بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


اللهم !؟


سلام .

زحمتی را این دفعه بچه های تالار برای سایت کشیدند که با توجه به اینکه بار اولشونه خیلی عالیه .

طرحیست که تا عید قربان تکمیل میشه پیرامون امام عصر .

کمک هم می خوان .

فعلا خیلی از لینکاش غیر فعاله تا بکمک شما تبدیل بشه به یکی از مفید ترین لینکا برای اماممون در نت . ببینید :

 http://entezar.rahpouyan.com/

اللهم انی اسئلک .........

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم ....... که چرا ؟!؟؟ چرا ؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟ ........

ثانیه ها می گذرد و نماینده زمان بر مچ دستان ما تیک تیک گذشت و خسران دارد !؟

 آی که من چقدر این یار مهربونو دوست دارم . قربونت برم  ساعت مچی !!!!!؟

نمی دونم اگه این اللهم انی اسئلک ........ نبود ما چه خاکی تو سرمون می ریختیم ؟ آخ

اگه اون نبود چقدر بدبخت بودم . یه عوضی به تمام معنا . اصلا چون اون هست من احساس می کنم آدمم . وقتی کمرنگ میشه حیوونی بیش نیستم .  افسوس

خودت میدونی چرا اینقدر این در و اون در می زنم . دل می بندم و دل می برم . می رسم و می پرم . زمین می خورم و بلند میشم . خدایا من دنبال توام . نمی تونم احساست کنم کاسه گدایی دستم گرفتم . خجالت

دارم حرف امامو با همه وجود درک می کنم که فرمود : حتی حرفه ای ترین گنهکاران عالم دنبال خدا می گردند . بیچاره ها گم کرده دارن . خدایا اگه نفس یا شهوات منو به دنبال می کشن تو نگران نباش . من دنبال توام . بخاک نفس می افتم تا بخاکی افتاده باشم . تا بندگی رو درک کنم . گمشده دارم . تنهام . خستم . بی کسم  ای همه کس من ! بغل

بغض در گلو فرو می خورم . صدای خسته را پنهان می کنم . اشک هایم را پنهان می کنم . تو را با همه وجود فریاد می زنم . غم را می خورم و درد را بالا می آورم تا :

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست ..........

 که اشارات نظر نامه رسان من و توست خنثی

خدایا ! روزی خواهد آمد که هیچ کسی نخواهد بود . آنچه می ماند این حرف دلیست که در این شب سرد برایت می نویسم . جالب گفت ویکتور هوگو :

محبوب من . اگر آنچه را که در سر دارم بخوام برایت بگویم کتاب ها می شود . اما آنچه در دل دارم فقط دو حرف است :

دوستت دارم !!!!

آنچه بمن دادی مستحقش نبودم . حتی آنچه از من گرفتی را هم مستحق نبودم . چرا که هم دادن هایت لطف است و هم گرفتن هایت .

و این لطف فقط فضل توست نه استحقاق من .

من آنقدر کوچکم و آنقدر ضعیف و حقیر که حتی نمی توانم بفهمم چه برایم خوب است و چه بد . پس محبوب من .

 بچگی های مرا ننگر و آن بکن که خود می خواهی ان بنما که مرا صلاحست .

محبوبا ! می دونم . خوبم می دونم که این دنیا بد یا خوب داره می گذره . می دونم شرط اینکه خوب بگذره صبره . اما خودتم میدونی . من کم میارم . من بد میشم . من می برم . اگه تو نباشی . اگه تو تنهام بذاری . اگه ازم فرار کنی . اگه رهام کنی .

اگه تو دنیا دستمو نگیری . اگه فکر کردی بی  تو می تونم . نه نمی تونم .دلقک می دونم . بی وفایی می کنم . خجالتوقتی گیرم سراغت میام . تو شهوات فراموشت می کنم .

ادعای دوستی دارم اما عبادت نمی کنم .

 اما اینو هم میدونم کسی غیر تو نمی تونه کمکم  کنه . و می دونم معرفتت و محبتت اینقدر بالاست که من بی وفا رو هم وقتی رو می ندازم می نوازی . قلب

 محبوبا بوی رمضان می آید و من برای مهمونی ...... چی بگم والله !!!!!؟

و من آرزومندم . آروز دیدن آنروز که سر را بالا بگیرم . به بندگی خود بنازم . مرا دریغ نکن .

و بگم و برم اونچه تو گلوم گیر کرده : اوه

یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم بتو از دست حسود چمنش !!

(این آیکون چشمکه کو !!!!؟؟؟ )

همین !!!!!!

 

۱۳۸۵/۶/٢۳ساعت ۱۱:۱۴ ‎ب.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()