بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


ضیافت عشق - اعتکاف ۸۴


/ ۶ / ۱۳۸۴

شب و روز آخر :

۱ - بالاخره تموم شد و خدا رو شکر می کنیم که در راهی قدم گذاشته ایم که با پایان اعتکاف پایان نمیابد و دلی می سوزانم برای کسایی که از جاهای دیگه اومده بودن و با حسرت بر اینکه دیگر کی فرصتی برای حضور دارند با چشمانی نمناک رفتند . اما ما هنوز تموم نشده تو فکر مشهدیم و شعبان و رمضان و ........ . بیکاری این مدلیه هم خوبه ها !!!!

۲ - بالاخره تموم شد . عده ای راه پیدا کردن . عده ای خدا را یافتند . عده ای انقلاب روحانی برای غلبه بر گذشته ها داشتند . عده ای معنای بندگی را فهمیدن و عده ای مزه بندگی را چشیدن . عده ای تونستند این سه روز رو از چهار غریزه خود چشم بپوشند و نفهمند چه بر سر خور و خواب و شهوتشون اومده و البته قلیلی هم نفهمیدن اعتکاف یعنی ندیدن گرما و سرما و کمبود و ...... بخاطر یاد آوری یوم القیامه و باز هم با معیارهای مادی اندازه گیری کردن و قلیل تری هم طبق روال معمولشان بنا به روایت معصوم مانند مگس فقط بر نقاط ضعف غیر قابل پرهیز نشستند . البته همه و همه نزد خدا منظورست و اوست که میداند که چه کرد و چه نکرد .

۳ - و من نگرانم . آیا آنان که لذت ترک لذت را چشیدند باز هم در دام نفس خواهند افتاد ؟ آیا آنان که بر نفس خود قائم شدند این قیمومیت را تا کی محفوظ خواهند داشت ؟ آیا آنان که تصمیم گرفتند رنگ بدهند نه اینکه رنگ بگیرند در محیط دیگر هم معتکف خدا خواهند ماند ؟ آیا این همه سودی که تقسیم شد و این همه رزق مقسوم برای من هم - ولو اندک - سهمکی مقرر شده ؟ و آیا آن لحظه ای که همه خواهیم دید و در پایان راه از این خلوت ها چیزی برای ما خواهد ماند ؟ 

خب دیگه بریم تو خط بعدی . امام رضا منتظره .

ما زنده به آنیم که آرام ...........   

همین سوم !!!

------------

 

**________________________**

 

سلام دوم .

شب و روز دوم :

دلم گرفته . نه . نگرفته . چرا گرفته . نه ...... وااااای !! ابله نمی دونم فقط میدونم دلم یه جوریه . روز دوم و شب سوم هم گذشت . امشب نورانیت حمع مشخص تر از دیروز بود . حتی بچه های نابالغ اما مرد تمام هم نماز شب خون و گریه کن بودن . مجلس سنگین سر شب که گذشت باورم نمی شد اینقدر احیای نیمه شب با حال باشه . بوی رضایت آقا مون میاد . منکه باورم نمیشه نیومده باشه ! چقدر حیفه که قسمت سوم این ماجرا با بغض وداع همراه میشه . اما درستش همینه . زورکی آدم بودن مهم نیست . بذار بریم بیرون ببینیم چن مرده حلاجیم !!!! از خود راضی برای برخی کارا مجبورم بیام از مسجد بیرون . نمی دونین با چه سرعتی دوباره برمیگردم . تحمل محیط بیرونو ندارم . خدایا چن ساله داریم میایم اعتکاف اما نمی دونم چرا سال به سال نه تنها عادی نمیشه برامون بلکه وداعش سخت تر میشه !!!! ناراحت

دل تو دلم نیست . یعنی فردا چی میشه ؟! میشه یه بویی یه نظری یه توجهی .... نه ببخشید اشتباه رفتم . آقای قاضی می فرمودن چهل سال است دارم اظهار نیاز می کنم اما هیچ خبری نیست !! یعنی مومن اونیه که راضی به رضا باشه نه راضی به شفا . لبخند دارین منو ؟!!!!!!

