کردم . بخاطر غم ها و دردهام . ولی نمی دونم چرا خدا منو تحویل نمی گیره . اشکال نداره . منم باهاش قهر می کنم !

پرده دوم :

- لباسم کثیف شده . می خوام بشورمش . یادگاریه . خیلی دوسش دارم . حیفغ که داره نخ نما میشه . راستی کسی دیگه نمی خواد بهم یادگاری بده ؟ بی لباس که نمی تونم برم تو خیابون !

- بدنم درد می کنه . خسته ام . کاش جایی بود رایگان آدمو درمان کنن . همسا یه مون میگفت مریضیت کم کم بیست هزار تومن خرج داره . به مامان نمی گم . ناراحت میشه . ولش کن . تحمل می کنم . باید هوای  مادرمو داشته باشم .

- مامانم میگه نون و پنیر خیلی خاصیت داره . خدا بخواد امروز نون و پنیر می خورم . آخه نون خالی توانی نداره . خدا رو شکر .

- بابا ؟! خیلی وقته نگفتم . کاش میشد منم بگم بابا .

- راستی عشق چیزه خوبیه ها . من عاشق مادرم هستم . عاشق دستای له شده اش . زیر چشمای کبودش . آه های سردش . و عاشق وقتایی که میشینه و من آروم پاهاشو ماساژ میدم و آروم میگه : آخیش راحت شدم . دیگه درد ندارم . عاشق خنده مهربونش و عاشق دروغ هاش ! درد نداره ؟؟؟؟!

- وای داره وقت نماز می رسه ! بازم منم و خدای مهربونی که همیشه شرمنده شم . دیشب تو جلسه همه آمین می گفتن ولی من روم نشد . من کجا و اون کجا ؟ همین که راهم میده از سرم زیاده .

- اتاق قشنگی داریم . تازه تاقچه هم داره . از همون تاقچه هایی که بعضیا روش چیزی میذارن . مثل تلویزیون . تلویزیون ؟؟ ای بابا . بی خیال !

- اشک ؟ والله چی بگم . جزو اعضای صورتمه . خیلی دوسش دارم . داغه . غما رو می بره . مایه نازمه .  

- چیه ؟ دلت میسوزه ؟ برو بابا . دلت برا خودت بسوزه . یه چیزی دارم عالم نداره .

یه کیو دارم هیچکی نداره . میاد . میشینه . حرف می زنه . از همه چی میگه . همیشه اون اشکش از من بیشتره . عجب آقاییه . عشق منه . همه چیمه . چقدر مهربون . چقدر قشنگ و ... فقط یه اشکالی داره . خودشو معرفی نمی کنه . فقط هر وقت میگم خب آقا چی صدات بزنم میگه :

منم یه غریبیم مثه تو !!!!

پرده سوم :

من . تو . او . ما ......  و همه در خواب سیاه دنیای سیاه .

بیداری دلم برات تنگ شده !

همین !!

 http://seyyedanjavi-2.persianblog.ir

 

۱۳۸۳/۱/۱٩ساعت ۵:۳٧ ‎ق.ظ

 

**____________________________**

 

شما چه طوری برگشتین ؟؟! ابله

در ادامه مطلب زیر میخواستم یه چیزی بگم .

نمی دونم چرا هر وقت میخوایم به جایی برسیم یه دامی میاد . تا صحبتی از فنا و رفتن و حق و قیامت میشه  جنگای زرگری بقا میاد .

معلومه چه خبره ؟ قهرناراحت

یه نیگاه به تلویزیون بندازین . همه جهانو نشون میده . این همه پول و وقت و انرژی و آدمای رنگارنگ در همه جا اینهمه تلاش میکنن برای سه روز بیشتر موندن و بهتر موندن و میون این همه آدما تو از همه چیز میزنی تا به او برسی و این پل رو زودتر رد کنی

اونوقت تو هم می ری و اینجوری بر می گردی ؟؟!!! قهرقهرنگران

مراقب باشیم به چند دلیل :

 وقت کمه گرچه همه خوابن .

 شیطون از همه جا میاد گر چه برخی خود رو بخواب بزنن .

وظیفه سنگینه و فکر نکنم موظف دردمند وقتی برای این اراجیف و جنگای الکی که خیلیاش فقط برای ارضای نفسه داشته باشه .

