بازمانــــده تنهــــــا
 
آرشیو کل وبلاگ سابق سید محمد انجوی نژاد

10 / 11 / 91 :
تو مگو مارا بآن شه بار نیست ..... با کریمان کارها دشوار نیست



به میهمانی امام رضا آمده ام . سوغاتی از دل فسردگی و شک ، سوغاتی از یاس و امید ، سوغاتی از سیاهی دل و نگاهی پر از امید ره توشه من است برای امام خوبیها ...... و نگاهی از شوق و خوف ، نگاهی از لطافت و رحمت و نگاهی از قدرشناسی و عتاب ، خوش آمدی ست از امام جبران ها !!!
و با ذکر یا جابر العظم الکسیر دعاگوی همه هستم تا در ادامه حیات نه چندان دلبخواه ما ، کورسوی همیشه باز امید و رجای ما همچنان رهنمون رسیدن برضای مالک همیشه مراقب و نگران ما باشد تا .... مخاطب باشیم در اینده ای نه چندان دور ندای فضل الهی را که :
سلام علیکم بما صبرتم ... فنعم عقبی الدار !!!! همین !!!

**_____________________**

11/11/91 :
دهه فجر گرامی باد . ویژه نامه کامل سایت رهپویان برای دهه فجر :
http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=2776

**________________________**

 

18 / 11 /91

در طول زندگیم در جاهای مختلفی بودم . شهرا و خونه های مختلف و .... اما در کره زمین بیشترین جایی که بودم اتاقمه در شیراز !! بنظرم متوسط حساب کنیم بیشتر زمان زندگیمو اینجا بودم .

و اگر دقیق تر حساب کنیم تقریبا ساعاتیو که تو اتاق تنها نیستم اونقدر کمه که میل به صفره .

مهمترین شاهد همه سکوت ها و غم ها و شادی ها و مهمترین شاهد خوبی ها و بدیام همین اتاقه سه در چهاره . همه اموالمم همینجاست نیشخند

سرم تو کتابا و لب تابمه و تی وی معمولا روشن و در حال وینگ وینگ و گاهی هم می بینم . روبرومم عکس دوستامه که رفتن و راااااااحت از همه بی مرامی ها و درد ها و تنهاییها و اتفاقا ، همه هم لبخند بر لب و با چشمانی پر از تمسخر شاهد دست و پا زدن های من برای تحمل درین شب تاریک .

مشتاقیان ، شیبانی ، یگانگی ، اکبری ، حسینی ، کریم . گرچه لبخند هاشون نمی تونه یاد اون پیکرهای در خون شسته شون رو از ذهنم ببره اما طی این سال ها با این نگاه ها و حرف های قلبیشون خو گرفتم

به گمانم اگر روزی این اتاق بتونه شهادت بده برای نجاتم ، شهادتش کافی باشه و همین طور برای هلاکتم .

اتاقی که خودش هم میدونه بهش خو نگرفتم . نه به او و نه بهیچ جای دیگه و نوستالژی های معنوی همیشه برام مانا تر بوده تا یادمان های مادی .


و البته اتاق و خونه کوچیک ما - البته اجاره ایه و مال کس دیگه ـ  هیچ وقت نتوانسته بمن بقبولاند که مالک اویم و البته همین اتاق خیلی بزرگتر و فراخ تر و جادارتر و مرفه تر از قبریست که مال منه .

و شاید علیرغم همه ارزوهای بر باد رفته مادی و معنویم ، روزی همین اتاق محل آخرین نفس های من باشد و دیوار روبرو آخرین تصویری که از دنیا خواهم دید .


و البته بسیار رجا دارم که آخر قصهٔ این همه جا زدهٔ از همه جا خورده خوش باشد و البته آخر قصهٔ همه ما که قصهٔ من قصه تو هم هست .


و روزی خواهند نوشت مردی بود که بیشترین قسمت عمرش را در اتاقی گذراند به مساحت دو قبر و بیشترین گذرانش را درین اتاق به درد و اشک و سکوت سپرد و رفت ... البته شادمان و راضی ...... یا علی

**_________________________**

 

 

20 بهمن 91 :

 

 چون عده ای گمان نمی کنند که وبلاگ یک محیط خصوصی ست غیر از تبلیغ و کنش های بیرونی ، که البته باین قشری نگری بی اشراف و بی انصاف دوستان سال هاست خو گرفته ام ... اما باحترامشان بحث زیر را یاد آوری می کنم . باشد که اینجا را هم تشریعی ، تبلیغی و بدور از من تنهای در خلوتم ببینند ،‌اگر البته اهل آموختنند . ارادتمند .

 

کرامت انسانى واژه ى ناشناخته اى در ادبیات پارسى نیست و معمولا در فرهنگ نامه ها به ارزش ذاتى انسان معنا مى شود،

 

ولى با نگاهى دقیق تر اسرار این واژه به پیچیدگى اسرار حقیقت انسانى است و اگر حقیقت هرکس براى او از روشن ترین بدیهیات است و با گزاره ى کوتاه «من خودم هستم» خود را معرفى مى کند و حتى سایر صفات و متعلقات خود را در سایه ى همین من روشن مى کند.

