بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

 سلام . هشتم اسفند ماه 91 : تولد !!

 


بابت امروز همه ذره پروری ها و محبت های دوستان که از طرق مختلف به من میرسه ، سیگنال های مثبتی رو برام به ارمغان میاره که با خلوص و از تمام وجود تقدیم می کنم به کسانی که کمتر برای شاد بودن بهانه ای دارند و بیشتر در حسرت شادابی های دیگران سر به جیب غم برده اند . خدا هم و غم را بزداید ......

کلماتی به بهانه سالگشت تولدم :

حدود دو سال پیش به توصیه اساتیدم سطح چهار حوزه را ادامه دادم تا هم از حوزه علم دور نباشم و هم به بهانه رساله دکترا موظف به بودن در مهد علم باشم . با فلسفه و کلام جدید آشنایی داشتم که البته عمیق نبود و الان که بشدت درگیر این دو گرایش شده ام و در پایان کار تحقیقی رساله هستم چند نکته را ضروری دیدم .

فلسفه و کلام جدید بالاخص قسمتهای غربی آن بشدت جذاب و تاثیر گذار ست و نفوذ آن در نوع تفکر و دیدگاه و حتی ادبیات من مشهود .

منتهی خدا را شاکرم که در اوان 44 سالگی این مقوله را جدی گرفتم .

در دوره ای که شاکله توسلی و اعتقادی و محبتی من شکل گرفته و چارچوب فکری من بر اساس تعالیم قرآن و اهل بیت س استقامت لازم را داراست . قدرت تشخیص سره از ناسره ـ باندازه خودم ـ چیزیست که اگر نداشته باشی در مردابی از تفکرات فلسفی و چیستی گرایی های هرمنوتیکی دست و پایی به عبث خواهی زد و توانایی دین دار ماندن خود را محکی ناصواب و آزمونی تابرابر خواهی نمود .

چقدر احساس خطر کردم برای دوستانی که بدون پشتوانه ای محکم ، در افکار کانتی و دکارتی تا لذت مداری های نیچه ای و فیلسوف مداری نوافلاطونی تا عرفان های بودایی و صدرایی و تا مباحث کلام جدید ورود می یابند و چقدر احساس کمبود کردم برای کسانی که بعد از ریشه دار بودن لازم این مباحث را غریب و غیر قابل استفاده و وارداتی میدانند .

برای بهتر اندیشیدن باید اندیشه ها را دید نه اینکه اندیشه ها را طوطی وار بلعید .

اعوذ بالله من نفسی ..... همین !!!


**__________________________**

افتتاح کلوب حجت الاسلام انجوی : http://www.cloob.com/enjavi

این ضریح عجمی هدیه به اخوان عرب ..... دوستان نزد خدا اکرمکم اتقیکم 

عباس حقایقی

**___________________________**

 

 

از اواخر سال 62 که رفتم جبهه با حدود 14 سن تا اواخر سال 68 - یکسال بعد جنگ - اونجا بودم . از شمال تا  جنوب .

 

از همون روزای اول چیزی که بسیار نمود داشت بی ثباتی و عدم اعتبار دنیا بود برای کسانی که لحظه بعد خود را لحظه ای ممکن برای رفتن می دیدند .

ظواهر دنیوی به این علت رنگ باخته بود که نمی توانستیم برای دنیای خود با توجه بشرایط موجود برنامه ای اینده نگر بسازیم و البته این اشتباه بود . اما بود .

 

هزاران بار در خاطر دارم شبهایی را که نمی دانستم بعد از گرم شدن چشمانم بخواب بار دیگر دنیا را خواهم دید . و هزاران بار با جای خواب و خوراک و با ساک و خاطراتم خداحافظی عمیق داشتم .

 

ده ها وصیت نامه که تقریبا هر هفته بروز می شد و ..... طبیعی ست این بی ثباتی در بودن آنهم در طی چند سال چه تاثیری بر نوجوان دنیا ندیده ای چون من داشت .

 

بعد از جنگ هم بدلیل عارضه های جنگ و پیش بینی های نه چندان عملی شده پزشکان این روحیه ادامه داشت و دارد . البته این روزها کمی خو گرفتنم بدنیا - بدبختانه یا خوشبختانه ؟؟؟- بیشتر شده . بالاخره بی ثباتی هم که طول بکشد باعث اخت و عادت می شود .

 

طی این 15 سال مبلغ بودنم ده ها هزار کیلومتر در جاده ها بودم و البته بسیار هم مطلوب دارم . هم جاده را و هم شب را و هم تنهایی و خلوت را که باز هم البته هر سه این ها نشانه بیماریست و اصلا مطلوب و مورد توصیه نیست .

 

بسیار درین فکرم که شاید درین جاده و تنها ، سنگی ، آجری ، راننده بی حواسی و چرتی ، در ثانیه ای پرونده بودنم را برای همیشه ببندد و اینگونه بی ثباتی حیات باز هم همیشه و همه جا همراه من است . بی ثباتی که همراه همه است اما ملموس نیست ، برای من ملموس است .

 

بهر حال هر امری در دنیا سود و ضرری دارد و این بی ثباتی هم همچنین .

 

یک سود این امر تفاوت دغدغه های من را باعث شده . تفاوتی که کمتر هم جنس خود را می یابد و غالبا با خط کش های ثبات دار اهالی دنیا متر می شود و خب این قانون خلقت ماست که هر کسی از ظن خود تو را نمره میدهد .

لذا بسیاری از برنامه ها و ارتباطات من بر مبنای فیلم !!!!!!! استوارست . یعنی سعی یک بیمار سابقه دار غیر مقصر در همراهی و همخوانی ها ، خنده و گریه ها ، نگرانی و امیدواری هایی که برایش بشدت الکی و مسخره است . لذا تایید و تکذیب ها برایم بشدت مضحک و بی اهمیت ست . 

طبیعتا آزار این گونه فیلم بازی کردن ها روزی کار خود را خواهد کرد و همینطور که روز بروز از دامنه ارتباطات کم شده ، روزی به انزوای مطلق در بستری سرد خواهد انجامید .

در جلسات جدی در مورد مباحث جدی و حتی در جلسات غیر جدی در مورد مباحث به توهم جدی انگاشته شده ، این منم که با چهره ای آرام و چشمانی بظاهر متوجه و نگران ، در خود می پیچم و بیماری بی ثباتی و عدم علاقه بهیییییییییییچ چیز را که چون آتشی روحم را می سوازند با خاکستر فیلم ‍‍‍‍‍‍‍‍!!!!!!! مخفی می کنم .

این ظاهر ماجراست . اما باطن ماجرا این شده که دغدغه های الهی و انقلابی و عدالتی و جهانی و آخرتی بسیار برایم مهم شده و در دل به دغدغه ای غیر ازین می خندم . این خنده فارق از صحیح یا غلط بودنش برایم لذت بخش است .

بهر حال دنیای ما درست یا غلط گذشت و دیگر هم قابل تغییر نیست و چندان هم بد نبود و شاید خوب هم بود گرچه درست نبود و امید امروز من فقط ظهور آنی ست که می تواند دنیا را برایم شیرین کند و غیر ازین فقط امیدم به آن دنیائی ست که می دانم کار با کریم ست .

این بی ثباتی را در شخصیت حقوقی خودم مخفی کرده ام و روزانه کارهای مفیدی هم برای دنیا و اهالی دنیا انجام میدهم - تقبل الله !!!!!!!!-

و شما درس بگیر عزیزم . نه بیمار باش و نه اسیر . یا علی

بازم عیدتون مبارک !!



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٦ توسط سید محمد انجوی نژاد