باید سفر ها ما رو به خدا برسونه نه به دیگران و به خود .

خاتمه : خواهش می کنم ...... تمنا می کنم .... مراقب باشین . بسه . کار روی زمینه . تپش دل مهدی رو نمی شنوید

یاران  خدا کمند و تو جزو کم ها هستی . میگی نه برو تو همین نت ببین چه خبره .

بذار وقتی تو سایت تو و تالار تو و اتاق تو و وبلاگ تو میام آروم بشم .

عزیزان بیائید بیشتر فکر کنیم .

راستی شب نشینان نت یادتون باشه اگه شب نشینی با خدا نداشته باشیم اوضاعمون ازینم بدتر میشه .

پس درد همه ما اینه : حی علی الصلوه . وبعد باز هم یک یا علی دیگر .

من روز به روز عوض میشم . خدا کنه بهتر بشم .ولی شما هم مراقب باشید و دعا کنید .

همین !

 

**_______________________**

 

 

ابرو سلام . برگشتیم !!؟ چشم

سفر یعنی حرکت . از خود تا خود . از خود تا خدا و تا خود . از خود تا رضا و تا خود .

به هر حال با خوبان رفتم تا بلکه در آب عشق آنها کر شوم . هر سفری سوغاتی دارد و ماحصلی . خب این سفر برام سفر عجیبی بود . بخاطر شرایط جسمانی اغلب تنها بودم و صبح جمعه اونی که می خواستم شد : شک 

شک عجیبی بهم وارد شد . حالا از همیشه خجل ترم و لطیف تر .

آخر کار من چه میشود . درد جانفزایی بر روحم چنگ انداخت . کثیفی روح عیان شد . بعد از مدت ها و شاید برای اولین بار فهمیدم چه کاره ام . دلم گرفت ازین همه پنهان کاری که در وجودم مخفی بود . حالا عیان شد .

هدف ازین همه کار و زحمت و ... آیا خود است یا خدا ؟؟!

مردم را به خود می خوانم یا به خدا ؟

دلم گرفت . ازین همه مردم فریبی و ازین که یادم رفته می خوام برم . ازین همه طماعی دنیوی از کسی که باید خیلی بیشتر ازین ها ازش سود ببرم . دیگر ناله و فریاد نمی کنم . دیگه از بی همنفسی و غریبی نمی نالم . دیگه از مردم و بی وفائیها نمی گم . فقط از خودم و اینا رو میگم تا برای تو درس خوبی باشم . نفس عجیب است . زمین می زند . در هم می کوبد . افسرده ام و این بار نه از کسی که از خودم . کمک هم نمی خوام . محبت و عشق نمی خوام . فحش هم نمی خوام . دیگه هیچی نمی خوام . فقط سکوت می خوام . تنهائی و فکر .

هر چی از رفتن گفتم و شنیدم شوخی بود . مزاحی فریبکارانه بود برای ماندن . ولی حالا می خوام جدا فکر رفتن باشم . نه اینکه زود تر بربم . نه . خوب تر برم ./ نه الان . نه . یک میلیون سال دیگه ولی خوب برم . اگه میخوام زنده باشم برای رفتن زنده باشم . نفس بکشم تا نفْس بکشم . کشتن نفس چیزی نیست که فقط حرفی باشه . همه دنیامو مرور می کنم . هر چه می کردم لبیک نفس بوده . حالا چه بکنم . فهمیدم .

ای کاش ....... هیچی .

می خوام یه بار دیگه اربعین امام رو تو خودم مرور کنم . یه بار دیگه با عزرائیل آشنا بشم . پل صراط و حساب و کتاب و قبر . چیزایی که تا حالا شوخی گرفته بودم . همه رو دوباره تمرین کنم . کمتر حرف بزنم . بیشتر فکر کنم . حتی می خواستم خیلی کارا من جمله همین وبلاگو تعطیل کنم . دیگه تلفن جواب ندم . خیلی جاها نرم . و .....  . اما دیدم این پاک کردن صورت مسئله است . باید حلش کنم . می تونم ایشالله . تغییرات من محسوس خواهد بود . تو رو خدا نرنجید . برای همه مون بهتره .

پس اینبار محکم و با توکل می گم :

یا علی

همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

۱۳۸۳/۱/۶ساعت ۳:٠۵ ‎ق.ظ



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱۱ توسط سید محمد انجوی نژاد