بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

ندونسته ها !؟

 


سلام .

قلب السلام علیک یا علی بن موسی الرضا قلب

من و تو در دنیای ندونستنی ها و نمی دانم ها گیر کردیم خفن ! ابله

چقدر زیبا مولامون فرمود که بدونیم از کجا اومدیم و در کجائیم و به کجا می ریم !

از کجا اومدیم که هیچی ... کاملا بی خیال !!!

به کجا می رویم هم ایضا !!!! خنثی

اما این که کجا هستیم و اونی که ما رو اورده برا چی چی اورده و چی می خواد و من چکاره ام و ازین سوالای فنی یکی از مشکلات همیشگی ماست .

حالا من و تو موندیم و ای نیستان مسما به ندونستان !!!!!

واله بالله روز شب فکرم و سخنم اینه . حتی قبل از اینکه بشنوم یه شاعری گفته همه دم فکر من اینست و همه شب سخنم ....... بجون خودم راس میگما ! متفکر

زمونه بد جوری قر و قاطی شده . من که عین آن چهار پای محترم و نجیب در گل گیر فرموده ام . نگران

نمی دونم ...... جدی باید از دنیا بهره ببرم یا نه ! نکنه اونجا بریم بگن ای بابا تو چقدر مزخرف زندگی کردی ؟ کو عیشت و نوشت و کو بهره هات از دنیا . چقدر کنار دریا و در دامنه کوه به آثار خدا خیره شد و از نعمتاش لذت بردی ؟ یول

 چقدر به تا تی کردن کودک خود نگریستی و از لذات های مشروعش به اسمونا رسیدی ؟!؟

مردک بیکار سر درد نکرده را دستمال بستی که چه ؟ ندیدی چقدر مردم راحت خوردند و آشامیدند و ..... آبرو هم داشتن و کسی هم کارشون نداشت و می گشتن و می خوردن و می رفتن و می گفتن و می خوندن و چشامو رو هم میذارمو  تو رو بیادم میارمو ....... !!!!!!!!!!!؟ نیشخند

و .... نمی دونم ..... که بالاخره این نفس کی دیگه بالا نمیاد . کی دیگه این دست بر کیبورد نمی شینه و این چشم مانیتورو نمی بینه . آیا اون وقت در حال چکاری هستی و چه دلی رو شاد کردی و کیو سوزوندی و چه گفتی و چه شنیدی و شب و چگونه صبح کردی و خلاصه پرونده است که میاد بالا تا جونم بیاد بالا !!!

( حدیث پرانتزی : آنچه از تو می ماند مقداریست که شادی تولید کرده ای نه آن میزان که شاد شده ای . )

و ... نمی دونم ..... که بالاخره تو این دنیایی که محکومم از هواش نفس بگیرم و از آدماش رنگ بپذیرم چی چی مهمه ؟ مهم سیاسته یا دیانته یا خدمته یا هنره یا ورزشه یا همشه یا هیچکدومشه !!!!!!!؟ آخ

و .... نمی دونم ..... جدی کسی هست منو ببینه و حرفامو بشنوه و برام نگران باشه و جدی جدی آقا دارم یا نه اونم منو بی خیال شده و ازین نمی دونما .

فقط یه چیزو می دونم :

انسانم و عاشق دردمندی و جسارت و حرکت و مبارزه و اگه اینا رو ازم بگیرن احساس قرابت با همون جناب چهار پای فوق الذکر می کنم و وقتی لذت بی درد می بینم گلاب بروتون روم بدیوار عقم می گیره ناجور . سبز

می دونم ..... یکی هست از درونم و بیرونم که مهمات و برام بی رنگ جلوه میده و بجای دیدن فلسطین و عراق منو می بره آلمان و بجای دیدن دشمن حقیقی منو می ندازه بجون خودیا و بجای گشتن دنبال نفاق حقیقی منو می ندازه دنبال فلان مظلوم بی پناه بی کس تو فلان جا که آآآآآی چه بوی گندی !!!!!!! چشمک

و در آخر اینو می دونم که :

دارم الان می رم مشهد پابوس یه موجودی که نمی دونم می بینه منو یا نه یا می شنوه ولی اینو می دونم که آرومم می کنه و پناهم میده و نوازشم می کنه و به ندونسته هام جواب میده و منتظرم می شینه و فکرمو می خونه و دوسم داره و تنهام نمی ذاره و جون منه و عشق منه و وفا داره و تحملم می کنه و دعوتم می کنه و تازه فقط تو مشهد نیست و همه جا باهامه و خلاصه می رم تو یه تریپی معرکه که میشم عین اون بالائیایی که گفتم و منم اونجوریا میشم و چشام و رو هم میذارمو تو رو بیادم میارم و ........ !!!!! نیشخند

به خودش قسم بیاد همتونم . یه امین الله و نمازش مهمون منین جون داداش نیشخند

( اثرات الافرائیه من الایادی التالاریه ) چشمک

کمال همنشینه دیگه !!! از خود راضی

همین !!!!!!!!!!!!!!!!!! ( بدلیل ندونسته ها ) 

 

 

 

 

 

۱۳۸۵/۴/۱٢ساعت ۶:۴٩ ‎ق.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱:٥٧ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()