بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

تهران بیدار شد

 


مدتها بود نمی تونستم تهرانو تحمل کنم . همیشه هم می گفتم حیف ام القرای اسلام و تشیع که تهرون پایتختشه ! تو انتخابات هم به همه گفتم ببینید اون از رای دادنشون و اونم از تمکینشون به رای کشور . مردم مغرور و همه چیز خواه و پر توقع و .... خلاصه با اینکه  متولد تهرانم و تقریبا نصف فامیلمون تهرونی اند اما .... تا دیرووووز

سیل جمعیت میلیونی و حتی به نسبت هم حساب کنیم بسیار بزرگتر از شهرستانا ... همه برای دفاع از امامت و ولایت ... همه با فریاد  و عشق و شور و بردن آبروی همه دشمنان و خفه کردن صدای امریکا و بی بی سی و رادیو فردای همیشه کور و صهیونست و جمعیتی بی شک بی سابقه اونم روز وسط هفته اونم وسط امتحانات همه جوونا و ... و افتخار کردم به پایتختمون و به تهران و بمردمی که باشتباه سالهاست می گفتیم کوفه شده و بازم خلاصه اینکه : تهرانیا . خاک قدماتونم . سربلندمون کردین . شیعه رو سرافراز کردین این کوچکترینو حلال کنیییید . همین
مناجات روز سیزدهم
بعد مراسم شام غریبان تا الان تو خونه ام . حسابی بدحال
 به شما چه ؟؟ خب منظورم اینه که این پستو یه مریض بدحال داره می زنه . پس توقعتو میزون کن . افتاد !؟ خب
و اما الوقایع الاتفاقیه : وقایع ظهر عاشورا ... دشمنان قسم خورده ... دوستان سابق ... مرگ بر منافق ... سینه ام درد می کنه ... مشکلات بچه ها ... فرهنگ گمشده در مملکت .... نظرهای نابجا ..... فریاد عوام .... سکوت خواص .... دررررررد .... علی شیبانی ! ..... سالگرد کربلای 5 هم رسید
تنهااااااااااااااایی !! ....... طرح آجر طلایی !!!! ..... من توبه کردم ...... عجب مجلسایی بودا . ممنون ..... گند زدین . افراطه !! .... فشااااااارررر ..... از بابا اینا چه خبر ؟ ...... اسامی یاران : a b c d e و .... دغدغه ها و مشکلاتشون .... فقر و بیماری .... نداری ...... گول خوردم ...... واااای چه کثیف ..... و
اینا همشون تو ذهنت رژه برن . بعد انزوا و درد و سکوتی کشنده و نگاهی به خودت بکنی . بعد یادت بیاد که دیگه شاید وقت خوب شدن هم گذشته باشه و بعد بیای نصف شبی کابوس -که نه - خواب ببینی که محشره و قیامته و تویی و گریه و هول و وقتی که دیگه نداری
و ناگهان دو موجود بریزن سرت و دو تا شونه ات رو بگیرن و بفهمی داری میری پای میز !!! قاضی ...... و اینجا فقط یادته تو خواب با گریه فریاد زدی یا صاحب الزمان و از خواب پریدی !!!؟ نه تو رو خدا شما جای من بودی الان حس پست زدن و مناجات داشتی !!!؟ بهتر نبود بازم بری تو فکر خودت !؟ خب منم ندارم

 

**____________________**

 

 

 

 

 

 مناجات شب نهم

به دلاوری ها و رشادت ها و انسانیت و ایمان و یقین و حتی عصمت عباس ع فعلا کاری ندارم !!؟ به این کار دارم : یا کاشف الکرب عن وجه الحسین . اکشف کربی بحق اخیک الحسین

عمو جان ! جهان پر از ظلم و ریا و تزویر ... پر از فقر و فلاکت و کمبود ها .... پر از بیماری های جسمی و روحی ... افسردگی ها و اختلافات .... اشک ها و عمها .... درد ها و هجران ها .... و .... خلاصه به همه اینا هم عجالتا البته ! کاری ندارم . یه مشت بچه شیعه و مسلون داری که خدائیییش دوست دارن . میشه جسارتا یه نگاهی ؟ منی که اصلا قابل مقایسه با شما نیستم اینقدر رحم دارم نتونم غم و درد و فقر و .... این بچه ها رو ببینم . عمو جان بحق همون داداشی که مولایت بود ...... بدبختی اینجاست این ناداری ها داره دین بچه ها رو بباد میده . یه نظری ... یه فکری  .... یه فرجی ..... آها همین آخریه خوبه . خیلی خوبه . توپه توووووووپ : یه فرجی !! . یا علی عموجان

مناجات شب هفتم

به ملکوت اعلی پیوست - بشهادت رسید ... انشااااااااااااءلله - به آسمان پر کشید - دار فانی را وداع گفت - جان به جان آفرین تقدیم کرد - رحلت نمود - ریق ابدی را سرکشید - رحلت کرد - به ابدیت پیوست - بهلاکت رسید - گور بگور شد - بدرک واصل شد ..... یا : مرد

همه و همش همون آخریه . مرد !! و این جملات سلیقه مخاطبینیه که می شنون ما  رفتیم ... و مهم این نیست که چی بگن .مهم اینه که من مردم ... و مهم اینه که بدونم خیلی ناگهانی و خیلی زود بالاخره ...... همین

 

**______________________**

 

 

مناجات شب سوم

بله . وقتی به دنیا نگاه می کنی وسیل جنایات و دنیا پرستی ها

 و هوی خواهیها و .... را می بینی احساس خوبی بهت دست میده که

خب من خیلی خوبما !!؟ اما وقتی بخودت نگاه می کنی و به بالا و به

 پشت سرت و به توبه های بی فایده و تکراری و سیاهی های روز افزون

و به مرگ بتاخیر افتاده و به هزاران منبع ایجاد شرمساری و نا امید در

مرکز عبودیتت .... اون وقته که با تضرع سرت رو پائین میندازی و

پشت پرده ای از اشک در شب سوم محرم هیکل کوچک و خمیده سه

 ساله ای محزونو می بینی و آرام گوشه چادر خاکی و پاره پاره شو

می گیری و ناااااا امیدانه می نالی : عمه کوچولو . اگه من در راه 
سقوطم همین دهه کارمو تموم کن تا بار شرمساری و پرونده پر از

سیاهی و فریب و ریا و دغل کاریمو بیشتر ازین قطور نکنم

 و ....... بارووووون !!؟ و باز هم می نالی و می گریی که اااااای کاش آبرویی

و رویی بود و اینهمه ناله از فراقت خریداری داشت ... ای

 کاااااااااااااااااااااااااااااش ..... همین

 

**______________________**

 

 

برنامه سخنرانی حقیر تا پایان سال بشرط حیات "

 

 

 

 

http://www.rahpouyan.com/news/news_item.asp?NewsID=431

 

۱۳۸۸/٩/٢٩ساعت ۱٢:۵۶ ‎ق.ظ


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٧ توسط سید محمد انجوی نژاد