بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

رفتیم خارجه !!!! سفر سوریه با کانون :


 

12 / 11 / 89

سلام

 

با تبریک ایام الله دهه فجر خدمت همه عزیزان

 

و عرض تسلیت بمناسبت شهادت سه بزرگوار : پیامبر ص و امام مجتبی ع و امام رضا ع ارواحنا لهم الفدا

 

بالاخره ما هم خارجه رفتیم و بسی خوشوقت شدیم

قسمت اول - دوازدهم بهمن هشتاد و نه

روزی که بحث رفتن مطرح شد  کلی دلخور بودم که چه جوری برم و واااای اونجا چه خبره و چکار کنم با غربت و غریبی و اگر بار گران بودیم و خلاصه نامهربان بودیم و نامهربانی دیدیم و حلال کنید اگه بچه اونجا چش و گوشش وا شد و برید و پرید و .... اعوذ بالله من نفسی !!؟؟ اهم

تو همون ساعت اولی که بمقصد رسیدم تموم این خیالات پرید و من بودم و بهت و حسرت پیرامون اینکه یه کشوری هم ماهواره داره هم ارشاد نداره

 و هم آزادی داره و هم بی بند و باری علنی و فراگیر نداره

 و هم کلی حجاب داره و هم یکمی بی حجاب داره

 با خط مرزی مشخص و هم رعایت داره و هم اجبار نداره

 و هم امنیت داره و هم گیر دادن نداره

و خلاصه کلی چیز داره که ما نداریم و کلی چیز هم نداره که ما داریم

البته از نظر امکانات و اقتصاد و رفاه و اینا خب خیلی از ما عقبه

ولی نه که ما خدای فرهنگیم و کار فرهنگی و ازین نقطه چینا .... خب دیدمون فقط تحلیلی فرهنگیه

راستیا .... قصه چیه ؟ زیاد توضیح نمیدم . اونایی که عاقلن از همین متن بالا همه چیو میگیرن .... ما چه کردیم !!!!!!!!؟؟؟؟ بعله

نگاه اجتماعی و سیاسی و اخلاقی طلبتون . اما نگاه زیارتی

حرم زینب س با همه حرمایی که رفتم فرق داشت و این طبیعیه که هر گلی بویی و هر حرمی نصیبی داره

اونجا آدم تفکرش میاد و تنبه شم میاد !!؟ البته

 اما چیز بی سابقه ای که برام رخ داد این بود که تو همون زیارت اول احساس کردم خانم به چشم نوکر امام حسین منو دید و اینجوری تحویل گرفت . چیزی که هیچ جا حتی تو ذهنم هم نمیومد . خیلیییییییی احساس خوبی بود . بالاخره یکی منو باین صفت و سمت تحویل گرفت

تو حرم خانم رقیه هم آدم خجالتش میاد و مصیبتش !!؟ یه جورایی دلگیره و زیاد هم نمی تونی بشینی . اصلا هم قابل مقایسه با حرم حضرت زینب نیست و خیلی خوبه زایرایی که تو زینبیه مقر اصلیشونه و چن بار میان حرم سه ساله

کار نداریم که عده ای بر غکس عمل می کنن که اصلا توجیهی نداره

چیزایی که بر لذت زیارت افزایش میده امنیت اخلاقی و اخلاق خوب مردم سوریه و ایران و ایرانی دوستی عجیبشونه

یادم نیست حتی تو یه برخورد هم احترام افراطیشونو ندیده باشم .

قبل از اینکه برم سراغ ادامه سفر برا این قسمت نکاتشو می نویسم

 

**____________________**

 

این روزها گریه می کنم


خیلی گریه می کنم 
بیشتر از همیشه گریه می کنم
موجودی شده ام که جز گریه کردن راه دیگری ندارد
مختار را می بینم گریه می کنم
بافریاد وهب گریه می کنم
کنار توابین ناله می زنم و بر سر بریده سلیمان گریه می کنم
بر دردهای کوفه فریاد می زنم و بر ناله های کوفه گریه می کنم
زار می زنم یا لثارات الحسین و بر تجمعات مصر گریه می کنم
بوی مهدی عج می آید و من فقط گریه می کنم
بر سینمای انقلاب ناله می زنم و بر رنج های زندانیان ساواک گریه می کنم
این همه درد را پاس نداشتم ؟ نداشتیم ؟ نداشتند ؟ نداریم ؟ ندارند !!؟ پس گریه می کنم
بر بدن بی حرکت خمینی ناله می زنم و بر راه نیمه مانده او گریه می کنم
با خطوط صورت در هم شکسته رهبرم همدرد می شوم
آه می کشم - ناله می زنم - کمرم خم می شود - غرورم می شکند - از خودم و همه چیز منزجر می شوم
آه می کشم و جای خالی خود را در میان یاران حسین - توابین - مختاریون - زندان رفته ها - رزمنده ها
و جای خود را میان تیر خورده ها - شمشیر خورده ها .... آه چه لذتی دارد درد زخم
نههههه فقط گریه می کنم
آقا جاااان ! چه کنم !!!!!!؟؟؟؟؟ گریه می کنم
و باااااااااااااز هم گریه می کنم 
گریه می کنم و گریه می کنم و گریه ....... می کنم

 

**_________________**

 

سال نو داره می رسه و پستشم اگه عمری بود می زنم
اخر سالا که میشه بد رقم میگیرم
با عکس و شعر زیر ساعاتی با شهید علی شیبانی اشک می ریزم و آروم میشم . فعلا

 


 
سلام . داشتم فک می کردم با این اوضاع جهانی و بووووی شدید ظهور بمونیم یا بازم مصرانه آرزوی شهادت کنیم؟ بعد دیدم هیچ منافاتی نیست
حکومت اقا شاید از بهشت هم دیدنی تر باشه . اما با بلند شدن صدای اناالمهدی شهدا هم با آقا میان . بههههلللهههه
 
 
از همه عزیزان بابت بذل محبت امروز - هشتم اسفند - شدیدا متشکر
وشرمنده ام
 
 
 
الان شدیدا جو زده ظهور آقا هستم
رویای شیرینی که شاید همیشه رویا بمونه
زبونم لال

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٧ توسط سید محمد انجوی نژاد