بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

 از مشهد تا کربلا 91


 سوم اردیبهشت شد !! چهار روز به سفر کربلا :
اینکه بری یه منطقه مقدس و زیارتی یا نری  هیچکدومش بتنهایی نه لیاقته نه بی سعادتی . کلا وظیفه مقدسات برای دنیای ما دو چیزه . یکی آرامش دادن بارواح متلاطم و بحران زده و دنیا خو گرفته ما که این مدل ارامش نه توصیفیه نه تشریحی بلکه صد در صد چشیدنیه و عده ای هیچوقت نخواهند چشید . خب این اولیش
دومیش هم زنگار شستن از قلوب سیاه شده و بعد تصمیم های جدید برای تغییرات در نوع زندگی و تصحیح رفتار ها و ارتباطاتت با خدا و خودت و خلق خدا یعنی رفتار هایت بیشتر انسانی و دینی بشود
لذا چه خوبست تمرکز ذهنی کنیم برای گرفتن بیشتر سیگنال های ارامشی و برای گرفتن تصمیمات مهم تغییراتی و از همه مهمتر برای دعا کردن برای همممهههههه

**___________________**

دوم اردیبهشت : کربلا کربلا ما داریم / ایشالا / می آییم !!
سال 82 یه بار با برو بچ رفتیم کربلا که نهایت شیر تو شیری بود و قر و قاطی و هوای بد و فضای بد و حال بد و اوضاع بد و ..... خلاصه من که نفهمیدم کلا چی شد !!
بعدشم دیگه توفیق نشد تا این بار که با حدود 2000 تا از بچه های کانون داریم می ریم
هفتم تا اخر اردیبهشت می مونم و نمی دونم اونجا نت مت داره اتصال متصال بگیریم یا نه دهات مهاته !!!
هدفم فقط عبادته که مدتهاست همچین توفیقی نداشتم . رها از جامعه و همه چی شب تا صب بری تو حرم بشینی و ..... خلاصه خدا کنه نایب الزیاره ارامش یافتن جهانی بشم که ظلم و تباهی و سیاهی مدت هاست فضاشو خفه کننده تر از قبل کرده و دل پر از درد و غم برای همه چیو همه کسو می برم بلکه در فرج تاثیری ولو اندک داشته باشه ...... تا قبل سفر این پستو تکمیل می کنم .... فعلن

**______________________**

25 فروردین 91 و سالگرد بمب گذاری رهپویان وصال :
و دیروز بود و باز هم سالگرد گرفتن ما که ظاهرا باید باین سالگرد گرفتنا عادت کنیم
و دیروز بود و همه بودند و باز هم اشک و آه حسرت و باز هم فریاد جاماندن و داد بر سر نفسی که ما را به ماندن خو داده
و دیروز بود و همه ای که بودند و برخی که باز هم نبودند و ندیدن و منعکس نکردند و .....
و دیروز بود و باز هم بار معصیت و نگاهی به اسمان در جستجوی رحمت .... و دیروز بود و نگاه شرمگینانه من و چشمان درد کشیده خونواده شهدا و ........ دیروز بود و باز هم مانده های از راه و امید های صادق و امید های کاذب
دیروز بود و نگاه متعجبانه دوستان اسمانی به چهره های سیاه غبار گرفته فراموش کرده ما
دیروز بود اشک های فراموش شده و عهد های شکسته ....... ودیروز بود و بیعت های مجدد و قدرت تحول روح شهید در کالبد های مرده و مرده های زنده نام گرفته و  رفته های زنده خندان بریش دنیا طلبی ها و حسرت ها و شهوت ها
و دیورز بود ..... گذشت ..... مثل شامگاه 24 فروردین 87 که گذشت
وبسایت کامل شهدا برای امسال رو ببینید :
http://rahpouyan.com/shohada/
همین !!!!!!!!!!!!!!!!

**_____________________**

  17 / 1 / 91 : صبح شهادت مادرمون تسلیت باد
واحد شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال : همیشه بعد از جنگ نوجونانو و جوانانی رو میدیدم که چفیه بر گردن با حالاتی داغ و شدید صبح و شبشون رو با شهدا و گلزار ها و یادواره ها و این مدل کارای مربوط بشهدا می گذروندن و اتفاقا خیلیاشون رو هم میدیدم که بعد از گذر از دوران داغی احساسات با ورود به قسمت جدی زندگی و ورود به محیط جدی جامعه و دانشگاه و احیانا !! با ازدواج تبدیل میشدن به یه آدم عادی - با حسن نظر البته - و دنبال زندگی کارمندی صبونه ناهار شامی و خلاصه معمولا حس خوبی باین مدل بچه های جبهه ندیده و از رزمنده ها رزمنده تر شده نداشتم - والبته الان هم تقریبا - و همیشه فکر میکردم از خصوصیات دورانیه که باید باون خط داد برای زندگی جدی بالای 25 سال
یکی از این بچه ها شهید مهدوی مسوول واحد شهدای کانون بود .
درباره اون و نیروهاش هم همین فکر رو داشتم اما مهدوی رفت و من انگشت بدهان که نه بابا میشود جبهه را ندید اما از بسیجیا بسیجی تر شد و در میان یا حسین گویان در شب 24 فروردین تو حسینیه تیکه تیکه شد و آثاری رو باقی گذاشت که ......
و امروز واحد شهدای کانون از یاران سه سال پیش مهدوی کسانی رو به جامعه معرفی کرده که بزرگ شدن و دانشگاه رفتن و درسشون تموم شد و ازدواج هم کردن اما همونطور موندن و الگوی بسیجی ماندن و رزمنده ماندن برای خیلیا
امثال امین رشیدی و برادران دوقلوی ثمردار که واقعا دارند نسلی رو بار میارن که با فرهنگ شهادت بزرگ میشن و با همین فرهنگ هم خواهند رفت . در سالگرد شهدای بمب گذاری رهپویان دوستان شهید مهدوی رو می ستایم و اعضای واحد شهدا رو به الگو گیری از زندگی سرارسر نورشون دعوت می کنم
بمناسبت سالگرد برنامهامونو از سایت دنبال کنین .
فعلا همین !

**_______________________**

8 / 1 / 91
سلام . مشهد با همین برفی که می بینید نایب الزیاره یخچالی شما بودیم و رفت .....
مشهد اینبار چند فرق داشت . یکی اینکه جمعیتی تو همین حدود یه ماه قبلش رفتیم جنوب و جمعیتی همین حدود یه ماه بعدش میریم کربلا البته ایشااااااااااالا !!!!؟ حدود 1800 نفر که خب تقریبا مشترک بودن تو سفر و این حال و هوا رو کاملا متفاوت کرده بود
حتی شب عید هم نشد جنگ خیلی شاد داشته باشیم و نه روحیه ما ایجاب می کرد و نه مستمعین و نه خدا جور کرد
در عوض تا دلت بخواد مجالس اشکی بود و ..... خلاصه نایب الزیاره داشتید توووووووپ
این پست تا کربلا و اگر شد در کربلا بروز میشه
گزارش سفر و عکس و صوت و متن شو اینجا ببینید :
http://www.rahpouyan.com/
فعلا همین !!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٦ | ٦:۳٠ ‎ق.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()