بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

9 / 8 / 89 - اعوذ بالله من نفسی :



پست اول :

صغری :

 همیشه ذره ای حقیقت پشت : فقط یه شوخی بود ..... کمی کنجکاوی پشت : همین طوری پرسیدم ..... قدری دلسوزی پشت :بمن چه اصلا ...... مقداری خرد پشت : چمیدونم ...... و اندکی درد پشت : اشکال نداره ..... نهفته است 

کبری :

سلام محمد جان . حقیر نفس ملهمه شما هستم . مردم بهش میگن وجدان

فک کنم من قراره بجای شما بسوزم که مراقبتت اینقدر آبکی و خیالت اینقدر راحت و امیدت اینقدر شلم شوربایی و بندگیت اینقدر مزخرفه

من قراره بسوزم حاجی ؟

ناراحت شدی ؟ بابا فقط یه شوخی بود

راستی تا حالا پروندتو مرور کردی ؟ بابت چیزایی که عبادتش نام گذاشتی و چیزایی که گناهش نمی دونی فک کردی ؟ گذاشتی برا بعد ؟ خوبه

چیه فک کردی ؟ خب همین طوری پرسیدم

خلاصه من اگه جای تو بودم می فهمیدم وقت رفتن ناگهانیه و شاید دیگه اون وقت بهت فرصتی ندن . شاید تا بیای بخودت بجنبی پرسین بلاگ بالای همین وبلاگ بزنه

 انا لله و انا الیه راجعون 

فهمیدی ؟ بمن چه اصلا

خلاصه داداشی بارها منو ذلیل کردی و با هزاران توجیه خفم کردی . ولی خب من بهترین دوستتم . اشکال نداره !!!!!!!؟؟؟ همین

نتیجه :

اعوذ بالله من نفسی . ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربی

 

**______________________**

 

پست دوم : گرگ

تصور کن سال هاست نه کامی داری و نه بامی . بعد همه از دور حسرتتو بخورن و آرزوتو بکنن و بخاطرت آه بکشن 

 تو تو دنیای ذهنت همه افسوس و درد باشی و همه از دور حسرت خوشیاتو بخورن . و تو در عالمی پر از بی میلی و بی رغبتی غرق باشی و همه با عینک خودشون درباره دنیا و اخرتت قضاوت کنن و تو درد بکشی و همه ..... ای بابا

تازه این یه بعدشه . بعد دیگش اینه که تو لنگان لنگان فریاد حسرت یار بکشی و همه تو رو تو عرش ببینن . تو ارزوی مرگ از شرم کنی و همه تو رو شفیع ببینن و تو ارزوی بوی یار کنی و همه تو رو همدم یار ببینن و پیام رسان دلدار

هر چی فک کردم ببینم همه این قصه تو یه خط چه جوری جمع میشه به نتیجه ای غیر از آش نخورده و دهن سوخته نرسیدمکه اصلا نمی چسبه

تا خدا بدلم این بیت سعدی رو انداخت . کووووولاکه . نه تو رو خدا روش خیلی عمیق بشو

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلوده، یوسف ندریده


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٧ توسط سید محمد انجوی نژاد