بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

 

چهلم شهدای مظلوم رهپویان وصال    

 

3 / 3 / 87  - آخرین قسمت این پست

همزمان با روز ملی مقاومت :

تصویر منتخب چهلم :

http://sabaa.persiangig.ir/shahid/40.jpg

چهل روز گذشت و چهل  سال پیر شدم .

چهل روز که شاید تکمیل کننده روح همه ما شد و همه جور امتحانی را پس دادیم .

ما بازماندیم و البته جا نماندیم . بازماندن یعنی در ایستگاه ماندن در انتظار سرویس بعدی .

جا نماندیم که جا ماندن یعنی ایستگاه را ترک کردن . ما در ایستگاه در انتظار سرویس بعدی می مانیم و این انتظار حتما و حتما پایان خوشی خواهد داشت .

بعد از محاکمه قاتلین نامرد و روسیاه و اعدام آنها در خ شهید آقایی ان شاء الله ما درین ایستگاه در انتظاری شیرین کماکان مشغول به جهاد خواهیم ماند .

از همه عزیزانی که درین پست کامنت دادن تشکر می کنم و در اولین فرصت هم وبلاگشونو می بینم و هم به اونایی که لینک ندادم لینک خواهم داد .

چهل روز گذشت و شهدامون مطمئن باشن که هییییییچچچچچچوقت از یادمون نخواهند رفت .

چهل روز گذشت و برکات اولیه این خونها خودشو نشون داد .

چه تعداد زیادی که عوض شدن . آدم شدن . توبه کردن . پاک شدن . فراموش کردن . آشتی کردن

. همدل شدن . همراه شدن تا از سرویس بعدی باز نمونن .

این تازه برکات اولیه خون این بچه هاست .

الههههههههیییییییی من قربون تک تکشون بشم و الللللههههههههییییییی درد و بلای همه جانبازا بخوره تو سر من .

چهل روز گذشت و ما خاکی تر و پست تر از قبل در بارگاه الهی موندیم .

چهل روز گذشت و روسیاهی بر کسانی ماند که ................ !!!!!!!!!!؟ این یکیو زود می گذرم که حتی فکرش هم بر سیاهیهای روحم می افزاید .

و در آخر ............. مظلومیت تاریخی این بچه ها شاید با برکت ترین قسمت این قصه بود که :

یکی بود یکی نبود ....... یه نور بود ...... گویا پلک خدا بود که بازو بسته شد ...... و باز هم شیعه بود و شهادت ...... و باز هم عده ای باز موندن تا در امتحان بعد ............. ان شاء الله ............... و در حلسه ای که دهسال است بلند ترین آمین خود را دست در دست هم برای شهادت فریاد می زند ...... و حق و عدالت همین بود و اجرا شد.

عزیزم بیا طوری زندگی کنیم که مسافر سرویس بعد باشیم . این روزها رفت اما فراموشش نکن ....... همین !!!؟

 


 

قشمت ششم : ۱۸ / ۲ / ۸۷

پایان ۲۵ روز مظلومیت

شهدا و جانبازان

و بچه های مظلوم و نجیب و کم توقع کانون

عوامل بمب گذاری !!!!!!!؟

دستگیر و ......... !!!!!!!؟

دیدید صبر و سکوت نتیجه میدهد ؟

دیدید خون شهید و درد جانباز راهشو پیدا می کنه ؟

روسیاهی به کی ماند ؟

چه نگفتند و چه نکردند . همین کامنتای منو ببینید !!؟

دیدید خدا هست !!؟

 دیدید افوض امری الی الله جواب میده ؟

دیدید حسبنا لله و نعم الوکیل !؟

و امشب دلگیر تر از همیشه ام .......

که چرا ماندم و با این گلها نرفتم !!!؟

مشروح :

http://www.rahpouyan.com/

 

قسمت پنجم : ۱۲ / ۲ / ۸۷

و زمان بسرعت می گذره . همیشه همینطوری بی رحم بوده .

رسانه ملی در سوگ یه فوتبالیست کلیپ پخش می کنه ......

تو تشییع شهیده راضیه کشاورز خیلی ها نیومدن ..... یاد زمان جنگ میافتم : تا کی تشییع ؟ تا کی شهید ؟ بذارین مردم زندگیشونو بکنن !!!؟

 ......... تو خونه جانبازا پیر میشم . می سوزم . با همه وجود دلم می خواد سرمو بکوبم بدیوار .....

آروم میگه : آقا سید بدنم خیلی می سوزه ! خییییللللییییی و من آروم ..... و دیگه چشماش نمی بینه تا چشمای ورم کرده مادرشو ببینه و درد توی چشمای پدر شیمیائیشو !!!!