تمومه دیگه ؟   نچ !!!! چشمک

چیه ؟ چته ؟ ......  هیچی !! ابرو بگم ؟ .........  بگو دیگه جونمون بالا اومد ! عصبانی

هیچی میخواستم بگم الهی میشه این روز آخری منو فدای این بچه ها کنی ؟!!!

جدی میگم زیاد دیگه حوصله .......... هوووووووی !! ناشکری !!!!! قهر

آره راس میگی . رگ شاسکولیم باز گل کرد . مرتیکه زاغارت . میشه اون دهنو درز بگیری . خجالت بکش . نمی بینی یه مشت بچه ریزه چه جوری بی هیچ حاجتی عاشقونه دارن نرد عشق می بازن ؟!!

چرا می بینم . بابا غلط کردم . بی خیال دیگه اوس کریم قلب .

اما اوستا . یه نیگاهی هم به خیل آدمایی بگن که اصلا نمی دونن اعتکاف یعنی چی . تازه مسخره مون هم می کنن !!!! ........ ساکت ! ویل لکل همزه لمزه . اونا با من . یه کاریش می کنم !!!! ......... د نشده دیگه . تو چرا همش خوبا و خوبیا رو میبینی . به اونا که می رسه میگه اله و بله ؟

خب دیگه همینه . مگه نمی بینی این بچه ها چه جوری ضجه می زنن یا ارحم الراحمین ؟!

منو میگن دیگه !!!!!!

اینه !!!

نه ببخشین : همین دوم !!

---------

 

**________________________**

 

 

سلام اول .

شب و روز اول :

اکرموا الضیف ولو کان کافرا  .....  لا تقنطوا من رحمه الله .

بالاخره اون روزایی رو که منتظرش بودیم رسید . ظهر پنجشنبه رفتم مسجد . جمعیت خیلی خارج از انتظار بود . از یک کیلومتری مسجد ترافیک سنگین و حضور پر تعداد نیروی انتظامی اینو میگفت . داربست روی خیابون از دور تو چشم میزد .

مجل برگزاری اعتکاف ۱۲۰۰۰ نفری جوانان . اولین چیزی که تو ذهنم بود این بود که معلوم نیست ۱۲۰۰۰ نفر بشیم !!!! چرا بچه های پیشداوری کردن !؟

غلغله جمعیت و صف طویل معتکفین معلوم کرد من پیشداوری کرده ام . متقاضیان از ۱۵۰۰۰ نفر هم خیلی بیشتر بودن ! خدایا جا نمیشن . چه کنم ؟ ابله دعاهای عجیب غریب شروع شد ! خدایا جون من جون خودت !!! دیوارا رو بده برن عقب !!!!!!

هنوز این دعام تموم نشده بود تلفن زنگ زد . علی اصغر بود . مسئول آشپز خونه . صداش از نگرانی می لرزید . آقا سید چن تا شدین ؟ ما بیشتر از ۱۱۰۰۰ تا نمی تونیم غذا بزنیما ! گفتم درست میشه . خدا بزرگه . خدایا شرمنده ها . بعد که دیوارا رو دادی عقب یه سری هم به دیگا بزن !!!!! نذار ما شرمنده کسی بشیم .

اشک تو چشام حدقه زد . عده زیادی داشتن گریه می کردن و عدخ ای هم دعوا !!!! پیاده شدم . یه مادر با دختر ۵ سال اش اولین مشتریام بودن . دخترک با تموم پهنای صورت گریه می کرد و جیغ میزد :

آقا سید . میخواین من برم عروسی !!!؟؟ می خواین برم پای برنامه کودکم بشینم !!؟ میخواین من نیام ؟ راهم نمیدن !! من نمی خوام . میخوام بیام گریه کنم ! نماز بحونم و شروع کرد به ضجه زدن !!!!! خدایا این ۵ ساله شه !!!!!!؟؟ از دیوارا و دیگا چه خبر !!!!؟

