بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

 
هشتم اسفند هشتاد و هشت !؟ 8 / 8 / 88


 

   

عبور از فتنه : 

http://alef.ir/1388/content/view/62577

http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1747&q=1&gid=/0/1/2/6/130/&gl=4

 

**____________________**

 

 

پست دوم

در 8 اسفند ماه در محلات جنوب شهر تهران - بوذرجمهری - وقتی بدنیا اومدم روز عید قربان بود . بابام همون روز به همه گفته بود این پسر قربونی میشه و حالا که چهههههههههههههل - مد ه رو داشته باش - سال گذشته تا حالا همه جور قربونی شدم غیر از همونی که بابا فرمودن !!! و البته هییییییی شاید روزی روزگاری و ....... بگذریم

از نوجونی بخاطر شرایطم و بحث حضور در جبهه همیشه سایه مرگو رو سرم میدیدم و هیشششششوقت - مد ش رو هم .... - گمون نمی کردم سال بعد رو ببینم و همیشه با خودم می گفتم منکه سالهاست با این وضع رنج می کشم چهلو چطوری تحمل کنم 

 این یه مدتو هم شدید افسردگی داشتم اما تو این یه هفته شاید مزدی باشه که بابت یه عمر مرگ باوری و همراهی با رفتن خدا بهم داده !!! اصلا گمان نمی کردم اما نوعی رهایی از قیود یا بهتر بگیم نوعی تجرد تو این یه هفته سراغم اومده که .... (بابا فیلسوف !! بابا فلسفه !! بابا تجررررد !!) هیچی بابا بگذریم بازم !!!؟ بهر حال می خواستم بگم این کم شدن حب دنیا تو این چن روز و نوعی امید به تحولی در راه خیلی داره فاز میده

و دلاتون بسوووووزه و من بازم راضی برضای خدام . مدتهاست تو دنیا نه از چیزی زیاد شاد میشم و نه از چیزی زیاد ناراحت . شاید انزوای همیشگیم یه کم بیشتر بشه ولی هر چی هس دوسش دارم و ممنون خدایی هستم که من هیچی رو هم در نظر داره چه برسه به شماها که همه چی هستین

یه پست بنظر خودم مهم که چهل جمله باز بنظر خودم مهم برای زندگی مادی و معنوی ماحصل این نیم قرن زندگیم رو برای پست بعدی - اگه زنده بودم بزودی - براتون در نظر گرفتم

البته میدونم من و نوشته هامو و بلاگو کل دنیا و این مسخره بازیا همش بازی های کودکانه ماست و اصلا نه اونی که می نویسه مهمه و نه اونچه نوشته میشه . ایشالا اونی که می خونه گر چه هیشکی نباشه اما مهم باشه

همین !!

 

**________________________**

 

 

پست اول 

ایشالا توسلاتو توکلاتو مشکلاتو باقیات صالحاتو بقیه آت هاتون قبول باشه و فقرا و کبرا و شفقا و رفقا و شعرا و علما !! و وعظا ! و غیره ها ! رو تو دعا ها و معاها! تون فراموش نکرده باشید . این ظریفه و لطیفه و خفیفه اول برا مبارکی این ایام .

اما برا تفلدمون:

شاید دپرس ترین و شیزوفرنی ترین پست این وبلاگ میشد اگه اون خمیر مایه دلمو می ریختم رو !!!! اما نه . لازم نیست که آدم همه چیو همه جا بگه . اصلا ادم برا همین تو دل ریزیش تو دل برو میشه

عده ای معتقدن که چهل سالگی اول چل چلیه و ازین خزعبلات دنیا طلبانه

اما چهل سالگی می تونه نقطه اغاز باشه برای کسی که باری از نور و علم و تجربه در هر امری را به تکمیل رسونده و حالا می تونه منشا تحولات مادی و معنوی برای جامعه اش بشه

و می تونه نقطه پایانی باشه برای کسی که نتونسته ادم بشه و حالا مونده حیرون و سرگردون و ..... که بالاخره رسید و پایان داستان زندگی و ازین مدل تراوشات

حالا من کجام ؟ خدائیش نمی دونم فقط میدونم که شدید دپرسم و شدید در فکر و بر خلاف چل چلیون محترم ! شب و روز سایه مرگو می بینم و شدید در فکر مرور بر عمری تباهی پشت سر گذاشته . فرصتهای دیده نشده و پرونده ای پیچیده از اعمالی که فقط مرورشون می تونه آدمو روانی کنه چه برسه دفاع ازشون !!!!؟ خلاصه این روزگار ماست داداشی

همیشه میدونستم که به اون خوبی نیستم که بعضیا میگن و به اون بدی هم نیستم که بعضیا میگن

اما خودم هستم و اونی که فقط خودم میدونم و خدا . حال این روزای قبل تولدم گرچه کمی سخته اما خیلییییی دوسشون دارم . این نیست مگه نظر لطف خدا که این چن روزه شروع شده و ایشالا تا پایان می مونه . حال مکاشفه ای نسبت بخودم و پرده نازکی از اشک همیشگی و امیدی که نمی دونم از چی نشات می گیره و خیلیییی چیزای دیگه و خلاصه خیلی بد می گذره و خیلی خوش

همییییییییییین

 



Www.Rahpouyan.Biz

 

 

۱۳۸۸/۱٢/۵ساعت ٧:۴٠ ‎ب.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٧ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()