بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


تولد سبز ؟!؟


سلام مجدد .

ما رفتیم مشهد . بخدا دعا گوی همه هستم . لازم به تذکر مجدد نیست .

یا علی

یکی بود یکی نبود .

بیست و یکم مرداد ماه بود . یه پسر بچه بود آروم و نجیب دروغگو نیشخند که داشت درسشو می خوندو اوغات فراغتش هم ولو بود تو زمین فوتبال . شب هم می رفت مسجد یه سری به جلسه قران می زد و یه سری هم به پایگاه بسیج . بعدشم میومد خونه و سرشو میذاشت رو بالش و می رفت تو رویا .......

خودشو تو یه زمین سر سبز می دید . نه . بهتر بگم تو یه زمین چمن . با یه لباس آبی - دی دی ری دیدید آبیته !!! - در حالیکه یورش می برد به سمت زمین حریف و درو می کرد و دریبل می زد و می کوبید زیر سقف و ناگهان استادیوم منفجر میشد از غریو شادی مردم که : ..... گگگگگللللل .... و اونوقت بچه مون از این صدای هولناک از خواب می پرید .

اما ۲۱ مرداد روزی بود که اون می رفت تا بآرزوهاش برسه . و اون رفت و رفت تا ......

آره زمین سبز بود اما نه سبز چمنی که سبز الهی . حریف روبرو بود و اسمش دشمن . توپی هم زیر پایی نبود که اسلحه ی در دست و شلیک هم شلیک گلوله و سفیر هم سفیر گلوله و فریاد آخر هم فریاد گل اما نه اون گل که فریاد گل زهرا بود :

یا مهدی .

۲۱ناراحت مرداد سالروز اعزام اول من به دیار سبز گرامی باد .ناراحت

و اما وقتی هم رسید که سبزی ها به سیاهی گروید و پیر سبز پوش رفت و گل سبز ما هم ناپدید تر از همیشه شد . دل شکستهافسوس

هدف من این حرفای بالا نبود . اینا مقدمه بود برای اصل بسیار کوتاه .

۱ - سبزی اون دوران رو در سید سبز قامتی که بر دستان رهبرم بوسه زد دیدم . سید حسن نصرالله . خدا هر دو را برایم تا رسیدن آقا نگهدارد . لبخند

۲ - سبزی آن دوران در سه روزه های سبز دیدم که هر سال چون باد می گذرد .

اعتکاف ۱۳۸۵ - مسجد شهدا :

http://etekaf.rahpouyan.com/etekaf85/default.asp 

بازم براتون از اعتکاف دارم . اما منتظرم ببینم با اون همه اهن و تلپ بر و بچ سایت وبسایت اعتکافو پر بار می کنن یا امسال رفتن تعطیلات .

اگه آستینی بالا نرفت خب خودم میام تو گود .

دعامون کنین که سخت هوائیم برا پرواز .

همین ! 

 

۱۳۸۵/۵/٢۴ساعت ۳:۵۱ ‎ق.ظ

 

**____________________________**

 

لا تدبیر !؟

 

سلام به همه .

نمی دونم اینی که می خواد بیاد چی چیه ؟ نثر یا سپید یا سیاه . ولی مهم اینه که میاد . یعنی اومدنیه نه تدبیری .

یا تدبیر من لا تدبیر له :

نا معمول : زمونه یا دنیا ....... دنیا یا عقبی .......... جبر یا اختیار ........ ماندن یا فرار .......

 اصل اینست که من هستم و مختار ........... نه پابند جبر ......... نه بی قید اختیار .

معمولی : هر وقت نشستم و از فکر و عقلم دکانی بنام تدبیر در مقابل مدبر الامور باز کردم ..... بخودش قسم فقط باختم !

نا معمول : صبر یا فریاد ........ دفاع یا گذاشتن و گذشتن ...... دیدن یا ندیدن .... مهم اینه که من هستم و شیرینی صبر و سکوت کرامت ..... و از همه مهمتر قالوا سلاما !

معمولی : استادی که قربانی شد و رفت و دوستش داشتم که صفا داشت و عین داشت و صاد .... یار غارش می گفت که می گفته .... اونم همیشه :

من یک عمر دارم . یا باید در این عمر از خودم دفاع کنم یا از خدایم . من خدا را انتخاب کردم و خود را رها که ......... ان الله یدافع عن الذین امنوا .......

نا معمول : کی بود که گفت .... نه فرمود ..... ایها الناس جلوتی تیست مگر که خلوتی باشد ........ و اکنون زمان خلوت نزدیک ..... و من در طپش های قلبم  گم ..... که آآآآی مردم ...... موسم یاد یاران است ..... یاران بی غش و صاف ......... یاران خدایی اصناف ....... یاران دور از اطراف و اکناف ......... آری می رسد ........... زمان اعتکاف !!!!!!!

معمولی : موسم خلوت نزدیک ست . عاشقان جلوت و کسانی که می خواهند در زمین و آسمون جلوه کنند یک یا علی و برنامه ریزی در رجب برای اعتکاف تنها چیزیست که میماند .

آآآآآآی دنیاااااااااااا . بدووووووووو که خیلی ها برایت همه کار می کند و اما عده ای :

برو بکار خود ای دون که در مرام علی

به عالمی نفروشند مویی از زهرا

فعلا یا علی تا نزدیک اعتکاف . حدود ۱۰ روز دیگه .

همین !!!!

 

۱۳۸۵/۵/۳ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()