بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

خوش باورم !!؟ رمضان1388


 

مهمونی خداس . خوش بحال مهمونا

ویژه نامه رمضان در سایت ما :

http://www.rahpouyan.com/monasebat/88/ramazan/

قسمت چهارم - سحر 27 رمضان 88

اختتامیه

خب دیگه اگه زنده باشیم همین روزا ماه تعطیله

برای اختتامیه سخنرانی نکته ای دارم

1 - بی زحمت دوستان نگران وضعیت من نباشن . مدتهاست هیچی منو رنج نمیده . ناراحتی من بخاطر ناراحتیای دیگرانه . خودم که هر چی دارم از او دارم و خیییلللللیییی از سرم زیاده . ولی خدائیش تحمل دیدن ناراحتیای دیگران که خیلی هم کم نیستن ندارم . خدا بداد دل آقامون برسه !!! واقع هم

2 - این ماه و برنامه هاش - که خب زندگی من همینه دیگه - گذشت و امسال از همیشه بهتر بود . همه چیزش بهتر از همیشه . بازم مدیون و مغروض اون شدم . مثه همیشه . تکرار انزال خیر از بالا و ارسال شر از پائین !!!!؟

3 - وضعیت مملکت خیلی آزارم میده . اونقدر که هیچ فکر کوچوووولووووی دیگه ای حتی بذهنم نمیاد . تو اگه دیدی یا ندیدی من دیدم . چشم رفیقامو بستم . خاک روشون ریختم . هنوز - چرا میگی هنوز ؟ کهنه نمیشن - جنازه باد کرده شون و زخمای عمیقشون زندگیمو تار کرده . نمیشه نوشت . ولی واقعا جای نگرانیه . هم از دشمنای داخلی هم از دشمنای داخلی و هم از دوستان ظاهری . آره همه مشکلات از بیرون نیست . اگه تو این مدت دوستان رو بیشتر می پائیدیم الان دیگه پرچم پیروزی بالا بود . متاسفانه درگیری دائمی ما دشمنان و وضعیت همیشه اضطراری مملکت دست ما رو برای اصلاح خودی ها می بنده و همین خودیها بیشترین ضربه رو باسلام و رهبری می زنن . نگرانم که کی می خوایم فرهنگ سازی رو جدی بگیریم . تو بحران نه میشه نوشت و نه میشه گفت . مصلحت در سکوتیست که همه میدونیم غیر از ضرر چیزی برای نظام نداره . بی خیال . سیاسی نشیم آخر ماهیه . العاقل یکفیه الاشاره . برخی اوقات جدی بخودم میگم بکشم کنار و ......... نه بابا مگه حیوونم ؟ پس فعلا سکوت

4 - میل ماندن نداشتنم در حقیقت پادزهریست که لازم می دونم برای زهری که در آستانه چهل سالگی حسش می کنم . عادت بدنیا و دلبستگی هایی که بالاخره خودشو نشون خواهد داد . یواش یواش داره عادتیم می کنه .  نمی خوام مثه بزرگترام بشم که استاد عرفان من بودن و الان شدن استاد شیطان خلق . دنیا بد جوری مکاره و بدجوری تر نقشه کش . از 15 سالگیت پروژه می سازه برای 50 سالگی و این منو می ترسونه . پستی تو ذهنم دارم بنام دوست دارم که اگه اگه اگه عمری بود تو پست بعدی می زنم

5 - خدائیش من تو بهترین حالات رمضانم - که حتما موقع آمین بچه ها بوده - فقط و فقط برای همه دعا کردم . اصلا خودی نمونده که براش دعا کنم . بابا بخداااااااااااا من دیگه برا خودم هیچ فکری ندارم غیر از عاقبت بخیری . پس باور کن دعام تو بودی . امیدم به مردونگی شماست و دعاهاتون

6 - اگه هفته ای یه بار تغییر اساسی کردنم غلو باشه فصلی یه بار تغییر می کنم . نزدیکانم اینو بی ثباتی می دونن و من لازمه زندگیم . پس لطفا گیر ندین ... هیچی بذار پست بعدی خودت می فهمی چی میگم . نوکر و کوچیک همه تونم دوست و نادوستتون . دعامون کنین جای دوری نمی ره

 

**_____________________**

 

 

قسمت سوم : روز 21 رمضان 88

ما حصل دو شب قدر گذشته ام جمله ای بود که مدتیه  میدونستم اما بزبونم نمیومد : میدونین

من دیگه نه میل ماندن دارم و نه زهره رفتن

حالا تا 23 ام خدا چی بخواد !!!!!!؟ همین

 

**__________________________**

-----------

قسمت دوم : شبای قدر و درد های من : هفدهم رمضان 88

برای امسال شبای قدر تصمیم دارم دردامو ببرم در خونه خدا و کلی لابه کنم که بابا این چه وضعیه ؟ گوشت قربونی گیر اوردی ؟ اخه من چقدر تحمل دارم و بشمارم از یک تا حدود سی مشکلی که دارمو . لذا نوشتمشون .... واقعا هم آسفالت شدما . جسمم درد داره 