 

 اما هنگامى که نوبت به شناخت دقیق تر «من» مى رسد، در همان قدم هاى اول احساس سردرگمى و گم شدن در میان انبوه سؤالات ناشناخته مى کند که پاسخ آن ها کار ساده اى نیست، مسأله کرامت نفس و شناخت جایگاه ارزشى انسان در نظام کیانى، چیزى است که اگر به درستى شناخته شود سرنوشت انسان و جامعه ى انسانى را تغییر مى دهد .

 

کسى که گوهر انسانى خود را شناخت و حقیقت خود را نه در کالبد مادى خود بلکه در عالمى وراى عالم محسوس یافت در تعامل هاى زندگى خود را ارزان نمى فروشد، این که مى بینیم بسیارى از انسان ها خود را با کمترین هاىعالم خاکى معاوضه مى کنند و محصول سال ها زندگى و تلاش آن ها به چند قطعه زمین و باغ و ویلا و جمادات دیگرى از این دست ختم مى شود، چون حقیقت خود را در همین ردیف کشف کرده اند و بالاتر از آن را ندیدند.

 

اى گران جان خوار دیدستى مرا           زان که بس ارزان خریدستى مرا

 

هر که او ارزان خرد ارزان دهد            گوهرى طفلى به قرصى نان دهد

 

و طبعاً ارزش وجودى آنان نیز به اهدافى است که سرمایه ى عمر خود را براى رسیدن به آن ها مصرف کردند.

 

پاک کن دل ز هر آلایش و آن گه به در آى ......  که گدایان در میکده صاحب نظرند 

 

پاى بر فرق جهان سر به کف پاى حبیب ..... تا نگویى تو که این طایفه بى پا و سرند

 

و بر همین مبنا است که مولاى مان امیرمؤمنان على علیه السّلام تفاوت نگرش دو گروه را در کلامى کوتاه و پرمغز در آزادگى و یا بندگى دنیا بیان مى کنند:

 

(دنیا محل گذر است و نه خانه ى ماندن و انسان ها در آن دو گروهند: گروهى که خود را به دنیا فروختند و آن را نابود کردند و گروه دیگرى که خود را از دنیا خریدند و آزاد کردند.)

 

 گویى انسان به دنیا آمد تا این گوهر کرامت انسانى خود را کشف کند و به منصه ى ظهور آورد و در کوران آزمایش ها و ابتلائات زندگى جلا دهد و بالاخره در جایگاه صدیقین و در کنار ملیک مقتدر آرام بگیرد.

امیرمؤمنان على علیه السّلام مى فرماید:

(معبودا! همانا هرکس را که شوق و علاقه ى شدید به یادت سرگرمش نسازد، و سفر به قرب و نزدیکى ات به کناره گیرى اش واندارد، زندگى اش مرگ، و مرگش حسرت براى او خواهد بود.)

کشف راز و رمز این اسرار در باطن انسان چیزى نیست که به مدد بحث هاى عقلى و مدرسه اى حل شود بلکه یافتنى است و اگر یافتى، نتوانى گفت و اگر گفتى، قطعاً نیافتى، و به همین دلیل است که وقتى عنوان بصرى از محضر امام صادق علیه السّلام از این گوهر سؤال مى کند و از حقیقت چنین علمى درخواست مى نماید امام علیه السّلام کوتاه و روشن پاسخ مى دهند:

(اگر خواهان چنین علمى هستى، ابتدا در نفس خویش حقیقت بندگى را جستجو کن، و علم را با به کار زدن آن طلب نما، و از خدا طلب فهم کن، تا به تو بفهماند.)

و حقیقت بندگى هرگز با آموختن و کلاس رفتن براى کسى حاصل نمى شود بلکه روح انسانى از کودکى باید در فضاى توحیدى رشد کند تا رنگ الهى بگیرد و حقیقت عبودیت و بندگى را در جاى جاى زندگى خود لمس کند تا رنگ الهى بگیرد.


مهمتر
 اینکه در نگاه و قضاوت نسبت بافراد بر فرض اینکه اشراف داشته باشیم - که معمولا نداریم - و بر فرض اینکه در نهایت خطاکاری و عصیان باشند باز هم باید کرامت انسانی آن ها را رعایت کنیم و از ادبیاتی که باعث خورد شدن روح و کرامت انسانی آنها و یا تحقیرشان باشد جدا بپرهیزیم . کسی که برای خودش ارزش قایل نیست طبیعتا برای خودی دیگران هم ارزشی قایل نخواهد بود و چقدر این ادبیات کرامت شکنانه امروز بین انسان ها و حتی مومنان در امرها و نهی هایشان منزجر کننده می نمایاند ..... اعوذ بالله من نفسی

 

**__________________________**

 

22 بهمن 91 : بیشتر از همیشه !!!!!تعجبقلب

خواستم بگویم مردم باوفا .... مردم عجیب .... مردم صبور ، لایق یا .... مردم خوبی داریم . دیدم پیام را نمی رساند . خدایا مردم عاشقی داریم . ممنونم ازت برا خلق شدنم بین این مردم

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٦ | ٧:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : سید محمد انجوی نژاد | نظرات ()