عده زیادی با نا امیدی منتظر بودن و خلاصه تا ۱۱ شب همه رو یه جوری جا دادیم . سر و صدای همه کادر در اومده بود . در جواب اعتراضشون به شلوغی نفسگیری که حتی اجازه راه رفتن در مسجد ۱۴۰۰۰ متر مربعی رو نمی داد فقط می گفتم خدا بزرگه . گفتم دیوارا رو بده عقب !!!! اونا هم با گمون اینکه من وبا گرفتم با ترحم و تعجب عقب عقب می رفتن و ........ !!!!!!!!!!؟؟ خمیازه 

بالاخره همه چی جور شد . دمش گرم . جدی دیوارا رفته بود عقب . جمعیت جا شده با توجه به اینکه خیلیا نا امید شده و رفته بودن شد نزدیک ۱۴۰۰۰ تا .  خدایا دمت گرم . کارت بیسته . قربون دستت حالا برو سراغ دیگا !!!!!! ( بچه پر رو بودن هم بد نیستا ! )

حالا آروم گرفتم و نشستم به شلوغی و رفت و آمدها نیگاه می کردم . خدایا شکرت . بازم زنده موندم تا یه بار دیگه خاطرات روزای جنگ رو ببینم . آیا بازم می بینم . نمیدونم ! ................

چه عرض کنم !!!!!!!

ساعت ۱۲ شب . آقا مهدی مولودی می خوند اما ملت گریه می کردن . شروع شد . نیومده معلوم شد عنایت منتظرمونه .

( چون خیلی از اینگونه مسائل تو وبسایت اعتکاف اومده بگذریم )

بعد مولودی و تذکرات با یه نگاه به خیل نماز شب خونها فهمیدم امسال اگه خدا بخواد از سالای قبل پر باتره . ایشالله .

گزارش دادن باشه با وبسایت اما الان نیمه شب روز اوله . چه حالی داره . الهی من قربون این بچه ها ....... نه این حرف پارساله که ! الهی من دورتون بگردم . صد هزار بار !! قلب قربون این چشای خیس و صورتای قشنگتون بشم که اینقدر زمینه دارین که یه روزه اینقدر ملکوتی شدین . ووووووووو ی خدایا تموم میشه !! ناراحتگریه

همین اول !

 

۱۳۸۴/۵/٢٩ساعت ۶:۱۳ ‎ق.ظ

 

**_______________________**

 


خدا خوب تر شد !!

 

سلام . میلاد امام جواد علیه السلام مبارک باد .

قدر بدانیم !

وقتی به زمانه نگاه می کنم بیشتر از اونکه خودمون رو ببینم مردان و زنانی را می بینم که دیگران اونا رو نمی بینن ! خیل رفتگانی که ارواح سرگردونشون دائما در گوشم زمزمه می کنن که ......الرحیل ..... !

چقدر خوردند و خوابیدند . چقدر دنبال دنیا دویدند . چقدر برای غمای دنیا دلشون گرفت . چقدر برا دردای دنیا زانوی غم بغل گرفتند . چقدر با شادیای دنیا غرق سرور شدند ..... و حالا در گوشم زمزمه می کنن که هیچکدوم ازون دویدن ها و غما و شادیا و ..... هیچکدوم و هیچکدوم نموندن و فقط چیزایی موندن که مثل منی حالیش نمیشه ! چشم

چی می خوای بگی ؟ میخوام بگم خلوت با خدا و اعتکاف و ... که داره می رسه تنها موندنی هائیست که نمی دونم چرا خیلیا حالیشون نمیشه باید موندنی ها رو چسبید !؟

چیزی نمونده برسیم به روزایی که بهترین ایام زندگیمون خواهد شد . ایامی که معلوم نیست دیگه ببینیم و بهتره اگه زنده بودیم قدرشونو بدونیم .