 اغلب روزو درد می کشم . خیلی ... البته خب خیلی ؟ نه !! خب خیلیا الان دارن تو زندونا شلاق می خورن یا تو بیمارستانا دارن درد می کشن . عده ای درد گرسنگی وااای گریه و اشک بچه هاشون . درد یتیمی و غربت واااای معلولا . سوختگی داره این یکی .... مردم نگاشون می کنن ! وووووی این یکیو !!! بی خیال من اصلا درد جسمی ندارم که !! خدایا جسمی به اینا نگاه کن

آخیییییش . خب بریم سر مشکلات خودم ! چی می گفتم ؟ آها دردای روحی

خدایا جون من ببین : آخه این همه غیبت و تهمت برا چی چی ؟ مردم چقدر اذیتم می کنن .... اذیت ؟ خب حرف می زنن دیگه . روحیه ام خورد شده و شب و روز برام نذاشتن و اینا دیگه ! کمه ؟ .... چی ؟ دعا می کنن و اینا ؟ خب البته آره . خیلی بیشتر از لیاقتم . نه

خیلی خیلی بیشتر ... خب . اون کم ها رو میگم چی میشه ؟ حرف دیگه ؟ ...حرفا ؟ می ره تو گوشم !؟ می خندی ؟ بخندم ؟ چرا ؟ ..... بنده من : بابت این همه گناهان و روسیاهی هات شنیدن حرف عذاب سختیه ؟ ...... با منی نه ! خیلییییییی کمه . آره می خندم . بگو : بگین دیگه . ..... ببینم ؟ چیو ؟ وااااااااااااای بازم دردای روحی مردم ؟ تنهاست ؟ عریبه ؟ همش اشک ؟ چکارشون کنم ؟ دعا ؟؟؟؟؟؟؟؟ وا . پس خودم چی

بی خیال . خدایا فقط مردم ...... نه ؟ باز چیه؟ کجا رو ببینم

 این کیه آخه منکه از خودم گذشتم

چقدر غریبه ؟ چقدر منتظره ؟ چه نگاه پر شرر اما غمدیده ای

انگار همه دردای دنیا نه الانه دنیا که تاریخ تو سینه شه . همه رو ولش همینو دعا می کنم .... خدایا همین آقا . فقط همین . خب میخوام دعاش کنم . چی بگم ؟ ......... بگو

اللهم عجل فی فرج مولینا صاحب الزمان

-------------------

 

**_______________________**

 

 

قسمت اول : خوش باورم : نهم رمضان 88

مقدمه : 1 - روایت نبوی میگه ان اکثر اهل الجنه البله . اکثر بهشتیان آدمای خوش باورند . بله بمعنای ابلهان نباید ترجمه بشه . مقصود خوش باورانه و کسایی که رحمتو می فهمن . 2 - در روایت دیگه نبوی می فرماید : علیکم بدین العجائز . بر شما باد دین پیرزن ها . اینم بر می گرده به سادگی و صفای این گروه که همون خوش باوریه . 3 - در حدیث قدسی دارم که انا عند حسن ظن عبدی المومن . من به حسن ظن بنده مومنم عمل می کنم .... با این مقدمه بریم سر اصل بحث

خوش باورم

خدایا ! من خیلی پیرزنانه ! باور کردم

من عدل تو را باور کردم اما به فضلت خوش باورم . من باور دارم ایه مثقال ذره را اما باور تر ! دارم فضل و احسانت را

باور کردم همه آیه های عذابت را . باور کردم جهنم را . باور کردم شب اول قبر را و باور کردم حساب و کتاب و نکیر و منکر را . باور کردم صراط و میزان و عقبات و حق الله و حق الناس را . باور کردم همه احادیث و آیاتت را

پس باور کردم اینها را

باور کردم اگه به زمینیان رحم کنی در آسمان بتو رحم می شود

باور کردم تغافل دو سوم پیمانه دین است

باور کردم اگه مورد غیبت واقع بشی یا تهمت گناهات می ره و ثواباشون !! میاد تو پروندت

باور کردم اگه زود ببخشی زود می بخشن

باور کردم نوکری اهل بیت افضل فضائله

باور کردم اشک چقدر در تعالی و آمرزشت موثره

باور کردم اگه یه نفرو با حقیقت دین آشنا کنی گویا تموم عالمو زنده کردی

باور کردم اگه وفا کردی و ساختی همه بی وفائیها برات درجه اند

باور کردم تو مناسبتا اگه فقط بیای قاطی خوبا تو رو هم می خرند

باور کردم این همه فضائلو در وصف مجالس الهی و اهل بیت

باور کردم این همه تعاریف در باب دعای غیر در حقت

باور کردم که حفظ فقط زبان یعنی محفوظ موندن از نود درصد گناهان آخر الزمان

باور کردم فتنه و سخن چینی و خراب کردن و ریختن آبرو ها هم در این دنیا و هم در آن دنیا بخودم بر می گرده

و خیلی چیزا رو باور کردم . این حسن ظن منه و رحمت تو و فضل تو

در ضمن باور دارم تموم قصور ها و نامردی ها و بی وفائیها و جسارتا و بی حیائی های خودمو در پیشگاه تو ... ادامه داره

 

۱۳۸۸/۶/۱۱ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٧ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()