بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد


رمضان رنگارنگ !!!!؟


شب 23 رمضان 86

سبز سبز

و امشب چه شب مهمی است !!

و من

 (( در کجای این شب تیره بیاویزم ..... قبای ژنده خود را !!؟ ))

و من واقعا نمی دونم چی بگم .

قفلم . قفل قفل .

دیگر هیچ جای این دنیا برام جذابیتی نداره . نه بالا و نه پائینش .

نمی دونم برام چی مقدر می کنی ؟

بهر حال تو می دونی چه کنی . یا جابر العظم الکسیر .........

این مناجات جوشن کبیر چقدر قشنگه . ماهه . ماه

بریم برا همه دعا کنیم  بلکه خدا بر ما نگاهی کند .

کاش فرجی شود که دیگر هیچ فرجی  برایم فرجی  نیست !!!!!؟

       

حال جدال ندارم وگرنه حرف برای گفتن زیاد دارم مخصوصا در ایام دفاع مقدس .

اگر کسی داغ دفاع مقدس دارد و درد اینکه این فرهنگ یادگار بماند و صحیح بماند جا داره ازش حمایت کنیم .نمی دونم چی بگم در مورد اونایی که بهر قیمتی شده در پی کسب محبوبیت همه کسی هستند که اتفاقا همونایی بودن که روزگاری بنوعی دیگه فرهنگ بسیج و رزمنده ها رو خراب کردن و امروز یه جور دیگه . کاش غرضی نباشه !!!!!!!؟ 

پس فقط لینک زیر رو می زنم با اعلام حمایت از اطلاعیه برادر عزیزم اقا ابالفضل درخشنده . همین !

http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=abolfazl2321.persianblog.ir&postid=7271167

دهم رمضان ۸۶

ویژه نامه ماه مبارک رمضان 1386



http://www.rahpouyan.com/monasebat/86/ramazan/
زیتونی :
چقدر امسال ساعت قبل از افطار برم زیبا شده !!
اشک بی اراده میاد و ...... فقط در حال جاری شدن اشک بی صدام همه آشناها چه دوست و چه غیر دوست رو بخاطر میارمو اسم می برم و بخدا میگم :
خدایا . خوبن یا بد - در حال عبادتن یا گناه - مقربن یا دور افتاده .... خودت میدونی که دوستت دارن . نپسند چینی از غم بر جبینشون بشینه و ..... بعد با موج اشک میرم بالاتر و از بالای این توپ خاکی ناچیز در عالم خلقت به تموم دردای عالم نگاه می کنم و اشک میاد و ....... ناگهان در سیانس پایانی این واترپولو ! امامم رو می بینم و براش از ته دل ...... و بعد آروم میگم . آقا . ماه به پایان می رسه . کاری کن هیچ روسیاهی به هیچ ذعالی نمونه و اصلا کاری کن ذغالی نمونه و .......
و چقدر قشنگه این زمزمه بر پایان این بازی خیس و شیرین :
در کوی نیکنامی ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را !!!!؟

خدایا لذت این قبل افطارو ازم نگیر ..............

ششم رمضان ۸۶

سیاه

درین رمضان چقدر عالیست دعا کنیم برای سفیدشدن سیاهی های دنیا .

طمع و حرص و تنوع طلبی ها و ناشکری هایی که زندگی ها را سیاه کرده .

چقدر حرف ها که نباید زد و چقدر چیزها که نباید شنید و چقدرهایی که نباید دید برود و شنیدنی ها و دیدنی ها و گفتنی های سبزی که باید بیاید .

چقدر بی صبری ها که ...... سریال کانال یک دیشب یه جمله عالی داشت :

اگه مراقب نباشی دقیقا موقعی ایمانتو از دست میدی که بیشترین نیاز رو بهش داری

درین سیاهی ها با خط سفید می نویسم :

الهی امیدم و پناهم و توکلم تویی که انت الکافی لعبدک الفقیر !

چهارم رمضان ۸۶ 

قهوه ای :

مرداد ۸۶ - جاده اباده اصفهان - سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت !!

ناگهان پلیس راهو دیدم . دیگه دیر شده . جلومو گرفت . زدم کنار . یه سرباز اومد جلو . خسته نباشید . سرعتتون بالا بود . گواهینامه و کارت ماشینو بدین و لطفا پیاده شین برن جای افسر ....... افسر نگاهی به من کرد . به به .آقا سید . کجا بسلامتی ؟ منبر دارین ؟..... بله ..... خیلی سعادت بود شما رو اینجا دیدیما ..... آقا یواش تر برین . ... بعد هم گواهینامه رو بوسید و دستم داد ...... تو ماشین گریه می کردم ... مادر جان تودنیا به بهونه نوکری شما پارتی بازی می کنن و ...... یعنی میشه آخرتم هم همینجوری باشه !!!!!؟؟؟ 

دوم رمضان ۸۶

زرد ! :

خیلیا وقتی داغونن از دنیا و بی وفائیها و ...... و خسته اند در جسم و روح و ...... پناه میارن به گفتن و نوشتن و بلاگ و تلفن و ....... و اینجوری سبک میشن چون میتونن دردشونو منتقل کنن و سبک بشن و اما چو منی :

به هزار دلیل من جمله اینکه همه میگن شما باید شارژر مردم باشی و ازین حرفا ...... فقط سکوت و قطع ارتباط و تنهایی و درد و ....... خب نمی گم دیگه . شارژریم  ارواح دلمون . برا زرد همین بسه .

قرمز :

بازم یه فرصت محدود و کوتاه دیگه و یه رمضون و خطر عدم تحول و باز هم من که یه یا علی دیگه میگم و خطر اینکه شاید آخرین فرصت باشد و البته امید اینکه ای کاش اخرین فرصت باشد . 

ادامه دارد ..........

هفدهم رمضان 86

 

 

۱۳۸۶/۶/٢۳ساعت ۴:۵۱ ‎ب.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۸ | ٢:٢٩ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()