شهید ندیده و جانباز ندیده نیستم اما فراموش شده ندیده هم نیستم . دهه شصت تکرار می شود !! همه عادی می شویم ؟ با دیدن جانبازامون روحیه می گیریم و ..... همین ؟

مرد و نامرد جدا می شوند و  باز هم تاریخ تکرار می شود .

آری عاشورایی و حسینی بسیاره اما حسنی و رضوی اندک

ما را فراموش کردند و از دردهای ما فارغ ما را کمپانی روحیه نامیدند و در عزا و عروسی سر ما را بریدند و با اخمی دشمن شدند و با ...... از ما که گذشت اما اینا رو دیگه نه . خواهههههشششش می کنم ....

و هنوز کارشناسان مشغولند !!!!!!!!!؟ و این همه خونواده با دردهاشون رها به امون خدا . ای خدااااااا قربون امونت بشم که

من لی غیرک  

و یادی کنم از مردان بی ادعا که فرمود :

 در پوست خود نمی گنجم ، گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به درآیم ، سیم های خاردار مانعند . من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم دارد متنفرم .

 « شهید حاج محمد ابراهیم همت

 

 قسمت چهارم : ۱۱/۲/۸۷

و امروز التیام بخشیده شد :

قدوم مبارک مرجع و رهبر و عشق و امید و همه هستی ...... مقتدا و سرورم و ..... بر چشمانمون نهاده شد .

............ و امشب راضیه کشاورز هم پر کشید . جلسه اهل بیت باید هم ۱۴ شهید بده .

و من آنقدر بغضم سنگین است که بعد از ۳ ساعت زار زدن هنوز باز نشده .

این یکی از همه دردناک تر بود . ۱۸ روز در کما به نیت مادرمون بود اونهم دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... دیگه نمی خوام چیزی بگم .

من بدعای این همه خوبان منتظر خبرهای جدیدم .

چون یواش یواش دارم قاطی می کنم و .... بگذریم .

قسمت سوم : بعد از ملاقات با جانبازان حادثه :

۶ / ۲ / ۸۷

و ورق بر می گردد ....... !!!؟ آیا حتی می توان فرض کرد خون شهید روشنگر نباشد . چرا عده ای دعا نکنند حقیقت فاش شود !!!؟ عناد ؟ با کی ؟ من ؟ بابا منی دیگر نمانده . الان خون است که جاریست !!!!؟ دوستان صبرتون جواب داد .

------------

با چشمانی که از حدقه در آمده بر روی تختی سفید تسبیح کربلایش را می چرخاند . مهندس طراحی وب است با اینکه ۲۲ سال بیشتر ندارد . ....... چطوری ؟ - الحمدلله ! ازین بهتر نمیشه !!! و من بجای همه انسانها از عظمتش شرمنده شدم !

جای گله ای از زندگیمون برامون مونده ؟

... و دخترک درد می کشد .

سال دوم دبیرستان و حافظ کل قرانه . تو چشمای پرستار اشک حلقه زده و می گوید : آقا سید دعا کنید بیهوش بشه . آخه الان هوشیاری داره و شدیدا داره درد می کشه !!

تخت خواب بیمارستان هاله ای از نور داره .

گیج می شوم . یعنی با این تلنگر محکم خدا بازهم عده ای همون آدمای سابق می مونند !!!؟؟

- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به سایت و قسمت ملاقات دیروز ما با مجروحین -

و حماسه انسانیت تکرار می شود . حالا برای باری دیگر فرشته های عرش شرمنده می شوند که :

 اره خدا راست می گفت : انی اعلم ما لا تعلمون .

 

قسمت دوم :

۳۰ / ۱ / ۸۷

آیت الله حائری در حالیکه سعی می کرد آرومم کنه فرمود : باید باشی تا نیرو ها را تربیت کنی ....... و من غریبانه نالیدم :

آقا اگه ما نخوایم دیگه تربیت کنیم باید کیو ببینیم !!!!؟؟؟؟؟

--------------

از یکی از اولیا خواستم برام حرفی بفرستد برای آرام کردنم تو این روزا . برا آیه ۱۱ سوره نور رو فرستاد :

ان الذین جاو بِالافک عُصبَة مِنکُم لا تَحسبوُهُ شرا لَکُم بَل هُوَ خَیر لکُم لِکُل امری مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاثمَ والذی تَوَلی کبَرَهُ مِنهُم لَهُ عذاب عَظیم

همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند می پندارند ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی  سخت معذب خواهد شد!

ور در آخر حرف امشبم : همه چیز روشن می شود . خیلی زودتر از آنکه می پندارید . 

قسمت اول - 28 . 1 . 87  

اخبار بمب گذاری در سایت :

 http://www.rahpouyan.com/

همه چیز اینجوری بود :

وسط جلسه . وسط یا حسین . نوری از جنس دهه شصت !! 

