بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


ادبیات قدیم و زینب )س(

 


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا )ع(

اربعین در راهست و راهی برای رهروان و راهپیمایان راه زینب می گشاید .

بر همه تسلیت و راهیابی هم مبارک !!

و اما زینب آن زینت اب ! :

چقدر زیبا گفت آن درگذشتهء خوش یاد که در این زمانه یا باید زینبی بود و یا حسینی و اگر در این دو حزب نبودی لاجرم یزیدی هستی  .......... آری عاشورا گزینه چهارمی را باقی نگذاشته . بقیه گزینه ها دیگر در عالم انسانی نیست که تو حیوانی یا نبات یا بقولی عامیانه

همون سیب زمینی خودمون .منتظر

و این بار با ادبیات قدیم . ادبیات میرزا جواد آقا ها و شاه آبادی ها که ادبیات امروز نخواهد توانست زینب را بگشاید ..... گر چه ادبیات دیروز هم نتوانسته .... و گرچه من به ادبیات قدیم تسلطی ندارم و همین طوری فی البداهه می نویسم تا چه آید . هر چه باشد ادبیات قدیم سوز زینب را به ساز عشق بهتر بنوازد که دود همیشه از کنده خیزد ! .....

نه بابا بد هم نمی شه ها . نیشخند

و با زهم اما زینب :

ز : ز یعنی زینت . یعنی در عالمی که متعلق به خالق است و خالقی که مخلوق خود را دوست دارد همه چیز بر دیده ما زیبا بنشیند و بجهان خرم شوی که جهان از خالقی ست عاشق بر مخلوق و چون همه چیز از اوست در همه احوال خرمی و اینجاست که زینب کار را تمام می کند :

 و ما رایت الا جمیلا !!!

ز یعنی زیبا بینی و مثبت اندیشی در باره کسی که مبغوض ترین بندگان را آنانی می پندارد که بر او تهمت می زنند و آنان کسانی نیستند الا بد بینانی که محبت خالق در در متن بلاها و آزمایشات درک نمی  کنند .

چشم خود را ببند بر همه زشتیهای شیطان نمود و زبان خود را با چشم پیوند بزن که چشم گفتن بر خالق بالاترین عشق عاشق است .

ی : ی یعنی یار . یعنی یاور . یعنی یونس = مونس . در دل تاریکی ها اما به ترنمی امیدوار  که : لا اله الا انت . سبحانک انی کنت من الظالمین .

ی یعنی زینبی که هر چه داشته در پای یار گذاشت و نوای حلت بفنائک را در بالاترین پله عشق سرود .

ن : یعنی نوشدارویی که سهراب مرده نمی شناسد و حتی مرگی برای سهراب کربلا متصور نمی شود .

نوشدارویی که خود را وقف زمان کرده و در روزی بی پایان - کل یوم عاشورا - و در مکانی بی انتها - کل ارض کربلا - نشان داد که سهرابی که بمیرد سهراب نیست و افسانه فردوسی طوسی نخواهد توانست عشق را بتصویر بکشد که سهرابش می میرد و نوشدارویش بی فایده می شود که سهراب عشق :

و قبره فی قلوب من والاه - ست و نوش دارویش - و ارواحکم فی الارواح - ست !!!!!!!؟

ب : ب یعنی باوری قوی و الهی که هیچ دردی و هیچ زخمی و هیچ بلایی و هیچ رفتنی و هیچ ماندنی و هیچ و هیچ ......... نخواهد توانست خدشه بر : عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ ..... زینب بیفکند و فریاد : ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ..... او را خاموش کند .

ب یعنی خدا باوری . یعنی قیامت باوری - یعنی عشق باوری - یعنی رضا باوری - یعنی دنیای پوچ  شما را باور نمی کنم و بر شادی هایش چندان شاد نمی شوم و بر غم هایش چندان ناراحت نمی شوم . یعنی دنیایتان با همه زیورهایش برای خودتان . من برای رفتن آمده ام و می روم تا شادی دنیای زود گذر بچه گانتان را نقض نکنم و ......... یعنی ادمی که بالا را باور دارد در پائین نه می هراسد و نه می ماند و نه می گندد و آن را براحتی ارزانی خودتان می کند .

خوش باشید !!!!!!!

چند سال پیش گفتم من حقیقت جنگ را در فیلم های ملاقلی پور - مثلا هیوا - حتی بیشتر از فیلم های حاتمی کیا دیده ام .... وحقیقت امروز این است که رسول رفت !!!!؟ ناراحت

همین !!!

 

۱۳۸۵/۱٢/۱٧ساعت ٢:۴٢ ‎ق.ظ


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٩ توسط سید محمد انجوی نژاد