بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

 آخر قصه !؟


سلام و عرض تسلیت خدمت همه عزیزان .

نمی دونم مریضم ؟ خلم ؟ چلم ؟ اما من اینجوری ام :

نمی تونم زندگی کنم اما به آخر قصه فکر نکنم . شنیدی میگن شاهنامه آخرش خوشه ؟ نمی توم پیرا رو ببینم و ........ نمی تونم آرزوهای بر باد رفته مو ببینم و ...... نمی تونم قبرستونایی روکه تعداد ادماشون بیشتر از زنده هاست ببینم و .........

نمی تونم دنیا پرستی ها و مقام خواهی ها و مرید پروریها و ..... رو ببینم و .......

نمی تونم دلخوشکنک های الکی خوشای عالم و ببینم و ........ نمی تونم عکس قدیمیا و بچه های بزرگ شده و بزرگای فرتوت شده رو ببینم و ........ و نمی تونم ببینم و فکر آخر قصه نباشم !!! متفکرعصبانی

۱ - خل و چلم ؟ ۲ - منگولم ؟ ۳ - مرتجعم ؟ ۴ - مریضم ؟ ....

چار گزینه شد . تیک بزن !!!!!!!!؟از خود راضی

منم و آرزوی آخر قصه . یه عده تراژدیش می کنن که بععععللللهههه ما می ریم و یادمون نمی کنن و ....... ناراحت

 فراموش میشم و چشامو رو هم میذارمو تو رو بیادم میارمو .... نیشخند

اما من تراژدی ندارم . سور دارم . من و رفتن ؟ منو مردن ؟ منو از یاد ها رفتن ؟

 عمرن و عمرن ! منتظر

آخر قصه مو غیر از یه پرواز خونین با بالهایی که ازش خون نمی چکه نمی بینم .فرشته

نه خدائیش حسن ظنو حاااااال کردی . نه جووون من . بگو !سبز

آره خودم میدونم . یه روزی میاد که دیگه دستام توانی برای قل خوردن رو کیبوردو نداره و چشمام سویی برای دیدن ادلیستم .

 نه مرادی و نه مریدی و منم و یه دیدار که : اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید ...

و یه بارنامه که توش : ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید  .........

و یه میزان که واصحاب الیمین و ما ..... یا ...... و اصحاب الشمال ما ..... آره میدونم بابا . اما من دلم خوشه .

منم و تو با هم ایشالله و : السابقون السابقون اولئک المقربون فی جنات النعیم ....

آره میدونم یه روزی میاد که وقتی به ادلیستات نگاه می کنی دیگه یه آیدی برای همیشه غیر فعال می بینی ناراحت و تو لیست موبایلت یه شماره ای که یه غریبه بهت جواب میده : آقا واگذار شده . مزاحم نشین . ناراحت

آره من واگذار میشم و این وبلاگو دیگه کسی ...... ناراحت اما اون روز بدون من دارم تو رو می بینم و بهت می گم : اوووهههووووویییی دیدی گفتم آخر قصه خوشه ؟!!؟

اوووووهههووووویییییی : تو هم میای . خیلی زودتر از اونی که فکر کنی دیر میشه ... الیس الصبح بقریب ؟

هوووووووووووووووووووووووووووووووووی

داری منو ؟

جون من خیلی داری حال می کنی حسن ظنو ؟ لبخند

خب : انا عند حسن ظن عبدی ......... قلب

راستی اخر قصه دیر نشه ؟ نه بابا . ۵۰ سال هم بشه بازم زوده .

حالا این مطلبو چه جوری ختمش کنم ؟ آقا سید چته ؟سوال

........... هیچی . ۲۰ سال گذشته . بییییییییسسسسسسسستتتت سال و من امشب بد جوری دلم هوای بچه ها رو کرده . دلم گرفته . اگه جفنگ گفتم تو ببخش .

بخت حتی خوب مردن هم گذشت !!!!!گریه

اوووووهههووووووییییی : چیه این مطلبو برداشتی سر قبرم می خونی ؟ دکون باز کردیا ...... ای ناقلا

دعا کنین عاقبت بخیر بشم و عاقبتم هم دیگه بیشتر از این ناز نکنه .

همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 


۱۳۸۶/۱۱/۵ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۸ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()