پاشیده شدن خونی مطهر بر در و دیوار و ........

و باز هم .........

همه سوی خدا گردیده راهی

فقط من مانده ام با رو سیاهی

------------

سه روز است که داغی در دل و خاری در چشم و بغضی در گلو داریم و دارم .

همه گیج و مبهوت و حیران که خدایا . یعنی باز هم باب شهادت باز شد و باز هم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟ ما ماندیم !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

----------------------------

غم های کوچکمان را جوی خون رفیقانمان برد که شاید خیلی بچه شده بودیم .

و دیروز وقتی خاک بر پیکرشان ریخته شد با همه وجود آرزو کردم که کاش بر من می ریختند که ما انها را به خاک نه به خدا سپردیم و خود را بحاک دفن کردیم .

با زهم ماندیم و منجلاب بی وفائی هایی که دیگر بعنوان خصوصیت دنیا قبولشان کرده و باهاش ساخته ایم .

بیشتر از همیشه گرفته ام .  

 

ادامه دارد ...................................
۱۳۸٧/۱/٢۸ساعت ۱:۴۴ ‎ب.ظ
**___________________________**


اولین پست 87 !؟

 سلام سال نو مبارک !؟

  الهی : آنچه تو می بینی ما می پنداریم . به آنچه تو می بینی راضیم نه آنچه ...... !؟

 الهی : تو را به نام مقلب القلوبیت خواندیم تا عالم و آدم بدانند تلاش های ما در اراده تو بی ثمرست و ما دل به اراده ات بسته ایم که دردش شفاست و بلایش ارتقاء !؟

 الهی : شکوفایی ما بحول و تدبیر توست و سالی در پیش است که برایم نقطه ای از رسیدن است به آنچه تو برایم مقرر فرمودی و من در آرزوی آن چیزی هستم که .... یادته :

گفتم که : بک یا الله ...... بمحمد ...... و .... !؟

 الهی : شنیده بودیم وقتی پر بگیری هر چه بالاتر بروی در دیده ها کوچک می شوی .... و دیدیم !

 الهی : یکی یکی می روند و صد تا صد تا می آیند و وفا و صداقت محک می خورد ...........

همه خود را حق جلوه می دهند و ...... تو آن بالا بر مصدر حقیقت محض نشسته ای .

با رفتن دوستان دلم می گیرد و از اضافه شدن دوستان شعفی حاصل نمی شود ....

اما از یاران با وفای پروازیم آموخته ام که صبر و سکوت و مهرو وفا را اگر آدمیات نبینند تو می بینی و امروز دیگر هیچ برایم مهم نیست که احساس می کنم تو راضی هستی ....

و اما دل گرفته ام ؟؟

خب بدرک !؟ بگیره .........

 کاش چوبی را برای بی وفایان بالا نبری که من بسهم خود راضی نیستم . 

الهی : کاش میشد سالی در پیش باشد سبز سبز .

ایمان و عمل و صداقت  ..... وفاداری و مهر و محبت ....... یکدستی امت و و لایت ....... و از همه بهتر ظهور و اگر نشد حتی و حتی کوره راهی برای شهادت ....... که اینبار دیگر قدر دانم .

قسم بخورم ......

التمااااااس می کنم .........ووووووووووووی ............

 با این قلم نمی شه حرف دلو زد .

 بابا . دلزده ام ازین همه ......... بی خیال .

قرار بود کمپانی روحیه باشیم : 

از همه تشکرررررررررررررررررررر

می کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ 

همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

 

۱۳۸٧/۱/٢٢ساعت ۱۱:۴۵ ‎ق.ظ

 

 

**_______________________**

 

سلام به همه عزیزان . سال نو مبارک . ان شاءالله با همت مضاعف و صبغه اخلاص شاهد افزایش بهره وری در همه زمینه ها برای مومنان باشیم . مشهد دعا گوی همه بودم . برای عیدی در دنیای مجازی فایل صوتی شب سال تحویل - طنز - را که من و اقا مهدی مختاری اجرا کردیم تقدیم می کنم بامید نشستن گل لبخند بر چهره های نورانیتان

http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1761&q=1&gid=/0/1/65/92/165/&gl=4 

 

سلام

طرح آجر طلایی : خانه ای در بهشت

http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=971&aid=4652

           ویــژه نامـه سفــر زیــارتــی مشهـد مقـدس / نــوروز 89 
    ویژه نامه کاروان نوروز 89 - مشهد مقدس

         http://www.rahpouyan.com/monasebat/89/mashhad/
                  نــوروزنامــه رهپـــویان ویـژهعیــد نوروز 

     


   http://www.rahpouyan.com/yas/noroz/home.htm



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٧ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()