ایامی شبیه به اون روزا و اون ایام سبز :

آن روزها دیوار هم تعبیری از در بود

در آسمان چیزی که پر می زد کبوتر بود

پس کوچه ها در عطر قرآن چفیه می بستند

در کوچه ها هر عابری با تو برادر بود

برادری و خواهری در فضای صمیمی و یکدست زنده میشود .

از شهر مرگی رد نمی شد در عوض تا بود

حرف شهادت بود و آنهم شادی آور بود خوشمزه

یاد همه اونایی که جاشون خالیه و بما میگن قدر بدونین !

توزنده بودی چهره ات را خوب یادم هست

تسبیح دستت داشتی و گونه ات تر بود ناراحت

آن روز بارانی تو قرآن خواندی و رفتی

لبخند بر لب داشتی و بار آخر بود گریهسبز

ای کاش فردا روزهای رفته بر می گشت

ای کاش بر میگشتی و دستت کبوتر بود سبز

خنثیخنثیخنثیخنثیخنثی 

-------------------------------------------

 

**_____________________**

 

 

سلام .

ماه رجب و ماه نزول برکاتست    پیوسته سرود رجبیون صلواتست

بفرست دیگه !! آباریکلا بچه خوب !!! قلب

خدا همیشه یکیست و وحید و احد ست . اما بنا به ضرورت تنوع بندگان تجلی های مختلف دارد .

اینکه بگیم خدا خوبتر شد همونیه که خودش میخواد . به من چه . خودش برای معرفی خودش در ماه رجب میگه : یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه !!!!؟

درین ماه من کسی ام که به همه از سفره کرمم روزی میدم . حتی اونی که منو صدا نزنه و حتی اونی که منو نشناسه . چقدر بده من و تو هم نفهمیم رجب کی اومد و کی رفت ! یه سری به مفاتیح نمی زنی ؟ اعمال ماه رجبو میگما . نماز لیله الرغائب هم یادت نره ها .

آباریکلا بچه خوب !!! قلب

-------------------------

 

**____________________**

 

 

خدمت آیت الله سید علی اصغر دستغیب بودم . می گفت اون روز تو یه کوچه ای در خیابون قصرالدشت با ماشین رد میشدیم با یکی از مومنین موجه و عالم . یه دختر ۱۲ ساله ای با دوچرخه داشت میومد . باد زد روسریش رفت کنار . این مومن بغل دستیم گفت : بیا آقا اینم حکومت احمدی نژاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخ ............... اولا بابا بذارین برسه یارو ........ ثانیا این دولت هیچوقت نمی تونه بدون ملت راه بجایی ببره . چقدر من و تو برای دین مردم ؛ معاش مردم ؛ و ....... دل میسوزانیم ؛ وقت میگذاریم ؛ اهل ایثاریم و ............... ؟! ها ؟! یا علی میگی مومن ؟ کلکم راع .... همه چوپونیم ! تو اسلام گوسفند نداریم . داری منو !؟؟؟!

آباریکلا بچه خوب !!! قلب

---------------------------------

با شنیدن نام اعتکاف تو جلساتی که در همین رابطه داریم ضربان قلبم تند تر می زنه . خدایا یعنی بازم مهمونیتو می بینم ؟! اگه از من بپرسین راه رسیدن سریع به دعای ماه رجب شرکت دراعتکافه . کدوم دعاش ؟

اعطنی بمسئلتی ایاک . جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره !!!

خیر دنیا و آخرت ؛ عشق دنیا و آخرت ؛ همه چی تو اعتکافه . فقط و فقط هم چشیدنیه . حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی  چشمک .

حدایا منو و همه راهیان اعتکافتو خالص کن که فقط و فقط برای خودت و به عشق خودت بیایایم نه به عشق فلان و فلان !؟ بگو امین دیگه !

این دفعه :  آباریکلا بنده خوب !!!

به امام باقر ع قلب قسم این دفعه خیلی زود بروز می کنم . یه بروز دیگه تا ویژهء اعتکاف . خجالت

همین !!!!!!

 

۱۳۸۴/۵/۱۶ساعت ۳:۵۸ ‎ق.ظ

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()